X
تبلیغات
رایتل

 دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد ؟

چه شد که بین تو و من چنین نفاق افتاد ؟


زمان به دست تو پایان من نوشت آری

مسیر واقعه این بار ، از این سیاق افتاد


دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بود

ولی دریغ که راهش به باتلاق افتاد


خلاف منطق معمول عشق بود انگار

میان ما دو موازی که انطباق افتاد


جهان برای همیشه ، سیاه بر تن کرد 

شبی که ماه تمام تو در محاق افتاد


شکر به مزمزه چون شوکران شود زین پس

مرا که طعم دهان تو از مذاق افتاد


خزان به لطف تو چشم و چراغ تقویم است

که دیدن تو در این فصل ، اتفاق افتاد


چه زندگانی سختی است زیستن بی عشق

ببین پس از تو که تکلیف من چه شاق افتاد


پس از تو جفت سرشتی و سرنوشتی من !

غریبواره ی تو ، تا همیشه تاق افتاد


تو فصل مشترک عشق و شعر من بودی

که با جدایی تو بین شان طلاق افتاد


هوای تازه تو بودی ، نفس تو و بی تو

دوباره بر سرم آوار اختناق افتاد


به باور دل نا باورم نمی گنجد

هنوز هم که مرا با تو این فراق افتاد


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.