X
تبلیغات
رایتل


حال مرا کسی درک می کند

که در سراشیبی ترین نقطه این شهر

به یاد کسی افتاده باشد ،

کسی شبیه تو

که تا دست هایت را باز می کردی ،

خطوط این جاده مرا

به آغوشت می رساند

 

این سال ها اما از تمام خیابان ها جواب سربالا شنیده ام

و می ترسم از مسیرهایی که منحرفت کرده اند

و شب هایی

که در دوراهیِ

یکی بود و یکی نبود

مرا به پایان هیچ قصه ای نمی رسانند

می ترسم

و حال این زن را

تنها کلاغی درک می کند

که هیچوقت به خانه اش نخواهد رسید...  

 


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.