X
تبلیغات
زولا

فراموش می شوم

راحت تر از رد پایی روی برف

که زیر برفی تازه دفن می شود،

راحت تر از خاطره عطر گیجی در هوا

که با رهگذری تازه از کنارت رد می شود

و راحت تر از آن که فکر کنی،

فراموش می شوم

و چقدر دروغ گفتن در پاییز راحت است!

وقتی یادت نمی آید

کدام یک شنبه عاشق ترین زن دنیا بودم

و کدام یک شنبه پیراهنت آنقدر آبی بود.

یادت نمی آید

و سال هاست کنار همین شعر ایستاده ام

و هی به ساعتی نگاه می کنم

که عقربه هایش درست روی شش از کار افتاده اند

یادم نبود

پاییز فصلی است که تمام درختان خواب آن را دیده اند

این جا کجاست؟

کدام روزِ کدام سال است؟

من کی ام؟

من حتی نام خودم را فراموش کرده ام

می ترسم یکی بیاید

و با اولین اسمی که صدا می زند، لیلا شوم

می ترسم پیراهن آبی پوشیده باشد

و یادش نباشد دیگر

«چنان که افتد و دانی» برای من دیر است

و آن وقت با عریانی پیرم چه خواهی کرد؟

اگر فراموش کرده باشی قرارهایمان را

فراموش کرده ایم...

 


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.