عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار
عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار

زندگی زیباست چشمی باز کن... "شهرام محمدی" (آذرخش)

زندگی زیباست چشمی باز کن

گردشی در کوچه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست

عینک بدبینی خود را شکست

علت عاشق ز علت ها جداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست

من میان جسم ها جان دیده‌ام

درد را افکنده درمان دیده ام   

دیده‌ام بر شاخه احساس ها

می تپد دل در شمیم یاس ها

زندگی موسیقی گنجشک هاست

زندگی باغ تماشای خداست

گر تو را نور یقین پیدا شود

می تواند زشت هم زیبا شود

حال من در شهر احساسم گم است

حال من عشق تمام مردم است

زندگی یعنی همین پروازها

 صبح ها , لبخندها , آوازها
‌

ای خطوط چهره ات قرآن من‌

ای تو جان جان جان جان من

با تو اشعارم پر از تو می شود

مثنوی‌هایم همه نو می شود

حرف هایم مرده را جان می دهد

واژه‌هایم بوی باران می دهد...

 

 

 

 

 

روح برخاسته از من... "کاظم بهمنی"


نه فقط از تو اگر دل بکنم می‌میرم

سایه‌ات نیز بیفتد به تنم می‌میرم

 

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست

هر یکی را که برایت بکنم می‌میرم

 

برق چشمان تو از دور مرا می‌گیرد

من اگر دست به زلفت بزنم می‌میرم

 

بازی ماهی و گربه است نظربازی ما

مثل یک تُنگ شبی می‌شکنم می‌میرم

 

روح برخاسته از من، ته این کوچه بایست

بیش از این دور شوی از بدنم می‌میرم

 


از تو دورم و دلم پیش توئه... "نیلوفر حسینی خواه"


از تو دورم و دلم پیش توئه 
کاش الان تو حرمت شاد بودم


کاش الان نشسته بودم توی صحن
یا دم پنجره فولاد بودم

 

از تو دورم و دلم پر می کشه
این همه راه و تا اون گلدسته


من همونم که یه عمره دلشو
به ضریح مهربونت بسته

 

 که همیشه دور تو می گردن


چی بگم از این همه دلتنگی
غصه ها بدجوری دوره م کردن

 

دیگه از عالم و آدم خسته ام
ولی تو بازم پناهم می دی


وقتی بغضم و شکستم پیشت
می دونم حال من و می دیدی

 

عطر اون حرم نمک گیرم کرد
کاش الان خیره به گنبد بودم


از تو دورم و دلم پیش توئه
کاش الان تو راه مشهد بودم...

 



میلاد امام رضا(ع) مبارک و خجسته باد

در امتداد سحر... "جویا معروفی"

 

در امتدادِ سحر می‌رسم به خانه‌ی تو

سلام بر تو و دریای بی‌کرانه‌ی تو

 

سلام بر نفسِ باد و بادبان که مرا

رسانده‌اند به مهمانیِ شبانه‌ی تو

 

چه محفلی‌ست، به مهمانیِ بهارانم

چه مجلسی‌ست، صدای من و ترانه‌ی تو

 

بریدم از همه و آمدم به دیدارت

کبوترانه نشستم به شوقِ دانه‌ی تو

 

دلم دلی‌ست که در زلفت آشیان کرده

سرم سری‌ست که جا مانده روی شانه‌ی تو

 

بیا قدم به سراپرده‌ی خودت بگذار

رواق منظرِ چشمانم آشیانه‌ی تو

‫


دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم... "شفیعی کدکنی"

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم

 

تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

من مست چنانم که شنفتن نتوانم

 

شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه

گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

 

چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار

گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم

 

دور از تو، من سوخته در دامن شبها

چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم  

 

فریاد ز بی‌مهریت ای گل که در این باغ

چون غنچه پاییز، شکفتن نتوانم

 

ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

 


به گردون می‌رسد فریاد یارب یاربم شب‌ها... "هاتف اصفهانی"

 

 

به گردون می‌رسد فریاد یارب یاربم شب‌ها

چه شد یارب در این شب‌ها غم تاثیر یارب‌ها

 

به دل صدگونه مطلب سوی او رفتم ولی ماندم

ز بیم خوی او خاموش و در دل ماند مطلب‌ها

 

هزاران شکوه بر لب بود یاران را ز خوی تو

به شکرخنده آمد چون لبت، زد مهر بر لب‌ها

 

ندانی گر ز حال تشنگان شربت وصلت

ببین افتاده چون ماهی طپان بر خاک طالب‌ها

 

جدا از ماه رویت عاشقان از چشم تر هر شب

فرو ریزند کوکب تا فرو ریزند کوکب‌ها

 

چسان هاتف بجا ماند کسی را دین و دل جایی

که درس شوخی آموزند طفلان را به مکتب‌ها

 


عشق یعنی... "؟"


 

 

عشق یعنی گم شدن پیداشدن

عشق یعنی غرق در رویا شدن

 

عشق یعنی آتشی برروی آب

عشق یعنی خوش خیالی مثل خواب  

 

عشق یعنی حسرت دیدارتو

عشق یعنی من شوم بیمارتو

 

عشق یعنی خلوت بی انتها

عشق یعنی یک کلام بی صدا

 

عشق یعنی من تورا می خواستم

عشق یعنی رفتی و من باختم

 

عشق یعنی مهربانی های تو

عشق یعنی یادگاری های تو...