عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار
عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار

در ما به ناز می‌نگرد دلربای ما... "عبید زاکانی"

در ما به ناز می‌نگرد دلربای ما

بیگانه‌وار می گذرد آشنای ما

 

بی‌جرم دوست پای ز ما درکشیده باز

تا خود چه گفت دشمن ما در قفای ما

 

با هیچ کس شکایت جورش نمی کنم

ترسم به گفتگو کشد این ماجرای ما

 

ما دل به درد هجر ضروری نهاده‌ایم

زیرا که فارغست طبیب از دوای ما

 

هردم ز شوق حلقهٔ زنجیر زلف او

دیوانه می شود دل آشفته رای ما

 

بر کوه اگر گذر کند این آه آتشین

بی شک بسوزدش دل سنگین برای ما

 

شاید که خون دیده بریزی عبید از آنک

او می کند همیشه خرابی بجای ما

 

 


شانه... "غلامرضا طریقی"

 

با یاد شانه‌های تو سر آفریده است
ایزد چقدر شانه به سر آفریده است


پای مرا برای دویدن به سوی تو
پای تو را برای سفر آفریده است


معجون سرنوشت مرا با سرشت تو
بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است


هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست
خوب آفریده است اگر آفریده است


چون قید ریشه مانع پرواز می‌شود
پروانه را بدون پدر آفریده است


تا چشم شور در تو نیفتد هر آینه
آیینه را بدون نظر آفریده است


می‌خواست کوره در دل انسان به پا کند
مقدور چون نبود جگر آفریده است


غیر از تحمل سر پر شور دوست نیست
باری که روی شانه‌ی هر آفریده است


 

جراحت... "عبدالجبار کاکائی"

 

خدایا کاش وصلی بود یک دم

نه دردی بود در عالم نه مرهم

 

نمی‌میریم جز در آتش وصل

نمی سوزیم جز در حسرت هم

 

هر آن کو راه عدل و دین بگیره

مراد از طالع شیرین بگیره

 

مرا داغ برادر هاست در دل

فلک داد مرا سنگین بگیره

 

همان هایی که اهل راز گردند

دگر با خویشتن دمساز گردند

 

جراحت در جگر دارند و افسوس

کجا یاران رفته باز گردند

 

اسیر روزگار گرم و سردیم

مگر با گردش دوران بگردیم

 

همه آلوده دامانی به سر شد

بجز زخمی که از سر وا نکردیم

 


به همین سادگی... "حسین منزوی"

  

به زمانی که

پا در راه

نهاده ای

تا

دلت از جای کنده شود

نیازی به بدرقه ی دیدگان اشک آلود

نیست

و کرشمه ی انگشتان ظریفی که

شوخ گینانه

بخار از شیشه ی پنجره

به سویی

می زنند

تا مه،

به بخار چشم های عاشق

از هم بشکافد

به همان سادگی

که کلاغ سالخورده

با نخستین سوت قطار

سقف واگن متروک را

ترک می گوید

دل،

دیگر

در جای خود نیست

به همین سادگی!

 


صلی الله علیک یا حسین... "حسین جنتی"


 

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!

نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

 

این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار،

پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!

 

باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا،

به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه!

 

شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار،

دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!

 

جان من برخیِ " آن مرد " که در شط فرات،

تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!

 

هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،

ای دمش گرم!! سرش رفت، ولی قولش نه!

 


چو گلدان خالی لب پنجره... "قیصر امین پور"

    گواهی بخواهید اینک گواه
    
همین زخم هایی که نشمرده ایم


    
دلی سربلند و سری سر به زیر
    
از این دست عمری به سر برده ایم 
    
    
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم 
    
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
    
    
چو گلدان خالی لب پنجره 
    
پر از خاطرات ترک خورده ایم


    
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
    
اگر خون دل بود ما خورده ایم


    
اگر دل دلیل است ما آورده ایم
    
اگر داغ شرط است ما برده ایم


    
اگر دشنه ی دشمنان گردنیم
    
اگرخنجر دوستان گرده ایم


    
گواهی بخواهید اینک گواه
    
همین زخم هایی که نشمرده ایم


    
دلی سربلند و سری سر به زیر
    
از این دست عمری به سر برده ایم 
    


همسایه... "وحید قاسمی"


 

در دایره ی عشق گرفتار حسینم

عاشق شده ی چرخش پرگار حسینم

 

فریاد زند چاک گریبان جنونم

عمریست که منصورم و بردار حسینم

 

انگشت نمای همه ی رهگذرانم

دیوانه ی زنجیری بازار حسینم

 

این زاغ بدآواز سزاور غضب نیست

من مرغ ستایشگر گلزار حسینم

 

خوشبخت ترینم که نیازم به کسی نیست

من ریزه خور سفره ی دربار حسینم

 

در زندگیم واسطه ی فیض الهی است

من تا ابدالدهر بدهکار حسینم

 

فردای قیامت همه سرگشته ولی من

آسوده میان صف زوار حسینم

 

در خلد برین از کرم حضرت دادار

همسایه ی دیوار به دیوار حسینم

 

 


فرا رسیدن ماه محرم بر عاشقان حسینی تسلیت و تعزیت باد...