عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار
عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار

امشب در سر شوری دارم... "کریم فکور"

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم

امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
 
ادامه مطلب ...

سیل فنا... "سعدی"

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

 

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست

 

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل

آنچه در سر سویدای بنی‌آدم از اوست

 

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست

 

زخم خونینم اگر به نشود به باشد

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

 

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست

 

پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست

که برین در همه را پشت عبادت خم از اوست

 

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست 

حرف دل... "اسمر شجاعان"

تنها تر از این من ،خدا آدم ندیدم

اصلا به این دنیا دلی بی غم ندیدم

 

با هر که گفتم حرف دل را او نفهمید

غمگین تر از شاخه گل مریم ندیدم

 

آنقدر در این قلب عاشق پیشه ام ریخت

خون جگر را قطره ی شبنم ندیدم

 

در پشت هر دردی که خندیدم تو دیدی

جز هق هق و گریه به بالینم ندیدم

 

من را از این حال پریشانی نترسان

طغیان سیل جاری ام را کم ندیدم

 

وقتی که سیلی خوردی و آرام ماندی

گویی که جز تو من در این عالم ندیدم

 

هر جا که هستی بی من و با من بمان تو

من در تمام عمر خود همدم ندیدم

 

دیشب به این خانه غمی بر در زد و گفت

جز همنشینی با تو من مرهم ندیدم

 

اسرار پنهان من و او رو به رو شد

جز غم در این خانه کسی محرم ندیدم

 


رباعیات(1)... "ابوسعید ابوالخیر"

 

 

گر با غم عشق سازگار آید دل

بر مرکب آرزو سوار آید دل

 

گر دل نبود کجا وطن سازد عشق

ور عشق نباشد به چه کار آید دل

 

 

*****

 

 

 

چندت گفتم که دیده بردوز ای دل

در راه بلا فتنه میندوز ای دل

 

اکنون که شدی عاشق و بدروز ای دل

تن درده و جان کن و جگر سوز ای دل

 

 


 

شب قدر است... "محمدخلیل مذئب "

 

شب قدر است امشب مست مستم‌ ای خدا با تو
شدم تا مست دانستم که هستم ای خدا با تو

 

در این خلوت تو من یا من تو، انصاف از تو می‌خواهم
تو با من مست یا من مست هستم ای خدا با تو

خواه از من که هرگز راه عقل و عافیت پویم
که من دیوانه از روز الستم ای خدا با تو

 

دویدم سال‌‌ها اما به دور افتادم از کویت
چو افتادم ز پا در خود نشستم ای خدا با تو

 

سر از خاک زمین تا برگرفتم عشق ورزیدم
ولی آزاد از هر بند و بستم ای خدا با تو

 

تو هر جا جلوه کردی من تو را دیدم پرستیدم
به هر صورت جمالی می‌پرستم ای خدا با تو

 

طلوعم کن تو می تونی... "افشین یداللهی"

 

غروبم مرگ رو دوشم ، طلوعم کن تو می تونی

تمومم سایه می پوشم شروعم کن تو می تونی

 

شدم خورشید غرق خون میون مغرب دریا

من با چشمای بازت ببر تا مشرق رویا

 

دلم با هر تپش با هر شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

 

چه راه هایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست

 

تو خوب سوختن می شناسی سکوت از اونم بهتر

من آتیشم یه کاری کن نمونم زیر خاکستر

 

می خوام مثل همون روزا که بارون بود و ابریشم

دوباره تو حریر تو مثل چشمات ابری شم

 

 دلم با هر تپش با هر شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

 

چه راه هایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست

 


شعر شهادت حضرت علی(ع)... "محمد حسین صفاریان"

من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست

این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست

 

این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است

به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست

 

منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او

پس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ست

 

آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است

بی گمان قطره ای از درد فراوان علی ست

 

لحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد

که جهان، آینه در آینه حیران علی ست

 

کعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده است

تا بدانیم کلید در این خانه علی ست

 

از دم صبح ازل نام علی را می خواند 

دل که تا شام ابد دست به دامان علی ست