عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار
عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار

مستانه مستم می کنی... "نسرین نبئی"

 مستانه مستم می کنی، دل را ز دستم می کنی

گه باده نوشم ای صنم،گه می پرستم می کنی

 

در سوزو تابم می کنی، هردم خرابم می کنی

گه می نوازی ماه من،گاهی زهستم می کنی

 

حیران شدم در کار تو،درمانده از رفتار تو

هم می گشایی پای را،هم قفل و بستم می کنی

 

با من نگویی چیستی، اهل کجا یا کیستی؟

گاهی بلندم می کنی، گاهی تو پستم می کنی

 

آتش زدی کاشانه را،بردی دل دیوانه را

هم شاد شادم ای صنم،هم غم پرستم می کنی

 

بگرفته ای جان مرا،کردی به زندانت مرا

می بخشیم عالم به من، گه ورشکستم می کنی

 

دل را به زاری می بری،اندرخماری می بری

خوبم که آزردی مرا،آنگه تو مستم می کنی!

گم شد آن گوهر فیروزه... "اسماعیل محمدی"

دل بنا بود که محکم نکند بندش را

تا که آغاز کند عشق، فرآیندش را

 

من آلوده تو را سخت بغل خواهم کرد

مثل تهران که بغل کرده دماوندش را

 

حل شدن در دل معشوقه که ایرادی نیست

چای هم آب کند در دل خود قندش را

 

موقع حج تمتع دل من پیش تو بود

چند سالیست که گم کرده خداوندش را

 

عاقبت آخر یک کوچه زمین خواهد خورد

هر که تعقیب کند سایه ی دلبندش را

 

گم شد آن گوهر فیروزه و در نیشابور

هر چه گشتیم ندارند همانندش را

 

چقدر ساده تو را داده ام از دست دریغ

مثل ایران که ز کف داد سمرقندش را

 

تک بیتی و دو بیتی1... "رع"

آخر ای ماه شب افروز، نور دیده

ظلمت تنهایی ام را، با نگاهی روشنی ده...


**********


تو که چشمات، خورشید و آتیش می زنه!

نازنینم، فکرتم باغ و بیابون می کنه!...



ناله ی نی... "مهدی صارمی"

 

امشب ای ماه کجایی که دلم غمگین است

دیده بگشا که مرا آمدنت تسکین است

 

تو که هم صحبت تنهایی، شب‌های منی

پس کجا مانده‌ای امشب که سحر نزدیک است

 

آمدی دیر چرا ای که رخت تسکینم

نکند قلب توام زخمی و دل چرکین است

 

عارضت سرخ چرا گشته چرا دلگیری

مونس من چه شده، از چه دلت خونین است

 

با که گویم سخن از درد که بی‌درد بود

آخر ای رحم خدایا، چه دلم سنگین است

 

چه شد ای غافله‌ی عمر کجا وا ماندی

خسته‌ام وقت سفر کردن این مجنون است

 

رو شبان بار سفر بند که اینک دنیا

بی‌وفایست که خود مستحق نفرین است

 


باید کمک کنی ... "مهدی فرجی"

 

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

 

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن پشت سرم را شکسته اند

 

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

 

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

 

گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

 

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ حرف مُفت ، سرم را شکسته اند

 


دلباخته ام... "شهراد میدری"

پیرهن نازک نارنج به بار آورده!

باغ مینیاتوری از نقش و نگار آورده!

 

خوشگوارا ! خنکا ! چشمه ی یاقوت بهشت!

لب سرخت چقدر شهد انار آورده

 

نه به مویت که شرابی شده و مست و خراب

نه به رویت که چنین چشم خمار آورده

 

روسری تو غزلبافته ی شیراز است

عطر بازار وکیلی که بهار آورده

 

دور منظومه ی شمسی سرت میگردد

هرچه سیاره اگر رو به مدار آورده

 

باد دلخوش که مگر باز به رقص آوری اش

دامنی اطلسی از گوشه کنار آورده

 

تاج قرقاول کبکینه خرام پر قو !

هرکسی دیده تو را میل شکار آورده

 

قاب زرکوب تو را آنکه چنین ناز کشید

از طلای تو به آیینه عیار آورده

 

غیر از اینی که در آغوش تو پروانه شوم

تن ابریشمی ات را به چه کار آورده؟

 

تا بگیرد مگر اقرار محبت از تو

بوسه یعنی به لبت عشق، فشار آورده

 

بس که دلباخته ام هیچ ندارم جز شعر

شاعری دفتر خود را به قمار آورده

 


هنوز نگفته ام دوستت دارم... "منوچهر آتشی"

نگاه ها چه ظالمانه جای کلمات را گرفته اند

سکوت چه قدر جای صدا را

 

هنوز نگفته ام دوستت دارم

نگاهم اما به عربده گفت

عربده ای که نرگس حافظ راپژمرده کرد

 

هنوز نگفته ای دوستت دارم

سکوتت اما بارانی شد

و دل صنوبری خشکم را خرم کرد

 

در این تابوت آرواره ، سروی به شکل دل آدمی بود

سروی مرده در خشکسال مهر

از مژگان میترائی تو آفتابی جاری شد

مرده بیدارشد و تابوت را شکست

و شلنگ انداز خیابان ها را باغ سرو کرد

 

سکوت چه قدر جای صداها را می گیرد هنوز

نگاه چه ظالمانه جای کلمه ها را

این تقدیر دیدار بی گاه ما نیست

از تمامی تاریخ بپرس