-
رباعیات... "مولانا"
دوشنبه 12 تیر 1396 03:54
سودای ترا بهانهای بس باشد مستان ترا ترانهای بس باشد در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا ما را سر تازیانهای بس باشد آبی که از این دیده چو خون میریزد خون است بیا ببین که چون میریزد پیداست که خون من چه برداشت کند دل میخورد و دیده برون میریزد عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هوشیاری غصه هر چیز...
-
دل پرده پرده خون است ، از پرده داری ما... "فرخی یزدی"
شنبه 10 تیر 1396 06:03
گلرنگ شد در و دشت ، از اشکباری ما چون غیر خون نبارد ، ابر بهاری ما با صد هزار دیده ، چشم چمن ندیده در گلستان گیتی ، مرغی به خواری ما بی خانمان و مسکین ، بد بخت و زار و غمگین خوب اعتبار دارد ، بی اعتباری ما این پرده ها اگر شد ، چون سینه پاره دانی دل پرده پرده خون است ، از پرده داری ما یک دسته منفعت جو ، با مشتی اهرمن...
-
وعده کردم که به تو سر نزنم..."؟"
شنبه 10 تیر 1396 05:55
وعده کردم که به تو سر نزنم برسم تا دم در در نزنم قول دادم به غزل های خودم زل به چشمان تو دیگر نزنم مطمئن باش خیالت راحت گله ای از تو به دفتر نزنم این چه رسمی است که باید یک عمر حرف خود را به تو آخر نزنم برو ای عشق برو تا این که روی دستان تو پرپر نزنم
-
پول کثیف... " دکتر افشین یداللهی"
جمعه 9 تیر 1396 10:30
نه نه نه این قرارمون نبود که تو بی خبر بری من خسته شم که تو بی همسفر بری نه نه نه این قرارمون نبود من رنگ شب بشم تو سر سپرده شی من جون به لب شم باور نمی کنم این تو خود تویی این تو که از خودش بیخود شده تویی باور نمی کنم عشق منی هنوز گاهی به قلب من سر میزنی هنوز وقتی زندونی تو هوس مثله پروازه تو قفس این رسم همراهی نشد...
-
از همه سوی جهان جلوهی او میبینم..."شهریار"
جمعه 9 تیر 1396 04:38
از همه سوی جهان جلوهی او میبینم جلوهی اوست جهان کز همه سو میبینم چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل چهرهی اوست که با دیدهی او میبینم تا که در دیدهی من کون و مکان آینه گشت هم در آن آینه آن آینه رو میبینم او صفیری که ز خاموشی شب میشنوم و آن هیاهو که سحر بر سر کو میبینم چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل...
-
پریشانی ها..."ناصر فیض"
جمعه 9 تیر 1396 04:31
از قضا آنچه نوشتند به پیشانی ها اینقدر هست که ماییم و پریشانی ها از همان صبح تجلای تو در ساحت جان وقف سرگشتگی ما شده حیرانی ها در غم آباد جهان عشق تو گنجی ست گران بی سبب دل نسپردیم به ویرانی ها آنچه گفتیم و شنیدیم فقط نام تو بود ای به نام تو همه شور غزلخوانی ها با غم عشق تو شادیم که باور داریم بعد هر دشواری می رسد...
-
این روزها سلیقهی اهل هنر سگیست..."مریم جعفری آذرمانی"
چهارشنبه 7 تیر 1396 09:15
دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگیست غیر از وفا تمام صفات بشر سگیست لبخند و نان به سفرهی امشب نمیرسد پایان ماه آمد و خلق پدر سگیست از بوی دود و آهن و گِل مست میشود در سرزمین من عرق کارگر سگیست جنگ و جنون و زلزله؛ مرگ و گرسنگی اخبار یک ، سه ، چار، دو ،تهران، خبر سگیست آهنگ سگ ترانهی سگ گوشهای سگ این روزها...
-
می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشد..."مهدی فرجی"
سهشنبه 6 تیر 1396 11:25
می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشد روزی که پشتم مثل پشت کوه خم باشد با تو شبی از حسرت امروز خواهم گفت وقتی که حرفم محض پیری محترم باشد می گویم از روزی که خوردم حرف هایم را ترجیح میدادم که نانم در قلم باشد روزی که گریان از خیابان آمدی گفتی نفرین به شهری که سگی در هر قدم باشد یادت می آرم گفتی امید بهاری نیست وقتی...
-
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش... "اقبال لاهوری"
سهشنبه 6 تیر 1396 02:40
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشد این گونه اگر نیست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت منت نکش از غیر و پر و بال خودت باش صد سال اگر زنده بمانی گذرانی پس شاکر هر لحظه وهر سال...
-
بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد..."مولانا"
دوشنبه 5 تیر 1396 09:30
بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد از لذت جام تو دل ماند به دام تو جان نیز چو واقف...
-
ای خوش آن کس که شبش تکیه به پهلوی کسی ست..."امیرخسرو دهلوی "
یکشنبه 4 تیر 1396 18:27
بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست زخم جانم ز کمان خانه ابروی کسی ست شب ز غم چون گذرانم من تنها مانده ای خوش آن کس که شبش تکیه به پهلوی کسی ست گریه امروز نمی ایستدم، کاندر خواب دیده ام شب که رخم گویی بر روی کسی ست از کجا آمدی، ای باد، که دیوانه شدم بوی گل نیست که می آید، این بوی کسی ست پند خود بیهده ضایع مکن، ای صاحب پند...
-
چمدان..." علیرضا آذر"
جمعه 2 تیر 1396 23:20
زندگی یک چمدان است که می آوریش بارو بندیل سبک می کنی و می بَریش خودکشی مرگ قشنگیست که بدان دل بستم دست کم هر شب سیر به فکرش هستم گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم به سرم می زند این مرتبه حتماً بپرم چمدان دست تو و ترس به چشمان من است این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟ با غم انگیزترین...
-
وسط خانه برف می بارد... "اهورا_فروزان"
پنجشنبه 1 تیر 1396 00:23
وسط خانه برف می بارد از اتاقم کلاغ روییده جالباسی مترسکی تنهاست که شبیهت لباس پوشیده ! نیمه ای رفته، نیمه ای مرده خانه بی تو خرابه ای سرد است درد ها در سرم مچاله شدند زندگی مثل قرص سردرد است ! رفته ای! شیشه شیشه می شکنم زخمی تکه تکه های منی پنجره، پنجره پر از بغضم کاش گاهی به من سری بزنی در خیالم هنوز مال منی چشم هایت...
-
بعدازظهرهای جمعه... "احمدرضا احمدی"
چهارشنبه 31 خرداد 1396 08:52
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را به یاد دارم که در غروب آن ها در خیابان از تنهایی گریستیم ما نه آواره بودیم، نه غریب اما این بعدازظهر های جمعه پایان و تمامی نداشت می گفتند از کودکی به ما که زمان باز نمی گردد اما نمی دانم چرا این بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند!
-
این گونه درمانم مکن... "پارسا خسروی"
دوشنبه 29 خرداد 1396 13:30
با تو هستم عشق شور انگیز، گریانم مکن از شروع عاشقی ؛ زار و پشیمانم مکن نرم نرمک آمدم با شوق دیدارت ولی با فراغ دیگرت ، مجنون دورانم مکن من که درعشق تو دائم در گدازم نازنین حرفی از دوزخ مگو ، آتش براین جانم مکن وعده وصل و بهشت و حوریانم می دهی؟ ! زحمت حوری مکش؛ این گونه درمانم مکن یوسف مصرم ، بیا از چاه بیرونم بکش بیش...
-
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت... "حافظ "
پنجشنبه 25 خرداد 1396 12:00
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت شراب خورده و خوی کرده میروی به چمن که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم چو از دهان توام...
-
کوچه..." فریدون مشیری"
یکشنبه 21 خرداد 1396 16:05
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و درآن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه...
-
رباعیات..."مولانا "
پنجشنبه 18 خرداد 1396 22:17
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و وز هردو جهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان خود ، ممکن آن نیست که بردارم دل آن به که به سودای تو بسپارم دل گر من، به غم عشق تو نسپارم دل دل را چه کنم بهر چه میدارم دل در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است از درد...
-
زلفش به دستم می دهد سر رشته آمال ها..." صائب تبریزی"
یکشنبه 14 خرداد 1396 15:47
ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها تفصیل ها پنهان شده در پرده اجمال ها آتش فروز قهر تو، آیینه دار لطف تو هم مغرب ادبارها، هم مشرق اقبال ها پیشانی عفو ترا پرچین نسازد جرم ما آیینه کی بر هم خورد از زشتی تمثال ها؟ سهل است اگر بال و پری نقصان این پروانه شد کان شمع سامان می دهد از شعله زرین بال ها با عقل گشتم همسفر یک کوچه...
-
ز تو با تو راز گویم به زبان بیزبانی... "خواجوی کرمانی"
چهارشنبه 10 خرداد 1396 11:21
ز تو با تو راز گویم به زبان بیزبانی به تو از تو راه جویم به نشان بینشانی چه شوی ز دیده پنهان که چو روز مینماید رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی تو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلی تو چه آیتی شریفی که منزه از بیانی ز تو دیده چون بدوزم که تویی چراغ دیده ز تو کی کنار گیرم که تو در میان جانی همه پرتو و تو شمعی همه عنصر و تو...