X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

من گمان می کردم

دوستی همچو سروی سرسبز

چهار فصلش همه آراستگی است

 

من چه می دانستم

هیبت باده زمستانی هست

 

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی دی

 

من چه می دانستم

دل هر کس دل نیست

 

قلبها صیقلی از آهن و سنگ

قلبها بی خبر از عاطفه اند

 

سخن از مهر من و جور تو نیست ، سخن از

متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن پنداره سرور آور مهر...