عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار
عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار

نگاهم کن ای زندگی بخش من... "سولی پیمان"

  

نگاهم که کردی دلم پر گرفت

دلم غربت زنگ آخر گرفت

 

نگاهم که کردی سکوتم شکست

درون دلم عشق گویی نشست

 

نگاهم که کردی زمان صبر کرد

دل آسمان را پر از ابر کرد

 

و بعد از نگاه تو باران گرفت

و عشقی درون تنم جان گرفت

 

نگاهم کن و باز با من بمان

تو حرف دل بی کسم را بخوان

 

نگاهم کن ای زندگی بخش من

و با قلبم از عشق حرفی بزن

 

نگاهم که کردی دلم پر گرفت

دلم غربت زنگ آخر گرفت

 

نگاهم که کردی سکوتم شکست

درون دلم عشق گویی نشست

 

نگاهم که کردی زمان صبر کرد

دل آسمان را پر از ابر کرد

 

و بعد از نگاه تو باران گرفت

و عشقی درون تنم جان گرفت

 

نگاهم کن و باز با من بمان

تو حرف دل بی کسم را بخوان

 

نگاهم کن ای زندگی بخش من

و با قلبم از عشق حرفی بزن

 


دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ای... "صائب تبریزی"

 

دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ای

از دل من چه به جا مانده که باز آمده‌ای

 

در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ

چشم بد دور که بسیار بساز آمده‌ای

 

بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم

که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای

 

می بده، می بستان، دست بزن پای بکوب

به خرابات نه از بهر نماز آمده‌ای

 

آنقدر باش که من از سر جان برخیزم

چون به غمخانه‌ام ای بنده نواز آمده‌ای

 

چون نفس سوختگان می‌رسی ای باد صبا

می‌توان یافت کزان زلف دراز آمده‌ای

 

چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟

که به رخسارهٔ آیینه گداز آمده‌ای

 


بهار من... "نغمه مستشارنظامی"

بهار من که تویی نوبهار تو که منم

بهار آمد و من مرغ خارج از وطنم

 

چگونه بی قفس و بی نفس بخوانم شعر

چگونه اوج بگیرم,چگونه پر بزنم؟

 

هوا تمیز و فرح بخش ...من ملول وغریب

هوا گرفته و دلگیر...بغض می شکنم

 

بهار من که تویی عطر دلنواز عزیز

مرا ببر به تماشای خانه ام،چمنم

 

نوشته ای که قوی باش ،می شود؟ سخت است

چه قدر اشک نریزم،چگونه دم نزنم؟

 


 

 

سال نو و حلول بهار طبیعت خجسته و مبارک...

 


عرض سلام و ارادت خدمت همه دوستان جان...

اولین لحظات سال نو و آغاز بهار دلنشین

بر همگان خجسته و میمون باد...

برایتان ایامی شاد و با نشاط

از صمیم قلب آرزو می کنم...

گل لبخند بر لبانتان

شکوفا باد...


بهار... "فایقه جواد مهاجر"


 

از راه دشت های پر از گل بیا بهار

با خاطرات کهنه به کابل بیا بهار

 

شهزادگان شهر مرا یاد دار و باز

با دختران غمزده کاکل بیا بهار

 

بر روی قبرهای جه بسیارمان بریز

با عطر زندگی به تجمل بیا بهار

 

با نوبهار ! گرچه بهارم به باد رفت

اما پس از تمام تطاول بیا بهار...

 


گفتی بیا... "؟"

فتی بیا،گفتم کجا؟ گفتی میان جان ما

گفتی مرو.گفتم چرا؟ گفتی که می خواهم تورا

 

گفتی که وصلت میدهم.جام الستت می دهم

گفتم مرا درمان بده. گفتی چو رستی می دهم

 

گفتی پیاله نوش کن. غم در دلت خاموش کن

گفتم مرامستی دهی،با باده ای هستی دهی

 

گفتی که مستت می کنم،پر زانچه هستت می کنم

گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودآ

 

گفتی که درمانت دهم. بر هجر پایانت دهم

گفتم کجا،کی خواهد این؟گفتی صبوری باید این

 

گفتی تویی دردانه ام. تنها میان خانه ام

مارا ببین،خود را مبین درعاشقی یکدانه ام

 

گفتی بیا. گفتم کجا. گفتی در آغوش بقا

گفتی ببین.گفتم چه را؟گفتی خدارا در خود آ

 

 


جنون... " عرفی شیرازی"

 

عشق کو تا در بیابان جنون آرد مرا

تشنه سازد، بر لب دریای خون آرد مرا

 

در می طامات خوش لایعلقم، مطرب کجاست

تا به هوش از نغمه های ارغنون آرد مرا

 

در بهشتم کن خدایا تا نمانم شرمسار

تا که از شرم گنه دوزخ برون آرد مرا

 

می رود اندیشه ام در کعبه از دیر مغان

می برد باری نمی دانم که چون آرد مرا

 

گر بنالم عرفی از عقل و خرد معذور دار

من به این وادی نه خود آیم، جنون آرد مرا