عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار
عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار

آخر نگهی به سوی ما کن..."سعدی"

   

آخر نگهی به سوی ما کن

دردی به ارادتی دوا کن

 

بسیار خلاف عهد کردی

آخر به غلط یکی وفا کن

 

ما را تو به خاطری همه روز

یک روز تو نیز یاد ما کن

 

این قاعده خلاف بگذار

وین خوی معاندت رها کن

 

برخیز و در سرای دربند

بنشین و قبای بسته وا کن

 

آن را که هلاک می‌پسندی

روزی دو به خدمت آشنا کن

 

چون انس گرفت و مهر پیوست

بازش به فراق مبتلا کن

 

سعدی چو حریف ناگزیرست

تن درده و چشم در قضا کن

 

شمشیر که می‌زند سپر باش

دشنام که می‌دهد دعا کن

 

زیبا نبود شکایت از دوست

زیبا همه روز گو جفا کن

 

 

 » دیوان اشعار » غزلیات

هرچه خواهی کن ولیکن.... "پارسا خسروی"

 

هرچه کردی تا فراموشت کنم بی فایده ست

عاشقم من توبه کردن لاجرم بی فایده ست

 

دوری از یک دلبر شیرین کجا باشد روا

سعی تو در امتحان آخرم بی فایده ست

 

بیش از این دورم مکن با قهر از اعماق خود

گر کنی پرتم به ساحل دیگرم بی فایده ست

 

دردعاشق را نباشد دردهای جسم و جان

پس علاج درد من با مرهمم بی فایده ست

 

ای دریغا حرف عاشق را نمی فهمد کسی

گوش کر را هم نوای زیر و بم بی فایده ست

 

چشم هایم یک سوال از چشم تو دارد چرا

التماس با این دو چشمان ترم بی فایده ست؟

 

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند... "فاضل نظری"

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند   

 

 

  پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار

 تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند 

 

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

 این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

 

 ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

 

یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست

 از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

 

 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

 گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

کلافه...

برو اگه می خوای بری،دلت نسوزه واسه من

این جوری که کلافه ای،بدتره خب ، دل رو بکن

 

بکن دل و از این همه خاطره های روی آب

فک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب

 

راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من!

اشکاشو پشت پای تو ، می خواد بریزه دل بکن

 

من که نمی میرم ،اگه بخوای تو از اینجا بری

چون می دونستم که تو از اول راه مسافری

 

شاید نفهمیدی که من بی اون که تو چیزی بگی

سپردمت دست خدا ، که بی خدافظی نری

 

غصه ی راهمو نخور ، شاید همین جا بمونم

شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمی دونم

 

راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من

اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن

 

شاید نفهمیدی که من بی اون که تو چیزی بگی

سپردمت دست خدا ، که بی خدافظی نری

 

غصه ی راهمو نخور ، شاید همین جا بمونم

شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمی دونم

 

 

ترانه سرا : ساحارا منادی  

سنجاق... "سید تقی سیدی"

لباس بى وفایى را به دست خود تنت کردم

تو را اى دوست با مهر زیادم دشمنت کردم

 

خیالم بود تندیسى طلا از عشق مى سازم

محبت بدترین اکسیر بود و آهنت کردم

 

تو رفتى با خدا باشى ، خدا در چشم من گم شد

از آن وقتى که تسبیح خودم را گردنت کردم

 

تمام خاطراتت را همان روزى که مى رفتى

به قلبم دوختم سنجاق بر پیراهنت کردم

 

تو تک کبریت امّیدم در اوج بى کسى بودى

تو را اى عشق با امیدوارى روشنت کردم

 

چه مى ماند به جز  بى حاصلى در دست هاى من

به رغم کوششى که در بدست آوردنت کردم  

 


امشب ز پشت ابرها بیرون نیامده ماه..."محمدعلی بهمنی"

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

 

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

 

می دانم اری نیستی اما نمی دانم

بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟

 

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

 

ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف

ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

 

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی اید صدا امشب

 

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

 

گشتم تمام کوچه ها را ‚ یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

 

طاقت نمی آرم ‚ تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم ‚ بی تو ‚ تا امشب

 

ای ماجرای شعر و شب های جنون من

آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب؟

 


بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی... "شهریار قنبری"

 

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی

بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ ی نو

بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

 

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده‌ی لای کتاب

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی مو در می‌کنم

 

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا

شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور

برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

 

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

 

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی‌مو در می‌کنم