عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار
عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار

من به درگاه تو با بار گناه آمده ام... "؟"



من به درگاه تو با بار گناه آمده ام

شرمسارم ز تو با روی سیاه آمده ام

 

چشم پر اشک و دل خسته و بار سنگین

مستنمندم به در خانه شاه آمده ام

 

آتش معصیتم شعله کشد بر آفاق

زیر ابر کرمت من به پناه آمده ام

 

گر قبولم نکنی روی نمایم به کجا ؟

نه بدین جا ز پی حشمت و جاه آمده ام

 

من بیچاره  ز فعل بد خود منفعلم

شرمسارم ز پی عذر گناه آمده ام

 

بار الها دری از رحمت خود باز نمای

که به شوق کرمت این همه راه آمده ام

 

مذنب زار و حقیرم به  در خانه دوست

پی پوزش به دو صد ناله و آه آمده ام


میلاد با سعادت امام رضا (ع) خجسته و مبارک باد...

شکوه... "شهریار"

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست

روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست

 

متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

 

چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رو نهیم

این هم از آب و آینه خواهش ماه کردنست

 

نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌کنی

لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

 

ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین

قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

 

لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن

چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

 

غفلت کائنات را جنبش سایه‌ها همه

سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست

 

از غم خود بپرس کو با دل ما چه می‌کند

این هم اگر چه شکوه‌ی شحنه به شاه کردنست

 

عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من

رو به حریم کعبه‌ی "لطف آله" کردنست

 

گاه به گاه پرسشی کن که زکوة زندگی

پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

 

بوسه‌ی تو به کام من کوه نورد تشنه را

کوزه‌ی آب زندگی توشه راه کردنست

 

خود برسان به شهریار ای که درین محیط غم

بی‌تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست

در جایی دور... “لادن نیکنام“

 

در جایى دور

دست های تو را گم کرده ام

جایى میان خواب هام

روی ایوانی مهتابى

چسبیده به چراغ

شاپرکى بوده ام

دوار در هواى شب

همیشه یک خیال دور بوده ام

با طعم درد و مزه ى شور

حاصل خواب هاى بلند زمستانی مردی

در بعدازظهرى تابستانى ام

برخیز ... بیا و ببین بى تو

چه قدى کشیده ام

کفش هایت اندازه ام شده

جاى تو در خیابان راه مى روم

سیگار مى کشم

چاى مى نوشم

شاید پیراهنت برایم بزرگ باشد هنوز

اما دکمه هاى افتاده از چشم هات

همیشه روى دلم محکم بسته مى شود...

 


تو جان شعر منی... “مریم سقلاطونی”

تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم

درست مثل همانی که فکر می کردم

 

شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست

هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم

 

تو جان شعر منی و جهان چشمانم

مباد بی تو جهانی که فکر می کردم

 

تمام دلخوشی لحظه های من از توست

تو آن آن زمانی که فکر می کردم

 

درست مثل همانی که در پی ات بودم

درست مثل همانی که فکر می کردم

 

خاتون... " مسلم محبی"

 

باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد

یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد


خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را

وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد


هر دو مخدرند که بیچاره می کنند

باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد


هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد

فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد


عارف اگر برای تقرب به ذات حق

زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد


تو بی گمان مقدسی و کور می شود

هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد



شاه ساقیان... “مولانا”

 

 

ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی

تو نه‌ای ز جنس خلقان تو زخلق آسمانی

 

دو هزار خنب باده نرسد به جرعه تو

ز کجا شراب خاکی ز کجا شراب جانی

 

می و نقل این جهانی چو جهان وفا ندارد

می و ساغر خدایی چو خداست جاودانی

 

دل و جان و صد دل و جان به فدای آن ملاحت

جز صورتی که داری تو به خاکیان چه مانی

 

بزن آتشی که داری به جهان بی‌قراری

بشکاف ز آتش خود دل قبه دخانی

 

پر و بال بخش جان را که بسی شکسته پر شد

پر و بال جان شکستی پی حکمتی که دانی

 

سخنم به هوشیاری نمکی ندارد ای جان

قدحی دو موهبت کن چو ز من سخن ستانی

 

که هر آنچ مست گوید همه باده گفته باشد

نکند به کشتی جان جز باده بادبانی

 

مددی که نیم مستم بده آن قدح به دستم

که به دولت تو رستم ز ملولی و گرانی

 

هله ای بلای توبه بدران قبای توبه

بر تو چه جای توبه که قضای ناگهانی

 

تو خراب هر دکانی تو بلای خان و مانی

زه کوه قاف گیری چو شتر همی‌کشانی

 

عجب آن دگر بگویم که به گفت می‌نیاید

تو بگو که از تو خوشتر که شه شکربیانی

 


هتل ترانه... "یغما گلرویی"

 

هتلی ساخته‌ام از ترانه‌هایم برای تو!

هتلی که در زمستانی سرد

با چمدانی پر از جامه‌های سیاه اندوه

به آن قدم می‌گذاری

در یکی از اتاق‌های امنش بیتوته می‌کنی،

در لابی‌اش

قهوه‌ی داغ می‌نوشی

و با بازگشتنِ بهار

سرخوشانه از آن خارج می‌شوی

   ادامه مطلب ...