عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار
عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار

قلب ها درد هجران ندارد... "کاوه جوادیه"


قلب ها درد هجران ندارد

چشم ها اشک پنهان ندارد

 

سال ها آسمان را گرفته است

ابرهائی که باران ندارد

 

خشکسالی است در دشت دل ها

شبنمی این بیابان ندارد

   ادامه مطلب ...

عاشقانه ترین... تو را دوست دارم... "سهیل محمودی"‎


 

تو را دوست دارم ، چرا باورت نیست ؟

به عشقت دچارم ، چرا باورت نیست ؟

 

تمام خودم را _ اگر چند ناچیز _

به تو می سپارم ، چرا باورت نیست ؟

 

من ابری ترین بُغض - بُغضی که باید -

که باید ببارم ، چرا باورت نیست ؟

 

اگر هم در آتش ، ولی باز با تو

قدم می گذارم ، چرا باورت نیست ؟

 

کویرم ، پُر از تشنگی... با تو امّا

پُر از چشمه سارم چرا باورت نیست ؟

 

کنار تو چون جویباران ِ جاری

صدای بهارم ، چرا باورت نیست ؟

 



پادشه خوبان داد از غم تنهایی ... "حافظ"


پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

 

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند        

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

   ادامه مطلب ...

این روزا... "مریم حیدرزاده"

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

 

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه

 

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

   ادامه مطلب ...

بر هم زدی آسایش دنیای مـــن را... "علیرضا شیدا"


بر هم زدی آسایش دنیای مـــن را

در خانه ی غم باز کردی پای من را

 

مانند امواج پریشان می خروشم

در چشم های من ببین دریای من را

 

از سرنوشت تلخ امروزی که دارم

باید بخوانی قصه ی فردای من را

 

من دوستم یا دشمنم باید بدانم

واضح مشخص کُن برایم جای من را

 

با این بهانه که سرت خیلی شلوغ است

آزار ها دادی دل تنـــــهای من را

 

با این همه دل واپسی امیدوارم

یک روز تو پایان دهی غم های من را

 



گفتم غزل کنم تو را... "مریم سیدزاده"


این جا برای شرح دردت عزا کم است

باید وفا کنیم تو را، ادعا کم است

 

با گریه بی گدار به دریات می زنیم

مولا برای تشنگی ات این اشک ها کم است

 

یک عمر در سکوت تو را شرح داده ایم

بی شک برای از تو گفتن، صدا کم است

 

باید "وسیع" فکر تو را بازگو کنند

"محدود" کردنت به یک کربلا کم است

 

یاران تو کجا و من و مای ما کجا؟

ناجور وصله ایم، سراپای ما کم است

 

یک دست جام باده و یک دست مشک آب...

مردی چنین میانه ی میدان ما کم است

 

قسمت نشد که کربلا معراج گاهمان...

شاید أنا الحسین ما حلاج ها کم است

 

...در باب اینکه بعد محرم چه می کنیم

هرچه بگویم از شک و کفر و ریا کم است

 

گفتم غزل کنم تو را، بی گریه ،بی عزا

دیدم برای "راست" نوشتن، هجا کم است

 


اشعار زبان حال حضرت رقیه(س) در عصر عاشورا... "یوسف رحیمی"

 

چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم

نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم

 

زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه

به روی دست ملائک بدنت را دیدم

 

گر چه نشناختمت وقت عبور از گودال

عمّه می‌گفت تن بی کفنت را دیدم

 

گیسویت بر سر نی شِعر غریبی می خواند

زلف خونین شکن در شکنت را دیدم

 

قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی

شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم

 

آه یعقوب شده چشم من از روزی که

به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم

 

خیزران شیفته‌ی ساحت لب هایت شد

چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم

 

تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود

عطر گیسوی تو و… سوختنت را دیدم