X
تبلیغات
زولا

ای رد شده از پاییز هنگامه ی باران ها

برگرد که جان دادم در دامن طوفان ها

 

بعد از تو چه ماند از من دُرنای نگون بختی

بی دانه و بی لانه مصلوب زمستان ها

 

ای شانه ی آرامش هنگام عبور از درد

بعد از تو زنی سرکش مغلوبه ی طغیان ها

 

چون کافه ی دلگیرم بی تو پُرم از سایه

تعطیلم و متروکه با قهوه و فنجان ها

 

ای رفته از آغوشم با همهمه ی تردید

حالا من وُ تنهایی سرخورده ز پیمان ها

 

من بی تو پر از زخمم سودازده ای رسوا

تبعیدی بی نامی وابسته به زندان ها

 

ای ماه شب دلگیر در حوصله ی برکه

زخمی ست پلنگ تو تن داده به عصیان ها

 

بعد از تو درون من صد راهبه ی پرهیز

بی موعظه و زنار بی پاپ و واتیکان ها

 

ای گم شده در پاییز از فاصله ها برگرد

برگرد که جان دادم در جمع پریشان ها...

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.