X
تبلیغات
زولا

 

از شوکت فرمانروایی ها سرم خالی است 

من پادشاه کشتگانم، کشورم خالی است

 

چابک‌سواری، نامه‌ای خونین به دستم داد

با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است

 

خون‌گریه‌های امپراتوری پشیمانم

در آستین ترس، جای خنجرم خالی است

 

مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟

تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالی است؟

 

ای کاش سنگی در کنار سنگ ها بودم

آوخ که من کوهم ولی دور و برم خالی است

 

فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن

ای مرگ! تابوتی که با خود می‌برم خالی است

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.