X
تبلیغات
رایتل


آمدی، شادی و ماتم به سراغم آمد

خنده و گریه ی تواَم به سراغم آمد

 

آمدی مثل همان سال نبودی دیگر

میوه ی نورس من! کال نبودی دیگر

 

آمدی «نو شده» هرچند کهن تر شده ای

ای فدای قد و بالای تو... زن تر شده ای!

 

شیطنت رفته و افسونگری آموخته ای

خوانده ای شعر مرا، شاعری آموخته ای

 

جای آن چشم، که گور پدرِ آهو بود

لانه ی مضطربِ فاخته یی ترسو بود

 

دختری رفت که اخم و غضبش شیرین بود

زنی آمد که لبِ خنده زنش غمگین بود

 

دختری بست به بازوی درختی، تابی

زن سرازیر شد از سُرسُره ی بی تابی

 


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.