-
پرهای زمزمه... “سهراب سپهری"
پنجشنبه 31 فروردین 1396 19:56
مانده تا برف زمین آب شود مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر ناتمام است درخت زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات و طلوع سر غوک از افق درک حیات مانده تا سینی ما پرشود از صحبت سنبوسه و عید در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف تشنه زمزمه ام مانده...
-
ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من... “فیض کاشانی”
پنجشنبه 31 فروردین 1396 18:05
دل از من بردی ای دلبر، به فن آهسته آهسته تهی کردی مرا از خویشتن آهسته آهسته کشی جان را به نزد خود ز تابی کافکنی در دل بسان آنکه میتابد رسن آهسته آهسته ترا مقصود آن باشد که قربان رهت گردم ربائی دل که گیری جان ز من آهسته آهسته چو عشقت دردلم جا کرد و شهر دل گرفت از من مرا آزاد کرد از بود من آهسته آهسته به عشقت دل نهادم...
-
ای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا تو ... "محمدعلی بهمنی "
سهشنبه 29 فروردین 1396 03:30
پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار، در این پنجره با تو از خستگی روز همین خواب پر از راز کافیست مرا، ای همه خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم من یکسره آتش، همه ذرات هوا تو بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد با آتش مان سوخته بودی همه را تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هرچه صدا، هرچه صدا،...
-
حسرت... "فروغ فرخزاد"
سهشنبه 29 فروردین 1396 02:10
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز بی مهری و جفای تو باور نمی کنم دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم یاد آر آن زن ، آن زن دیوانه را که خفت یک شب بروی سینه تو مست عشق...
-
سرو خرامان منی... مولانا
دوشنبه 28 فروردین 1396 00:25
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرو وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من بی پا و سر کردی مرا...
-
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد... "فاضل نظری"
شنبه 26 فروردین 1396 07:12
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کس این جا ، به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم...
-
تو از کدام گم شدن حوالی من آمدی... "دکتر افشین یداللهی"
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:42
تو از کدام گم شدن حوالی من آمدی همین که لب به لب شدی به خالی من آمدی غبار عشق برلبت رسیده ای به انزوا دمی سکوت کن غزل کمی بخواب بی صدا توخسته ای نگاه کن چقدر زخم خورده ای و اتفاق بود اگر هنوز هم نمرده ای نشسته ام کنار تو نترس خوب می شوی دوباره ماه قصه ها پس از غروب می شوی به خود که آمدی بگو بگو تمام درد را بخوان که می...
-
رباعی... "فروغی بسطامی"
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:33
تا قبلهٔ ابروی تو ای یار کج است محراب دل و قبلهٔ احرار کج است ما جانب قبلهٔ دگر رو نکنیم آن قبله مراست گر چه بسیار کج است
-
ای خداوند یکی یار جفاکارش ده... "مولانا"
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:31
ای خداوند یکی یار جفاکارش ده دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده چند روزی جهت تجربه بیمارش کن با طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده ببرش سوی بیابان و کن او را تشنه یک سقایی حجری سینه سبکسارش ده گمرهش کن که ره راست نداند سوی شهر پس قلاوز کژ بیهده رفتارش ده عالم...
-
لاله دیدم روی زیبا توام آمد به یاد... "رهی معیری"
سهشنبه 22 فروردین 1396 19:59
لاله دیدم روی زیبا توام آمد به یاد شعله دیدم سرکشی های توام آمد به یاد سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند روی و موی مجلس آرای توام آمد به یاد بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم لرزش زلف سمنسای توام آمد به یاد در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت با حریفان قهر بیجای تو ام آمد به یاد از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید اجتناب...
-
میلاد امام علی (ع) و روز پدر فرخنده و مبارک باد...
سهشنبه 22 فروردین 1396 07:00
در میـــان کعـبه جـان ، پـرتـو حق جلــوه گر شــد فاطمه بنت اســد هم ، صــاحب زیبـا پسر شــد کعبه آن شب ، غـرقـه در نـور دل افـروز خـدا بـود آسمان کعبه گویی ، مظــهر صــدها گهـــر شــد عطــر جـانبخش بهشـتی در فضــای کعبه پیچید تا کـه میـــلاد ســعید مـرتضی فخــر بشــر شــد مـژده میـــلاد مـولا ، می کنــــد از غم...
-
دوبیتی-رباعی... "رع-نیکو"
سهشنبه 15 فروردین 1396 13:20
بهار آمده جانا،تو هم پروانه شو زما کمتر گریزان شو، بیا هم خانه شو چو دیدی می تپد قلبم به شوق تو بیا جانا در آغوشم، بیا مستانه شو... 96/1/5 ======== عشق اصل ست، حق ست رمز زندگی ست یار چشم ست، عقل ست مغز زندگی ست هر که را کو یارنیست و عشق نیست در زندگی محفلش دریوزگی ست ،مرز زندگی ست؟ 96/1/15
-
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست...“محمدعلی بهمنی”
سهشنبه 15 فروردین 1396 08:55
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست آسمانی تو، در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافیست من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه برگی از...
-
آنکه آمد خسته آمد خسته رفت...“؟”
سهشنبه 15 فروردین 1396 07:41
آنکه آمد خسته آمد خسته رفت دفتر دل را نخواند و بسته رفت دل غمین شد ماند در کار خودش دیدمش در جاده او دلبسته رفت آنکه آمد با خودش تقدیر داشت خواب بودم خواب من تعبیر داشت گوشه ی گلدان گلی روییده بود آنکه آمد با دلش تاثیر داشت او شکایت داشت او رنجیده بود از دل ما او بدی ها دیده بود هرچه گفتم ملتمس زین جا نرو گفت او این...
-
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم...“شهریار”
یکشنبه 13 فروردین 1396 07:00
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در...
-
فلک جز عشق محرابی ندارد..."نظامی"
شنبه 12 فروردین 1396 08:27
چکیده: فلک جز عشق محرابی ندارد جهان بیخاک عشق آبی ندارد غلام عشق شو کاندیشه این است همه صاحب دلان را پیشه این است گر اندیشه کنی از راه بینش به عشق است ایستاده آفرینش کمر بستم به عشق این داستان را صلای عشق در دادم جهان را ***************** مثنوی کامل: مراکز عشق به ناید شعاری مبادا تا زیم جز عشق کاری فلک جز عشق محرابی...
-
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم..."محمدعلی بهمنی"
جمعه 11 فروردین 1396 16:01
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست که در قولی از آن ما نیست تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم در...
-
اما نیمه شبی خواهم رفت...“احمد شاملو”
سهشنبه 8 فروردین 1396 10:25
اما نیمه شبی خواهم رفت از دنیایی که مال من نیست از زمینی که بیهوده مرا بدان بسته اند و تو آنگاه خواهی دانست خون سبز من خواهی دانست که جای چیزی در وجود تو خالی است و تو آنگاه خواهی دانست پرنده ی کوچک قفس خالی و منتظر من خواهی دانست که تنها مانده ای با روح خودت و بی کسی ات را دردناک تر خواهی چشید زیر دندان غمت ... غمی...
-
پیشانیام را بوسه زد در خواب هندویی..."فاضل نظری"
یکشنبه 6 فروردین 1396 04:21
پیشانیام را بوسه زد در خواب هندویی شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی شاید از آن پس بود که احساس میکردم در سینهام پر میزند شبها پرستویی شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم هر روز سیبی سرخ میافتاد در جویی از کودکی دیوانه بودم، مادرم میگفت : از شانهام هر روز می چیده است شببویی نام تو را میکَند روی میزها هر وقت...
-
تو در جانی..."خوجه احمد سیفی"
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:56
تو در جانی تو مرجانی تو آن چشمهء جوشانی تویی آن عشق رویایی که احساسم تو می دانی گل یاسم تو احساسم بگو با من تو می مانی گلی چون تو ندیدم من به هیچ دشت و گلستانی به دریای دلم آری تو آن موج خروشانی دراین شب های تار من تو آن ماه درخشانی به دشت سبز قلب من چو آهویی خرامانی تو آن بغض نهفته در میان ابر و بارانی مبادا اشک چون...