X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام

همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده‌ام

 

شمع طرب ز بخت ما آتش خانه‌سوز شد

گشت بلای جان من عشق به جان خریده‌ام

 

حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود

تا تو ز من بریده‌ای من ز جهان بریده‌ام

 

تا به کنار بودیم بود به جا قرار دل

رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده‌ام

 

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام

 

چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون

ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده‌ام

 

یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو

سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده‌ام


» غزل ها - جلد چهارم


 

 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.