-
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود..."حافظ"
یکشنبه 6 فروردین 1396 03:27
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود هم عفاالله صبا کز تو پیامی میداد ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود من سرگشته هم از اهل سلامت بودم دام راهم شکن...
-
بن بست... "دکتر افشین یداللهی"
شنبه 5 فروردین 1396 15:49
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده آخر خلاف آنچه که گفته است می رود گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند وقتی غبار معرکه بنشست می رود...
-
از مهر بخوانیم و به آبان برسیم ... "حسین قربانی"
شنبه 5 فروردین 1396 15:37
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون تشنه ی دل خسته به باران برسیم ای عشق دل تنگ مرا درمان باش با یار بدانم که به درمان برسیم ای هستی یکتای شب تنهایی از روح بخوانیم و به جانان برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم از بدو تو در ماه ششم شعر سرایم از مهر بخوانیم و به آبان برسیم ما هر دو...
-
شعر سکوت... "شمس لنگرودی"
جمعه 4 فروردین 1396 13:07
این شعرها که بوی سکوت می دهند از غیبت لب های توست کلمات مثل زنجره های خشکیده ی تابستانی از معنا خالی شدند و در انتظار مورچه هایند توشه بار زمستانی شان را در حفره ی تاریک خالی کنند اندوهی که سرازیر می شود در سینه ی خاموش من ...
-
برآمد باد صبح و بوی نوروز..."سعدی"
پنجشنبه 3 فروردین 1396 11:45
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز چو آتش در درخت افکند گلنار دگر منقل منه آتش میفروز چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست حسدگو دشمنان را دیده بردوز بهاری خرمست ای گل کجایی که بینی بلبلان را ناله و سوز جهان بی ما بسی بودست و باشد برادر جز نکونامی...
-
بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد..."مولانا"
چهارشنبه 2 فروردین 1396 09:21
بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد سماع آمد سماع آمد سماع بی صداع آمد...
-
گل بی رخ یار خوش نباشد..."حافظ"
سهشنبه 1 فروردین 1396 07:00
گل بی رخ یار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد طرف چمن و طواف بستان بی لاله عذار خوش نباشد رقصیدن سرو و حالت گل بی صوت هزار خوش نباشد با یار شکرلب گل اندام بی بوس و کنار خوش نباشد هر نقش که دست عقل بندد جز نقش نگار خوش نباشد جان نقد محقر است حافظ از بهر نثار خوش نباشد
-
پس از رفتن گل... “علیرضا ناصری”
دوشنبه 30 اسفند 1395 04:41
در سوگ افشین عزیزتر از جان : “ پس از رفتن گل ” حالت چلچله داریم پس از رفتن گل حسرت ولوله داریم پس از رفتن گل در سکوتِ غم و پژواک هیاهوی خزان ماتمِ هلهله داریم پس از رفتن گل داروی دردِ جنون دل ما رستن بود حاجت سلسله داریم پس از رفتن گل غنچه ها روزنه هایی به طراوت بودند نوبهارا گله داریم پس از رفتن گل تب و آشوب شب و...
-
مرگ یک اتفاق معمولی است..."یاسر قنبرلو"
یکشنبه 29 اسفند 1395 04:06
روی پیشانی ام سیاه شده دستمال سپید مرطوبم دارم از دست می روم اما نگرانم نباش ، من خوبم هیچ حــسی ندارم از بودن تـیغ حس می کند جنونم را دارم از دست می دهم کم کم آخرین قطره های خونم را در صف جبر خاک منتظرم اختیار زمان تمام شود زندگی مثل فحش ارزان بود مرگ باید گران تمام شود از سرم مثل آب ، می گذرد خاطراتی که تلخ و شیرین...
-
شب آفتابی..."دکتر افشین یداللهی"
جمعه 27 اسفند 1395 02:59
من از پشت شب های بی خاطره من از پشت زندان غم آمدم من از آرزوهای دور و دراز من از خواب چشمان نم آمدم تو تعبیر رؤیای نادیده ای تو نوری که بر سایه تابیده ای تو یک آسمان بخشش بی طلب تو بر خاک تردید باریده ای تو یک خانه در کوچه زندگی تو یک کوچه در شهر آزادگی تو یک شهر در سرزمین حضور تویی راز بودن به این سادگی مرا با نگاهت...
-
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم... "مولانا"
شنبه 21 اسفند 1395 02:56
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم برماکرمی کن دراین شهر،گداییم زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم وجدی نه که در گرد خرابات بر آییم نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم اینجا نه و آنجا نه،که گوییم کجاییم حلاج وشانیم که از دار نترسیم مجنون صفتانیم که در عشق خداییم...
-
اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست... "سعدی"
شنبه 21 اسفند 1395 02:49
مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست میان عیب و هنر پیش دوستان کریم تفاوتی نکند چون نظر به عین رضاست عنایتی که تو را بود اگر مبدل شد خلل پذیر نباشد ارادتی که مراست مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردن که هر چه دوست پسندد به جای دوست رواست اگر عداوت و جنگ است در...
-
با من بگو تا کیستی؟ ..."مهرداد اوستا"
شنبه 21 اسفند 1395 02:18
با من بگو تا کیستی؟ مهری؟ بگو، ماهی؟ بگو خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو راندم چو از مهرت سخن، گفتی بسوز و دم مزن دیگر بگو از جان من، جانا چه می خواهی؟ بگو گیرم نمی گیری دگر، زآشفته ی عشقت خبر در حال من گاهی نگر، با من سخن، گاهی بگو ای گل پی هر خس مرو، در خلوت هر کس مرو گویی که دانم، پس مرو، گر آگه از راهی...
-
خداحافظی تلخ... "فاضل نظری"
پنجشنبه 19 اسفند 1395 05:26
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم...
-
لحظه های دوست داشتنی..."فاطمه راکعی"
پنجشنبه 19 اسفند 1395 05:09
از کنارم گذشت آهسته می شناسم صدای پایش را می رود باز گم کند خود را بلکه پیدا کند خدایش را دوست دارم دلش که می گیرد گریه کردن به های های اش را لحظه هایی که گرم می شوید اشک هایش، گناه هایش را ...
-
چراغی در دست... "فروغ فرخزاد"
پنجشنبه 19 اسفند 1395 04:56
چراغی به دستم، چراغی در برابرم من به جنگ سیاهی می روم گهواره های خستگی از کشاکش رفت و آمدها باز ایستاده اند، و خورشیدی از اعماق کهکشان های خاکستر شده را روشن می کند فریادهای عاصی آذرخش هنگامی که تگرگ در بطن بی قرار ابر نطفه می بندد و درد خاموش وار تک هنگامی که غوره خرد در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند...
-
ضریح گمشده...“احمد عزیزی”
چهارشنبه 18 اسفند 1395 01:12
عشق من پاییز آمد مثل پار باز هم ما بازماندیم از بهار احتراق لاله را دیدیم ما گل دمید و خون نجوشیدیم ما باید از فقدان گل خونجوش بود در فراق یاس مشکیپوش بود یاس بوی مهربانی میدهد عطر دوران جوانی میدهد یاسها یادآور پروانهاند یاسها پیغمبران خانهاند یاس در هر جا نوید آشتیست یاس دامان سپید آشتیست در شبان ما که شد...
-
چه آتشی...؟ “غلامرضا طریقی”
دوشنبه 16 اسفند 1395 00:55
چه آتشی ؟ کــه بر آنم بدون بیم گناه تــــورا بغل کنـــم و ... لا اله الا الله به حق مجسمه ای از قیامت است تنت بهشـت بهتــر من ای جهنـــم دلخــــواه چه جای معجزه ؟ کافی ست ادعا بکنی کــه شهـــر پـر شود از بانگ یا رسول الله اگـر چــه روز هــمه زاهـدنـد امـا شب چه اشک ها که به یاد تو می رود در چاه میان این همه شیطان تو...
-
کودکی ها ... "قیصر امین پور"
شنبه 14 اسفند 1395 12:42
کودکی هایم اتاقی ساده بود قصه ای دور اجاقی ساده بود شب که می شد نقش ها جان می گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه خوابم می پرید خواب هایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از پوجی نبود باری ما جفت و طاقی ساده بود قهر می کردم به شوق آشتی عشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی...
-
ای بوسه ات شراب و از هر شراب خوش تر..."حسین منزوی"
جمعه 13 اسفند 1395 00:25
ای بوسه ات شراب و از هر شراب خوش تر ساقی اگر تو باشی حالم خراب خوش تر بی تو چه زندگانی گر خود همه جوانی ای با تو پیر گشتن از هر شباب خوش تر جز طرح چشم مستت بر صفحه ی امیدم خطی اگر کشیدم نقش بر آب خوش تر خورشید گو نخندد صبحی تتق نبندد ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر هر فصل از آن جهانی است هر برگ داستانی ای دفتر تن...