عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار
عرفان من...Erfane Man

عرفان من...Erfane Man

مجموعه اشعار

دیوانگی... "امید صباغ نو"

دیـوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند

دیوانه ها از حال هم اما خبر دارند

 

آئینه بانو  تجربه این را نشان داده

وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند

 

تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است

اصلا تمام قرص ها جز تو ضرر دارند

 

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت

امنیتی که بیمه های معتبر دارند

 

"مردی" به این که،عشق ده زن بوده باشی،نیست

مردان  قدرتمند تنها " یک نفر " دارند

 

بهتر فرشته نیستم ؛ انسان بی بالم

چون ساده ترکت می کنند آنان که پر دارند

 

می خواهمت دیوانه جان می خواهمت  ای کاش

نادوستانم از سر تو دست بردارند

  

زندگی نامه ظهیرالدین فاریابی...

 

ظهیرالدین فاریابی

 

 

 

ظهیرالدین ابوالفضل طاهربن محمد فاریابى شاعر استاد و سخن‌سراى بلیغ پایان قرن

ششم و یکى از جملهٔ قصیده‌سرایان و غزلگویان بزرگ است. تخلص او هم مانند گروهى 

از شاعران هم‌عصرش به‌نام او است. مولدش فاریاب از اعمال جوزجان نزدیک بلخ و در 

مغرب جیحون بود و شش منزل تا بلخ فاصله داشت. 

عهد جوانى شاعر در این شهر و در نیشابور گذشت و او در این مدت به کسب علوم و 

اطلاعات مختلف علمى و ادبى اشتغال داشت و ضمناً فرمانرواى محلى خراسان 

طغانشاه بن‌مؤید آى‌اَبه را مدح مى‌کرد، و در حدود سال ۵۸۲ آن شهر را ترک گفت و به 

اصفهان رفت و در آنجا به خدمت صدرالدین خجندى از رؤساى آل خجند اصفهان (م ۵۹۲) 

رسید و مدتى در آن شهر باقى ماند و سپس عزیمت مازندران و آذربایجان کرد و از این 

پس چند تن از پادشاهان و رجال را مدح گفت مانند: اصفهبد اردشیر از مشاهیر ملوک 

آل باوند مازندران و طغرل‌بن ارسلان آخرین پادشاه سلجوقى عراق (م ۵۹۰) و اتابک 

قزل‌ارسلان (م ۵۸۷) و اتابک محمدبن ایلدگز جانشین او. ظهیر با این دو اتابک اخیر رابطهٔ 

نزدیکى داشت و آن دو را در قصاید متعددى ستود.

   ادامه مطلب ...

زندگی نامه شیخ محمود شبستری...


شیخ محمود شبستری

 

   



زادروز:               ۶۸۷   هجری قمری شبستر

درگذشت:          ۷۴۰هجری قمری) ۵٣ سالگی(

آرامگاه:             شبستر

محل زندگی:     شبستر و تبریز

ملیت                :ایرانی

استاد:               امین‌الدین و بهاءالدین یعقوب تبریزی

شناخته‌شده:    برای عارف و شاعر

دین:                  اسلام،اسماعیلیه۲

آثار:                  مثنوی گلشن راز - به نام آن که دل را فکرت آموخت

 

سعدالدّین محمودبن امین‌الدّین عبدالکریم‌بن یحیی شبستری (معروف به: شیخ محمود شبستری) یکی از عارفان و شاعران سدهٔ هشتم هجری‌ست. با توجه به مطالب مندرج در کتاب روضات الجنان جلد ۲، وی معاصر شیخ بابا ابی شبستری

(متوفی به سال ۷۴۰) بوده و در همان سال فوت نموده،

لذا سن شیخ محود شبستری در زمان فوت باید ۵۲ یا ۵۳ بوده باشد. وی از مشاهیر عرفای ایران است و بیشتر شهرت او به

خاطر اثر معروفش گلشن راز است.

۲:مینورسکی،شرح یک اسماعیلی بر گلشن راز

   ادامه مطلب ...

زندگی نامه قاآنی شیرازی...


قاآنی شیرازی

 

 

 

 

نام اصلی:          میرزا حبیب

زادروز:              ۲۹ شعبان، ۱۲۲۳-۲۰ اکتبر ۱۸۰۸ شیراز

پدر و مادر:         محمدعلی گلشن

مرگ:                 ۵ شعبان ۱۲۷۰ /۴ مه ۱۸۵۴ میلادی (۴۵ سال) تهران - بیماری مالیخولیا

ملیت:                ایرانی

جایگاه خاکسپاری:جوار حضرت عبدالعظیم شهر ری

             (در زمان حکومت            فتحعلی‌شاه، محمدشاه و ناصرالدین‌شاه)

لقب:                 مجتهدالشعراء - حسان‌العجم

پیشه:               شاعر

کتاب‌ها:             پریشان

 

میرزا حبیب متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شاعران بزرگ دربار فتحعلی‌شاه قاجار و محمدشاه قاجار و اوایل سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار بود. او به حکمت نیز علاقه سرشاری داشت.

 

قاآنی اصالتاً از ایل زنگنه کرمانشاه است ولی در شیراز متولد شد و چون از هفت سالگی یتیم گردید تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز فرا گرفت و در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامه تحصیل بپردازد و ضمناً میدان تازه‌ای برای کسب معاش پیدا کند. پدر قاآنی گلشن کرمانشاهی است و برادرزادهٔ قاآنی هم آیت‌الله میرزا محمدتقی شیرازی مشهور به میرزای دوم شیرازی است. پسر قاآنی هم شاعری بوده به نام سامانی که در ۱۲۸۵ ق وفات می‌کند.

 

قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقه سرشاری داشت و می‌توان گفت شهرت شاعری او لطمه به شهرت او به عنوان یک حکیم دانشمند زده‌است. در حکمت او را همپایه ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری و در شرعیات مرتضی انصاری شمرده‌اند. از این رو فتحعلی‌شاه او را «مجتهدالشعراء» لقب داد و محمدشاه نیز قاآنی را «حسان‌العجم» می‌خواند، زیرا در شعر مخصوصاً قصیده‌سرایی چنان بر کلام تسلط داشت که مایه اعجاب هر خواننده آثار اوست.

 

بنفشه رسته از زمین به طرف جوی‌بارها/و یا گسسته حور عین ز زلف خویش تارها

 

ز سنگ اگر ندیده‌ای چه سان جهد شرارها/            به برگ‌های لاله بین میان لاله‌زارها

 

                                  که چون شراره می‌جهد ز سنگ کوهسارها           

             

قاآنی شاید اولین شاعر ایرانی است که به زبان فرانسه تسلط داشت. همچنین در ریاضیات کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار می‌رفت، ولی افسوس که برای مضامین اشعارش از آن همه علم و اطلاعات وسیع استفاده کافی نکرد و شعر را وسیله‌ای برای ارتزاق و تفنن می‌دانست نه هنر.

 

قاآنی از لحاظ لفاظی و به کار بردن صنایع شعری و ابتکار در قوافی بی‌نظیر است. قاآنی علاوه بر دیوان اشعارش که در حدود هفده هزار بیت است کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشته که مضامین آن هم مملو از داستان‌های مستهجن و توام با الفاظ رکیک است. وفات قاآنی در سال ۱۲۷۰ اتفاق افتاد و در تهران مدفون شد.

 

شعر زیر از تفنن های بسیار زیبای قاآنی که مکالمه یک پیرمرد و یک کودک که هر دو لکنت زبان دارند است برای خواندن این قطعه باید ظرافتی خاص به کار برد.

 

پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن             می‌شنیدم که بدین نوع همی‌راند سخن

کای ز زلفت صصصبحم شا شا شام تاریک/وی ز چهرت شا شا شا مم صصصبح روشن

تتتریاکیم و بی شششهد للبت                  صصبر و تا تا تابم رررفت از تتتن

طفل گفتا: مممن را تتو تقلید مکن             گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن

مممی خواهی ممشتی به کککلت بزنم      که بیفتد مممغزت ممیان ددهن؟

پیر گفتا وووالله که معلومست این              که که زادم من بیچاره ز مادر الکن

هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون    گگگنگ و لا لا لا لم به خخلاق زمن

طفل گفتا خخدا را صصصد بار شششکر    که برستم به جهان از مملال و ممهن

مممن هم گگنگم مممثل تتتو                    تتتو هم گگگنگی مممثل مممن

 

 

 

جستارهای وابسته:


ندیم شیرازی

 

منابع:

 مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به قاآنی شیرازی در ویکی‌گفتاورد موجود است.

http://www.rasekhoon.net/mashahir/show-107764.aspx

http://www.persian-man.ir/senior/poets/قاآنی-شیرازی/

رسم ما...“سعدی “

 

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را

 

قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد

سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

 

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

 

گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم

تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را

 

خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید

دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را

 

باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن

تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را

 

از سر زلف عروسان چمن دست بدارد

به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را

 

سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان

چون تأمل کند این صورت انگشت نما را

 

آرزو می‌کندم شمع صفت پیش وجودت

که سراپای بسوزند من بی سر و پا را

 

چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان

خط همی‌بیند و عارف قلم صنع خدا را

 

همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن

خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را

 

مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند

به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را

 

هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را

قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری

 


 

قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس... "شهریار"

قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس

کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس

 

جوانی‌ها رجزخوانی و پیری ها پشیمانی است

شب بدمستی و صبح خمار از می گساران پرس

 

قراری نیست در دور زمانه بی‌قراران بین

سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس

 

تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده

شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس

 

تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه می دانی

حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس

 

عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده

عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس

 

جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است

برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس

 

به هر زادن فلک آوازه‌ی مرگی دهد با ما

خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس

 

سلامت آنسوی قافست و آزادی در آن وادی

نشان منزل سیمرغ از شاهین شکاران پرس

 

به چشم مدعی جانان جمال خویش ننماید

چراغ از اهل خلوت گیر و راز از رازداران پرس

 

گدای فقر را همت نداند تاخت تا شیراز

به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس

 

خانه ویرانه...“حسین پژمان بختیاری”

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

 کس جای در این خانه ویرانه ندارد

 

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

 

در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست

 آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارد

 

دل خانه عشقست خدا را به که گویم

کارایشی از عشق کس این خانه ندارد

 

گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی

 گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد

 

در انجمن عقل فروشان ننهم پای

دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد

 

تا چند کنی قصه اسکندر و دارا

ده روزه عمر این همه افسانه ندارد