X
تبلیغات
زولا

 

بیم از خزان نبود اگر، مثل ِ

ابر بهار گریه نمی‌کردیم

عقلی اگر نبود به سر، اکنون

دیوانه وار گریه نمی‌کردیم

 

ابری شدیم و دود شدیم آخر

تا قطره قطره رود شدیم آخر

این رود اگر به درّه نمی‌اُفتاد

چون آبشار گریه نمی‌کردیم

 

او گفت گریه راه درستش نیست

اما نگفت راه درستش چیست

 

ما خود دَوای درد نمی‌دانیم

با این سواد، نسخه نمی‌خوانیم

آن را اگر طبیب نمی‌پیچید

روزی سه بار گریه نمی‌کردیم!

 

 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.