X
تبلیغات
زولا


من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی


دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی

  

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی


تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی


بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم
ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی


مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی


مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی


تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی


من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی


خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند
سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.