X
تبلیغات
زولا

 

رباعی شمارهٔ ۶۶

 

 

این قافله عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

 

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می گذرد

 

 

 

 

رباعی شمارهٔ ۶۳

 

  

افسوس که نامه جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

 

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

افسوس ندانم که کی آمد کی شد

 

 

 

رباعی شمارهٔ ۶۰

 

  

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

 

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

 

 

 رباعی شمارهٔ ۵۴

 

  

آنان که محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

 

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

 

  

رباعی شمارهٔ ۴۹

 

 

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست

از سرخی خون شهریاری بوده‌ست

 

هر شاخ بنفشه کز زمین می روید

خالی است که بر رخ نگاری بوده‌ست

 


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.