| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
کوه در شب چه شکوهی دارد
خرم آن جلگه که کوهی دارد
شب چو مهتاب درخشد در کوه
خرمن عشق نماید انبوه
تاجی از ماه به سر دارد کوه
وز طلا جبه به بر دارد کوه
شاه بیت غزل دور نماست
کوه سلطان همه صحراهاست
کوه را چشمه ی بی اندوهی است
کوه منزلگه بابا کوهی است
باران که می بارد تو می آیی، باران گل باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آیینه، باران شعر و شبنم و شبدر
باران که می بارد تو در راهی، از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز، با ابر و آب و آسمان جاری
غم می گریزد غصه می سوزد، شب می گدازد سایه می میرد
تا عطر آهنگ تو می رقصد، تا شعر باران تو می گیرد
تا شعر باران تو می گیرد
از لحظه های تشنه دیدار تا روزهای با تو بارانی
غم می کشد ما را تو می بینی دل می کشد ما را تو می دانی
دل می کشد ما را تو می دانی
باران که می بارد تو می آیی، باران گل باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آیینه، باران شعر و شبنم و شبدر
باران که می بارد تو در راهی، از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز، با ابر و آب و آسمان جاری
از لحظه های تشنه دیدار تا روزهای با تو بارانی
غم می کشد ما را تو می بینی دل می کِشد ما را تو می دانی
دل می کِشد ما را تو می دانی
دل می کِشد ما را تو می دانی
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت است
به بیعادتی کاش عادت کنیم
.چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟
به هنگام نیّت برای نماز
به آلالهها قصد قربت کنیم
چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟
چه اشکال دارد در آیینهها
جمال خدا را زیارت کنیم؟
مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟
پراکندگی حاصل کثرت است
بیایید تمرین وحدت کنیم
«وجود» تو چون عین «ماهیت» است
چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟
اگر عشق خود علت اصلی است
چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟
بیا جیب احساس و اندیشه را
پر از نُقل مهر و محبت کنیم
پر از «گلشن راز» ، از «عقل سرخ»
پر از «کیمیای سعادت» کنیم
بیایید تا عینِ «عین القضات»
میان دل و دین قضاوت کنیم
اگر سنت اوست نوآوری
نگاهی هم از نو به سنت کنیم
مگو کهنه شد رسم عهد الست
بیایید تجدید بیعت کنیم
برادر چه شد رسم اخوانیه؟
بیا یاد عهد اخوت کنیم
بگو قافیه سست یا نادرست
همین بس که ما ساده صحبت کنیم
خدایا ! دلی آفتابی بده
که از باغ گلها حمایت کنیم
رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
بیا عاشقی را رعایت کنیم
هزار جهد
بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش
بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
حکایتی ز
دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی
بپوشی و فتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده
دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم بدر برند به دوشم
بیا به صلح
من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ
بدادی و من هنوز برآنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم
خورده حکایت کنم زدست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی
که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه
بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم بقدر وسع بکوشم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کم ام
تو یه فرشته ای و من اگه باشم فقط یه آدم ام
منو ببخش اگه برات می میرم و زنده میشم
اگه با دیوونگی هام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای "تو" میگم "شما"
منو ببخش،من نمی خوام تو رو به ماه نشون بدم
نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه می خوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کم ام ولی زیاده عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان می خواستند
جان و دل را می سپارم روز و شب
تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
می زنی تو زخمه و بر می رود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب
ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
می کشم مستانه بارت بی خبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب
تا بنگشایی به قندت روزه ام
تا قیامت روزه دارم روز و شب
چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب
تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز بعد
روز و شب را می شمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب