| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
توی شیرینی ، تو اول ، قند دوم می شود
مزه سوهان اعلا پیش تو گم می شود
بین قطاب و گز و نقل محلی ساده است
حدس این که طعم لب های تو چندم می شود
روزها رد میشود، چشمت شرابی کهنهتر
پلک هایت کم کَمک تبدیل به خُم میشود
هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال
جمعیت آن جا گرفتار تراکم میشود
چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش
باغ های پرگُلِ قمصر تجسم میشود
ماه را جای تو می گیرم نمی دانم چرا
اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود!
دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت
شورِ شور، اصلا دو تا دریاچهی قم میشود
وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو
موجبات سستیِ ایمان مردم میشود
وسوسه یعنی تو ! شالیزار هم یعنی بهشت
بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود...
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم
بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد
من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد
خاک سر هر کویی بی فایده میبیزم
در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد
تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم
مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر
فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم
گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم
گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم
ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم
با یاد تو گر سعدی در شعر نمیگنجد
چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم
دیری است که دل ، آن دل دلتنگ شدن ها
بی دغدغه تن داده به این سنگ شدن ها
آه ای نفس از نفس افتاده ، کجا رفت
در نای نی افتادن و آهنگ شدن ها
کو ذوق چکیدن ز سرانگشت جنون ، کو
جاری به رگ سوخته ی چنگ شدن ها
زین رفتن کاهل چه تمنّای فتوحی؟
تیمور نخواهی شد از این لنگ شدن ها
پای طلبم بود و به منزل نرسیدم
من ماندم و فرسوده ی فرسنگ شدن ها
همیشه
در من اندوهی بود
به جا مانده از حرف هایی که
نتوانسته بودم
به تمامی آنها را بر زبان بیاورم
بامدادی که به زنجیر جنون گل کردم
عقل را بندی یلدای تغافل کردم
توبه شیرین ثمری داشت مراآخرکار
که عبادات فدای قدح مل کردم
ناصح بیدلم آمد بفریبد با پند
به طرب خاستم و رو به تغزّل کردم
این شگفت است که حیرانیم افزونترشد
هر چه در گفته ی او بیش تأمل کردم
ساقی امشب دوسه پیمانه جنون بخشم بخش
مزد نسخی که به پیمان تعقّل کردم
رستم از وسوسه ی شیخ و به فتوای بهار
گوش دل وقف غزلخوانی بلبل کردم
طعنه را تیغ کشید از پی تعزیر دلم
آهن سرد به آتش نفسی کل کردم
کوری چشم خزان باد صبا تاکه وزید
باغ را تازه نهالی شدم و گل کردم
نمی شه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمی شه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره
دلم از اون دلای،قدیمیه از اون دلاست
که می خواد عاشق که شد،پا روی دنیا بذاره
دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو
ببره از این جا و ، اونور ابرا بذاره
تو دلت بوسه می خواد من می دونم اما لبت
سر هر جمله دلش،می خواد یه اما بذاره
بی تو دنیا نمی ارزه،تو با من باش و بذار
همه ی دنیا من و،همیشه تنها بذاره
نمی شه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمی شه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره
دلم از اون دلای،قدیمیه از اون دلاست
که می خواد عاشق که شد،پا روی دنیا بذاره
دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو
ببره از اینجا و،اونور ابرا بذاره
من می خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم
اگه زندگی برام،چشم تماشا بذاره
بی تو دنیا نمی ارزه،تو با من باش و بذار
همه ی دنیا من و،همیشه تنها بذاره
نمی شه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمی شه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره
به تو میگم که نشو دیوونه ای دل
به تو میگم که نگیر بهونه ای دل
من دیگه بچه نمی شم
دیگه بازیچه نمی شم
به تو میگم عاشقی ثمر نداره
واسه تو جز غم و درد سر نداره
من دیگه بچه نمیشم
دیگه بازیچه نمیشم
عقلم زیر پا گذاشتی رفتی
تو منو مبتلا گذاشتی رفتی
به غم زمونه ای دل
منو واگذاشتی ای دل
به خدا منو رسوا کردی ای دل
همه جا مشتمو وا کردی ای دل
هرجا رفتی پاگذاشتی
فتنه برپا کردی ای دل
می دونم تو دیگه عاقل نمی شی
تو دیگه برای من دل نمی شی
من دیگه بچه نمی شم
دیگه بازیچه نمی شم