با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست

یاراییِ در گیر توفان­ها شدن نیست

 

در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل!

جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست

 

تو نور چشم مصطفی و کس به جز تو

در شان شمع محفل طاها شدن نیست

 

تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را

اهلیّت صدّیقه­ی کُبرا شدن نیست

 

جز تو زنی را شوکت در باغ هستی

سرو چمان عالم بالا شدن نیست

 

جز با تو شان گم شدن از چشم مردم

وان­گاه در چشم خدا پیدا شدن نیست

 

نخلی که تو در سایه­اش آسودی او را

در سایه­ی تو،  حسرت طوبا شدن نیست

 

 ای عالم امکان خبر، تو مبتدایش

آن جمله­ای که درخور معنا شدن نیست

 

سنگ صبور مردی از آن­گونه بودن

با هیچ زن ظرفیّت زهرا شدن نیست