مگر می شود

به پایان داستان دل خوش کرد؟

به خیابان هایی

که تو در آن ها گم شده ای

سراغ کسی را می گیری

که زمانی دوستت داشت

رنگ چشم هایش را می دانی

جنس خنده هایش را

و ریتم ضربان بی قرار دلش را

اما نشانی خانه اش را

فراموش کرده ای

 

من کمی دور تر

سر پیچ اولین بی طاقتی

نگاهت می کنم

تا کم نیاورم

تا دوباره دستت را نگیرم

فقط همین،

سکوت می کنم

و خیره می مانم

به بی سرانجامی ات

 تو وقتی بی پناهی، زیباتری...

 


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.