| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
پیش از آنی که به رویش وا کنم در، رفته بود
مثل
ِ قرن ِ چندم ِ هجری که دلبر رفته بود
برگ ِ خیامی خمار افتاده لای ِ پاکتی
شور
ِ نیشابور ِ چشم انگور ِ نوبر رفته بود
جای ِ پای ِ خوشخرامش نقره بافی از حریر
آن
تراش الماس، آن تندیس ِ مرمر رفته بود
روسری ِ بادبانش بر فراز ِ موج ِ مو
پلک
را پا/روی دل.. در بهت ِ بندر رفته بود
مست/خطش خیس ِ شاید قطره ای اشک ِ شراب
یا
که شاید جوهر ِ خودکار ِ او سر رفته بود
در میان ِ سینه ام ویرانه ای از خاک و دود
سنگدل،
پیروز ِ جنگی نابرابر رفته بود
گیج و منگ ِ رفتنش بودم میان ِ گریه ام
عشق
ِ او از درک ِ احساسم فراتر رفته بود
گرچه محشر غیر ِ زیبایی ِ او چیزی نبود
وعده
ی ِ دیدار ِ ما شاید به محشر رفته بود
صبح ِ روز ِ بعد: حلق آویز مردی در اتاق
دختری
با حلقه ی ِ اشکش به محضر رفته بود
ای دیو سپید پای در بند!
ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کله خود
ز آهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر، چهر دلبند
شیرکو بیکس
زادروز ۲ مهٔ ۱۹۴۰
سلیمانیه، کردستان عراق
درگذشت ۴ اوت ۲۰۱۳ میلادی (۷۳ سال)
استکهلم، سوئد
علت مرگ سرطان
ملیت کرد
تبار کرد
پیشه شاعر
لقب امپراتور شعر جهان
خویشاوندان فایق بیکس (پدر)
جایزهها جایزه توخولسکی
شیرکو بی کس (به کردی: Şêrko Bêkes) ،زاده دوم ماه مه ۱۹۴۰، مرگ در چهارم اوت ۲۰۱۳ در سوئد).
شیرکو بی کس شاعر معاصر کرد عراقی است که در سال ۱۹۸۸ از سوی انجمن قلم سوئد، برنده جایزه توخولسکی (Tucholsky-Preis) شد. سرودههای او به زبان کردی هستند.
شیرکو بیکس,بیوگرافی شیرکو بیکس,شیرکو بیکس شاعر کرد:
شیرکو بیکس در ایران شاعر نامآشنایی است و شعرهایش به فارسی ترجمه و منتشر شدهاند.
این شاعر با احمد شاملو دیدار داشته و سیدعلی صالحی نیز شعرهایش را بازسرایی کرده است.
شیرکو بیکس زاده سال 1940 در سلیمانیه عراق بود و پدرش، فائق بیکس، هم شاعر بود.
او به دلیل مشکلات سیاسی پنج سال در سوئد زندگی کرد و پس از آن به عراق بازگشت.
در سال 1968 اولین مجموعه شعر این شاعر به نام «مهتاب» منتشر شد و تاکنون از این نویسنده چندین مجموعه شعر، دو نمایشنامه منظوم و ترجمه «پیرمرد و دریا» نوشته ارنست همینگوی و «عروسی خون» اثر لورکا به زبان کردی به چاپ رسیده است.
از مجموعه شعرهای بیکس به «دو سرو کوهی»، «عقاب»، «رود»، «سپیدهدم»،«آفات»، «کرکس»، «عطشم را شعله فرو مینشاند»، «دره پروانهها»، «صلیب»، «مار و روزشمار یک شاعر»، «سایه و آزادی» و «این واژه بیآبرو» میتوان اشاره کرد. همچنین شعرهای این شاعر به چندین زبان ترجمه و منتشر شدهاند.
از جمله دفترهای شعر این شاعر میتوان از دو سرو کوهی، عقاب، رود، سپیده دم، آفات، کرکس، عطشم را شعله فرو مینشاند، دره پروانهها، صلیب، مار و روز شمار یک شاعر، سایه و آزادی، این واژه بیآبرو نام برد که به زبانهای فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، عربی و غیره ترجمه و چاپ شدهاند. در ایران نیز در مجموعههایی از او همچون منظومه بلند دره پروانه (دهربهندی پهپووله) و آزادی، این واژه بیآبرو با همت محمد رئوف مرادی ترجمه و به چاپ رسیدهاست.
شیرکو بیکس چندین بار از طرف ملا کریکار از روحانیان دینی کردستان عراق، که در سال ۱۹۸۶ گروه «انصار الاسلام» را تشکیل داد، به خاطر شعرهای هنجارشکن ضد اسلامیش مورد تهدید قرار گرفت.
وصیت نامه شیرکو بیکس "نمیخواهم در هیچکدام از تپهها و گورستانهای مشهور شهر به خاک سپرده شوم. اول به خاطر اینکه جای خالی ندارند و دوم اینکه من جاهای شلوغ را دوست ندارم. من میخواهم اگر شهرداری شهرمان اجازه دهد پیکر مرا در جوار تندیس شهدای ۱۹۶۳ سلیمانی به خاک بسپارند زیرا فضای آنجا لذت بخش تر است و نفسم نمیگیرد.
این شاعر بزرگ کرد در وصیت نامه اش افزوده است: "من دوست دارم پس از مرگم نیز همدم همشهریان و صدای موسیقی و رقص و زیباییهای این پارک باشم. کتابخانه و دیوانهای اشعار و عکسهایم را نیز به کنار مزارم ببرید. یک کافه تریا و باغچهای کوچک هم در نزدیکی مزارم درست شود تا شاعران، نویسندگان و دختران و پسران عاشق به بهانه آن مهمان من باشند.
دوست دارم از حالا این صحنهها را مانند یک رویا ببینم." بیکه س همچنین عنوان کرده است: "میخواهم همزمان با صدای دلنواز آواز الاویسی ماموستا علی مردان و سرود ”خدایا وطن را آباد کن” و درحالیکه پیکرم در پرچم اقلیم کردستان پیچیده شده به خاک سپرده شوم. میخواهم در مراسم خاکسپاری موسیقی نواخته شود و تابلوی هنرمندان شهرم در داخل بنای مزارم نصب شود.
میخواهم پس از مرگم جایزهای ادبی سالانهای به نام «بیکه س» به زیباترین دیوان شعر منتخب آن سال اهداء شود و هزینه آن نیز از آنچه به ارث میگذارم پرداخت شود.
سید علی صالحی در گفتگویی که به مناسبت درگذشت شیرکو انجام گرفت و
در روزنامه آرمان ایران چاپ شد گفت:
جنس وجودی بیکس، کرانه ناپذیری بود. انگار بعضیها (انگشتشمار) هم از نخست «اقیانوس» به دنیا میآیند. شیرکو از این سلسله منحصر به فرد بود. هزار و یک دست برای نوشتن داشت، درست مثل ناظم حکمت، مثل یانیس ریتسوس. این سلسله یعنی «جوهرکار»!
شیرکو میگفت: «در ایام تبعید به جنوب عراق پی دمپایی بودم بروم دنبال کاری، نفهمدیم کی با ذغال دیوار خانه را غرق شعر کردم، کارم یادم رفت». فوران بیوقفه واژهها.. ! این عطیه عظیمی است که قسمت هر کسی نمیشود. شیرکو بیکس از ۱۷ سالگی (چاپ اولین دفتر- مهتاب شعر) تا ۷۲ سالگی-موسم الوداع- یعنی طی ۵۵ سال کار نوشتن، در هیچ شرایطی تن به نومیدی، خنثی زدگی، رکود، تکرار و خستگی نداد. پایانناپذیر مینمود، ذهن جوشان مهار ناپذیر همین است. ستاره بیافول که ظلمت هیچ شبی چشمهایش را نبوسید. میدانید چه میراثی در پی گذاشته است؟! هفت هزار صفحه شعر، نمایشنامه، ترجمه و...(سوای مصاحبههای همه سویه او). چه درکمیت و چه در کیفیت، شیرکو یک پدیده بود، در بعضی مسائل ما هرگز نمیتوانستیم کنار یکدیگر بایستیم، اما با این وصف برادر بودیم. آدمیزادی اقیانوسوار که به شدت عاشق زحمتکشان بود، برادر مبارزان بود، همدل اهل تعهد و چنان عاطفی که تو گویی همان کودک هفت ساله در سلیمانیه فقیر است که پی نان برای مادر و خواهران خویش است. یکبار در دفتر خودش در سلیمانیه هم اشک در چشم داشت هم لبخندش محو نمیشد. تند تند زد روی میز: «مادرم هشتاد سال دارد، مثل شیر سوار هواپیما شد، تو آسمان است، میرود آمریکا پیش خواهرم. چقدر رنج کشید این زن... !»
شیرکو میگفت: «هر وقت مادرم خواب میدید، میدانستم دارد از دلتنگی دق میکند!» و یک جمله، یک عبارت محشر داشت؛ اولین بار، در همین «دربند» تهران، سایه کوه گفت: «ماشاعران... سراسر این سیاره و سراسر تاریخ، از یک خانواده خاص هستیم. همه مثل هم!» کودکی و معصومیت خاصی داشت. از هر نوع خشونت بیزار بود، شاعر صلح بود؛ شاعر آزادی که عجیب... تو گویی به هر چیزی که نگاه میکرد، شعری در آن مییافت و هزار شکار و هزار کشف. مثل نرودا که از سنگهای لب دریا هم نمیگذشت. شاعران خلاق این جهانی که «سوبژه» را برای اهل آه و ناله باز گذاشتند. واقعیت در شعر این شاعر بزرگ خود «شعر» بود و شعر؛ عین «واقعیت». با آن که شعر شیرکو، اساساً شعر «شهری» و «تکنو» نیست اما در همین جهان پاستورال و شبانی وبیحصر و بیاستثنا «ابژه» نقش اصلی را به عهده دارد.
در یک کلام او یکی از بزرگترین راویهای رؤیای انسان معاصر است. انسانی که زباناش در شهر به بند درآمده اما ذهناش همچنان درگیر دنیای روستا و شرایط شبانی است.
چهار شعر بیکس توسط احمد شاملو شاعر بزرگ ایرانی دکلمهٔ شده است.
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچکسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند
با لعنت تو طاقت شب سر نمی رود
ساعت از اینکه هست عقب تر نمی رود
نفرین نکن به خانه که اوج صدای تو
از سقف این اتاق فراتر نمی رود
حتی اگر صدای تو از عرش بگذرد
دیوار از مقابل ما در نمی رود
ننگ غریبه می رود از جان ما ولی
گویا بدون داغ برادر نمی رود
بیچاره من که تیغ به جان می خرم ولی
دست و دلم به دسته ی خنجر نمی رود
شاعر ببخش اگر غزلت را ترانه کشت
دور از غزل ترانه ترا شاعرانه کشت
تنها سکوت کردى و غم را قلم زدى
خود را قدم زدى و ترا بهت خانه کشت
پیش از نگاه گنگ خیابان به عابران
شب پرسه هاى کوچه ترا عاشقانه کشت
هم جان خنده را غم آن روزها گرفت
هم بغض را تب نرسیدن به شانه کشت
من با ترانه از تو و عشق تو سوختم
از تو , تویى که اینهمه را بى بهانه کشت
فهمیده ام براى رفیقان نیمه راه
خود را نباید اینهمه در این زمانه کشت
با واژه ها دوباره به من زندگى ببخش
با من نمانده هیچ به غیر از توان کشت
با رفتنت بهانهی یک داستان شدی
حالا که میروی چقَدَر مهربان شدی
حالا که میروی به چه دلخوش کنم عزیز ؟
اینجا بمان که با نفسم توامان شدی
"هرگز نبوده قلبِ من اینگونه گرم و سرخ"
زیرا تو در تمامِ صفتها جوان شدی
یادش بخیر سبزی و باغی که داشتیم
با رفتنت بهانهی فصلِ خزان شدی
"دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت"
ای ماهِ من ! ستارهی هفت آسمان شدی
حالا که میروی به خدا میسپارمت
حالا که میروی به خدا مهربان شدی ...
از مجموعه اشعار: اقیانوسی از انگور