X
تبلیغات
زولا

 

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم

آشنای من و بیگانه تو را گم کردم

 

عشق! ای شاهدِ آن نیمه شب بارانی

در همان کوچه، همان خانه تو را گم کردم

 

در همان لحظه، همان ثانیه ی بی تابی

با همان حال غریبانه تو را گم کردم

 

دلم از پایه فرو ریخت پس از رفتنِ تو

گنج در خانه ی ویرانه! تو را گم کردم

 

شانه ام از غمِ بی هم نفسی می لرزد

هم نفس ! بر سر این شانه تو را گم کردم

 

تا جنون فاصله ای نیست از این جا که منم

ای قرار دل دیوانه تو را گم کردم

 

آه، ای لحظه ی زیبای سرودن از تو !

آه، ای گوهر دُردانه تو را گم کردم

 


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.