| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
تو که نازنده بالا دلربایی
تو
که بی سرمه چشمون سرمه سایی
تو
که مشکین دو گیسو در قفایی
به
مو گویی که سرگردان چرایی
بمیرم
تا تو چشم تر نبینی
شرار
آه پر آذر نبینی
چنان
از آتش عشقت بسوزم
که
از مو رنگ خاکستر نبینی
دلم
دردی که دارد با که گوید
گنه
خود کرده تاوان از که جوید
دریغا
نیست همدردی موافق
که
بر بخت بدم خوش خوش بموید
تازه می فهمم که یوسف، چاه را با جان خرید
من که روزی چشم، بر دست برادر داشتم !
دست بردار از سرم ای عشق... پابندم مکن!
راحتم بگذار ! من دست از دلم برداشتم ...
هی می روم که « می» بخرم گریه می کند
من عاشقم ولی پدرم گریه می کند
من عاشقم ولی پدرم تا دمی که من
از پیچ کوچه می گذرم گریه می کند
مادر ولی همیشه مرا شیر می کند
مادر همیشه پشت سرم گریه می کند
پز می دهد که عاقلم اما به قصد نذر
هر روز در هزار حرم گریه می کند
می می خورم که پیش خودم کم نیاورم
اما همیشه بیشترم گریه می کند
آنقدر می خورم که به جویی می افتم و
احساس می کنم جگرم گریه می کند
آنقدر که زبان.... که سرم.... گیج می رود
با گوش کور.... چشم کرم.... گریه می کند
می افتم و تلو به تلو.... صبح در اتاق
بیدار می شوم .... پدرم گریه می کند.
از کتاب گزینه ی غزل
انتشارات فصل پنجم"قاسم انوار"

سید معینالدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به قاسم انوار، از شاعران ایرانی است.
اشعار قاسم انوار شامل بر تعدادی غزل، قطعه، رباعی و چند مثنویاست. مثنویهای او انیسالعارفین و صدمقام نام دارد که در بیان اصطلاحات عرفان و تصوف سروده شدهاند. وی در شعر بیشتر قاسم و قاسمی و گاهی قاسم انوار تخلص کردهاست. آثار نثر او به فارسی ساده تحریر شدهاند؛ مهمترین این آثار رساله در بیان علم، و رسالة سؤال و جواب است. وی به زبانهای فارسی، ترکی و گیلکی شعر سرودهاست.
وی در سال ۷۵۷ هجری قمری در سراب تبریز به دنیا آمد. او از پیروان خاندان صفیالدین اردبیلی بود. معینالدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفیالدین به اسم صدرالدین موسی به او لقب قاسمالأنوار را بخشید.
قاسم بعدها شاگردی سید محمد میرمخدوم را که از مدینه به نیشابور آمده بود، نمود. سید قاسم بعد از آنکه مدتی در آذربایجان بود، در جوانی به گیلان رفت و زبان گیلکی آموخت و آن را در قسمتی از اشعار خود به کار برد و در همین دوران جوانی از آذربایجان به خراسان سفر کرد و مدتها در هرات اقامت کرد؛ تا آن که در سال ۸۳۰ به سبب تهمت ارتباط با احمد لر، قاتل شاهرخ میرزا، مجبور به ترک هرات شد.
در این زمان سید قاسم در سمرقند سکونت گزید و سپس به خرگرد جام رفت. در جام، سید قاسم خانقاهی ترتیب داد. قاسم در سال ۸۳۷ هجری قمری در سن هشتادسالگی مُرد و در باغ خانقاهش در روستای لنگر تربت جام به خاک سپرده شد. امیرعلیشیر نوایی دستور داد بر قبر او بقعهای بسازند؛ وی همچنین به مردم و به صوفیان اجازه داد که از قبر قاسم انوار دیدن کنند.
آثار انوار:
- دیوان اشعار؛ دیوان شاه قاسم انوار با مقابله بیش از هشت نسخه به تصحیح دکتر حسن نصیری جامی به انضمام کتاب بررسی احوال و اشعار شاه قاسم انوار از سوی نشر مولی منتشر گردیده است.
-مثنوی انیس العارفین؛ این مثنوی به انضمام پنج رساله انوار (حورائیه، مقامات العارفین، بیان علم، سؤال و جواب، بیان واقعه) به تصحیح و توضیح دکتر حسن نصیری جامی از سوی نشر مولی منتشر گردیده است.
-رساله حورائیه، رساله مقامات العارفین ، رساله بیان علم ، رساله سوال و جواب ، رساله بیان واقعه.
( این رساله ها به انضمام مثنوی انیس العارفین تصحیح و منتشر گردیده است.)
منابع:
مجموعهای از گفتاوردهای مربوط به قاسم انوار در ویکیگفتاورد موجود است.
ذبیحالله صفا. تاریخ ادبیات در ایران. چاپ سوم. تهران: ابنسینا، ۱۳۴۲. ۴۴۸.
کلیات قاسم انوار. سعید نفیسی. تهران: انتشارات کتابخانه سینایی، ۱۳۳۷.
اوحدی مراغهای:

رکنالدین اوحدی مراغهای (۶۷۳ - ۱۵ رمضان ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسیگوی ایران
در قرن هشتم هجری و اهل مراغه است.
محتویات :
۱ زندگینامه
۱.۱ مذهب
۲ آثار و اشعار
۲.۱ اشعار به فهلوی
۳ آرامگاه
۳.۱ موزهٔ اوحدی
۴ منابع
زندگینامه:
او در شهرستان مراغه زاده شد، پدرش از اهالی اصفهان بود و خود او نیز مدتی در اصفهان اقامت داشت و بنابراین نامش اوحدی اصفهانی نیز ذکر شده است. اوحدی معاصر ایلخان مغول سلطان ابوسعید بود
و آرامگاه او در مراغه است. هم اکنون یک موزه دائمی در مقبره اوحدی در مراغه دایر میباشد.
مذهب:
دانشنامهٔ بزرگ اسلامی در پیرامون مذهب او چنین آوردهاست :
دربارة مذهب اوحدی مطلبی به صراحت بیان نشده است، ولی در دیوان او اشاراتی هست
که از اعتقاد وی به تشیع حکایت میکند. از جمله: چندینبار از امام علی(ع)، امام حسین(ع)،
امام رضا(ع) و حضرت مهدی (ع)، یاد کرده است...
با این حال سعید نفیسی، با تکیه بر اشارات شاعر به خلفای راشدین و «چهار یار»
خواندن آنها و اشارهٔ او به «شافعی»، در نهایت اینگونه استدلال میکند که او
میتواند شافعی بودهباشد.
آثار و اشعار:
اشعار اوحدی مراغهای از ابتدا موردتوجه بوده و تعداد آنها به ۱۴٫۷۲۹ بیت میرسد.
از آثار اوحدی دستنویسهای بسیاری به جا مانده است.
دیوان: که شامل قصاید، غزلیات، ترکیبات، ترجیعات و رباعیات است.
جام جم: که شامل مثنویهای اوحدی است.
منطق العشاق، (یا ده نامه، محبتنامه): شامل نامههایی عاشقانه که میان عاشق
و معشوق رد و بدل میشدهاست.
معروف است که وی تخلص خود «اوحدی» را از نام عارف معروف اوحدالدین کرمانی
{متوفی 635 ق} گرفته است.
اشعار به فهلوی:
اوحدی مراغهای سه غزل به عنوان «زبان اصفهان» دارد که جزو فهلویات شناخته میشود:
چند بیت از غزلی به زبان اصفهان:
دیم تو خورد و چشم مو تر / هشکش ویکر وان خوزارو
واتت که سر فلا کروهینی تو ساعتی / کین آه سوته دل بهر چه تو وات ایستاده بو
آرامگاه:
رکن الدین ابولحسن مراغی مشهور به اوحدی مراغهای عارف و شاعر پارسیگوی نامدار
صاحب مثنوی معروف جام جم است که آرامگاهش در میان باغ سرسبزی واقع شدهاست.
سنگ قبر اوحدی از سنگ کبود درست شدهاست. بر دیوار شمالی و جنوبی آن نام اوحدی
و تاریخ فوت که ۷۳۸ ه.ق است حک شدهاست. در سال ۱۳۵۲ از سوی انجمن آثار ملی ایران
بنای جدیدی بر روی قبر مزبور احداث شده و سنگ مقبره قبلی را به موزه آرامگاه انتقال دادند.
موزهٔ اوحدی:
در کنار مقبره اوحدی، موزه اوحدی واقع گردیدهاست. این موزه به علت اینکه شهر مراغه
در دوره ایلخانیان مغول مقر حکومتی و پایتخت آنان بودهاست، عنوان موزه تخصصی ایلخانی
را به خود اختصاص دادهاست. اشیاء موجود در این موزه شامل ظروف سفالی، سکه، کتابت،
ظروف مفروغی، شیشه که کتیبههای باقیمانده از رصد خانه و سنگ قبور مربوط به
دوران اسلامی است.
در بندِ غم عشـق تو، بسیار کسانند تنها نه منم خود، که دراین غصّه بسانند
در خاک به امید تو،خلقی است نشسته یک روز برون آی و ببین تا به چه سانند
عُشـّاق تو در پیش گرفتند، بیابان کآن طایفه، ده را پس ازاین هیچ کسانند
کو مَحرم رازی، که اسیران محبّت حالی بنویسند و سلامی برسانند
با محتسب شـهر بگویید، که امشب دستار نگهدار، که بیرون عسسانند!
ای دانه دُر، عشق تو دریاست ولیکن افسوس! که نزدیک کنار تو خسانند
شاید که ز مصرت، به هوس مرد بیاید خود مردم این شـهر، مگر بی هوسانند؟
با جـُور رقیبان، ز ِ لبت کام که یابد؟ من تَرک بگُفتم، که عسل را مگسانند!
ای اوحدی از لاشـه تنگ تو، چه خیزد؟ کآندر طلب او هـمه، تازی فرسانند
افسوس که در پای تو این تند سواران بسیار دویدند و همان بازپسانند!
منابع:
نشان درگاه - درگاه ادبیات فارسی
«اوحدی مراغهای» (فارسی). دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بازبینیشده
در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
AWḤADĪ MARĀḠAʾĪ in Encyclopædia Iranica by Dj. Khaleghi-Motlagh. ]
۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ «اوحدی مراغهای» (فارسی).
دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بازبینیشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
«اوحدی مراغهای» (فارسی). دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بازبینیشده
در ۱4 اردیبهشت ۱۳۸۸.
Fahlaviyat in Encyclopædia Iranica by Dr. Ah
از هر طرفی چهره گشایی که منم
در هر صفتی جلوه گرآیی که منم
با این همه گه گاه غلط میافتم
نادان کس و بله روستایی که منم
***
نمیتوان خبر داد از حقیقت دوست
ولی بر روی حقیقت حقیقت همه اوست
از مسجد و میخانه و ز کعبه و بتخانه
مقصود خدا عشق است باقی همه افسانه
***
در ملک عاشقی که دو عالم طفیل اوست
آن کس قدم گذاشت که اول ز سر گذشت
***
قضا شخصی است پنج انگشت دارد
چوخواهد از کسی کامی برآرد
دو بر چشمش نهد وآنگه دو بر گوش
یکی بر لب نهد گوید که خاموش
***
از افق مکرمت صبح سعادت دمید
محو مجازات شد شاه حقیقت رسید
راه به وحدت نبرد هر که نشد در طلب
جمله ذرات را از دل و از جان برید
در حرم وصل دوست زنده دلی راه یافت
کز همه خلق جهان بار ملامت کشید
وصلت الله یافت قاسم و ناگاه یافت
زانکه به شمشیر لا از همه عالم برید
خواجوی کرمانی
|
|
|
نام اصلی |
کمالالدین ابوالعطاء محمودبن علیبن محمود |
|
زمینهٔ کاری |
|
|
زادروز |
|
|
مرگ |
|
|
ملیت |
|
|
جایگاه خاکسپاری |
|
|
در زمان حکومت |
اییلخانان |
|
نام های |
کمال الدین محمود |
|
لقب |
نخلبند شاعران |
|
سبک نوشتاری |
|
|
دیوان سرودهها |
دیوان، خمسه خواجوی کرمانی و تعدادی آثار منثور |
|
تخلص |
خواجو |
|
اثرگذاشته بر |
|
کمالالدین ابوالعطاء محمودبن علیبن محمود، معروف به «خواجوی کرمانی» (زاده: ۶۸۹ ه. ق. در کرمان - درگذشت: ۷۵۲ ه. ق. در شیراز) یکی از شاعران بزرگ نیمهٔ اول قرن هشتم است. آرامگاه خواجو در تنگ الله اکبر شیراز است. وی از شاعران عهد مغول است و اشعاری در مدح سلاطین منطقه فارس در کارنامهٔ خود دارد.
محتویات
زندگینامه:
خواجوی کرمانی که به نخلبند شاعران نیز شهرت دارد. در اواخر سدهٔ هفتم هجری در کرمان زاده شد. زمان زایش او را به اختلاف بین ۶۶۹ - ۶۸۹ هجری ثبت کردهاند او در دوران جوانی خود جدا از کسب دانشهای معمول روزگار مسافرت را نیز پیشه نموده و بازدیدهایی از مناطق اصفهان، آذربایجان، شام، ری، عراقو مصر نیز داشتهاست و پس از بازگشت از این سفرهای طولانی در شیراز اقامت گزید. او لقبهایی مانند خلاق المعانی و ملک الفضلا نیز داشته است. او در نیمهٔ سدهٔ هشتم هجری در شهر شیراز درگذشت و در تنگ الله اکبر این شهر نزدیک رکناباد به خاک سپرده شد.
عقاید و اندیشهها:
شعر خواجوی کرمانی شعری عرفانی است. مضامین عرفانی در غزلیات وی صریحاً بیان میشود امّا در این اشعار که بر شاعران بعدی خود مانند حافظتأثیرگذار هم بوده مبارزه با زهد و ریا و بیاعتباری دنیا و مافیها از موارد قابل ذکر است. او در شعر به سبک سنایی غزلسرایی می کرده و در مثنوی نیز سعی داشته به تقلید از فردوسی حماسهسرایی داشته باشد. خواجو را وابسته به سلسلهٔ مرشدیه میدانند. او را در ریاضیات طب و هیئت نیز صاحب نظر میدانند. طنز و هزل و انتقادات اجتماعی از شرایط ادیان در آن روزگار در اشعار خواجو متداول است. او در قصیده، مثنوی، و غزل طبعی توانا داشته، به طوری که گرایش حافظ به شیوهٔ سخنپردازی خواجو و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است. خواجو از حیث عقیدتی شیعه دوازده امامی است و خودش در اشعارش خود را «مادح آل حیدر» یعنی ستایشگر اهل بیت نبی میداند. وی صدها بیت شعر در مدح دوازده امام دارد.
آثار:
از خواجوی کرمانی آثار زیادی بجای مانده است که مضامین و محتوای آنها عموماً متفاوت میباشند. بیشتر این آثار منظوم هستند.
دیوان؛ شامل غزل، قصیده، مسمط، ترکیببند، ترجیعبند، رباعی، قطعه و مستزاد که برروی هم به دو بخش صنایعالکمال و بدایعالجمال تقسیم میشود.
پنج مثنوی؛ در وزنهای گوناگون با این نامها:
همای و همایون، گل و نوروز، روضةالانوار، کمالنامه و گوهرنامه. این پنج مثنوی بر روی هم خمسهٔ خواجو را تشکیل میدهد. سالها بعد گویندهٔ ناشناس و پرسخنی منظومهٔ همای و همایون خواجو را با تبدیل و تغییر و حذف اسامی و افزودن افسانههایی، منظومهٔ سامنامه را پدید آوردهاست.[۲] آثار منثور خواجوی کرمانی رسالههای چهارگانهای است، با نثری مسجّع و مصنوع، و بسیار بیش از شعر او آراسته به آیات قرآنی. رسایل چهارگانهٔ خواجو بدین ترتیباند: ۱) سراجیّه ۲) شمس و سحاب ۳) شمع و شمشیر ۴) نمد و بوریا
جستارهای وابسته:
اشعار:
|
زتو با تو راز گویم به زبان بی زبانی |
به تو از تو راه جویم به نشان بینشانی |
|
|
چه شوی ز دیده پنهان که چو روز مینماید |
رخ همچو آفتابت، ز نقاب آسمانی |
|
|
تو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلی |
تو چه آیت شریفی که منزه از بیانی |
|
|
ز تو دیده چون بدوزم که تویی چراغ دیده |
ز تو کی کناره گیرم که تو در میان جانی |
پانویس:
وبسایت تبیان خنده و طنز در آثار خواجو فارسی بازدید در ۱۸ ژوئن ۲۰۱۱
سایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی خواجوی کرمانی در آثارش، محمود عابدی
روضةالانوار، مقدمه، تصحیح و تعلیقات: محمود عابدی، انتشارات میراث مکتوب، چاپ اوّل، تهران ۱۳۸۷ (مقدمه: صفحهٔ سیوهفت)
منابع:
معین، محمد، فرهنگ فارسی، انتشارات امیرکبیر، جلد پنج
جباری، رحمت اله، داستان همای و همایون، نشر حریر ۱۳۸۸تهران
دیوان حافظ با ترجمه و شرح اردو توسط عبادالله اختر، پیشگفتار از دکتر محمّد ریاض خان، ناشران: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان - اسلامآباد، و مؤسسهٔ الکتاب گنج بخش رود - لاهور، ۱۳۹۹ هجری / ۱۹۷۹م
حافظ نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، نوشتهٔ بهاءالدّین خرّمشاهی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳
