-
لبخند ما... "فرنگیس حقیقی"
جمعه 15 بهمن 1395 04:04
رفتن گاهی شبیه صاعقه ست فقط فرصت داری پلک بزنی و دیگر نیست حتی زمان نداری، خاطره اش را آن طور که دلت می خواهد بسازی مثلا، یک دل سیر در آغوشش بگیری رد یک رنگین کمان را نشانش بدهی نام یک خیابان را "لبخند ما" بگذاری ... قار قار کلاغ می افتد به سرم و فکر می کنم خوش به حال پیچ امین الدوله ی حیاط از دیوار رویا هم،...
-
رفتم که درین شهر نبینی اثرم را... “ علیرضا بدیع”
جمعه 15 بهمن 1395 03:52
رفتم که درین شهر نبینی اثرم را لب های ترک خورده و چشمان ترم را حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را تنها شدم آن قدر که انگار نه انگار با آینه آراسته ام دور و برم را فردا چه طلب می کند آن یار که دیروز دل برده و امروز طلب کرده سرم را من ماهی دریایم و دل تنگم از این تُنگ ای مرگ به تعویق میفکن...
-
زندگی بی تو...“پریا تفنگساز”
پنجشنبه 14 بهمن 1395 03:15
لعنت به من به زندگی بی تو بودنم آرام می کنند مرا فکر تیغ ها پرتاب کرده اند غم و رنج و درد را بر لحظه های خود کشی ام منجنیق ها می ترسم از تداوم خوابی که راست بود چیزی ته دلت که نگفتی و غم شدم آنقدر عاشقانه بریدی دل از دلم که سال هاست عاشق مرگ خودم شدم می خواستم ببینمت اما محال بود این خواب ها که وقت پریدن نداشتند رگ...
-
تاوان مهربانی... "حسین جنتی"
پنجشنبه 14 بهمن 1395 03:09
با خشمِ خود ، اگر به خود آزار می دهم ، تاوانِ مهربانیِ بسیار می دهم! در آستینِ خویش به یک عمر آزگار ، دیوانه وار ، پرورشِ مار می دهم! با "هرکه" مهربان نشوید ای برادران من دیده ام نتیجه و زنهار می دهم...
-
باورم نیست..."ساعد باقری"
چهارشنبه 13 بهمن 1395 04:49
یادگار از تو همین سوخته جانی است مرا شعله از توست ، اگر گرم زبانی است مرا به تماشای تن سوخته ات آمده ام مرگ من باد که این گونه توانی است مرا نه زخون گریه آن زخم ، گزیری ست تو را نه از این گریه یکریز ، امانی است مرا باورم نیست ، نگاه تو و این خاموشی؟ باز برگردش چشم تو گمانی است مرا چه زنم لاف و رفاقت ؟ نه غمم چون غم...
-
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی... "شهریار"
سهشنبه 12 بهمن 1395 20:33
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چه ها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع...
-
من تو را می خواهم ، این منم... "پدرو سالیانس"
سهشنبه 12 بهمن 1395 06:01
نمی خواهم برای زیستن جزایر، قصرها و برج ها را چه لذتی فراتر از زیستن در ضمایر ! اکنون دگر برکن لباست را نشانی ها و تصاویر را من، تورا اینگونه نمی خواهم هماره در هیبت دیگری، دخترِ همیشه از چیزی تو را ناب می خواهم ، آزاد تو؛ بی هیچ کاستی می دانم آنگاه که بخوانم تورا میان همه جهانیان، تنها تو، تو خواهی بود و آنگاه که...
-
عکسی از تو... “مهدی اشرفی”
سهشنبه 12 بهمن 1395 05:54
هر بار عکسی از تو را در رودخانه غرق می کنم کمی پایین تر جنازه ی عکاسی را از آب بیرون می کشند حالا این مرد غرق شده است در میز و صندلی اداره اش آن زن غرق شده است در آینه ی توی کیف و آن ها که در خیابان فریاد می کشند در مشت های گره کرده ی شان تو دست های زیادی داری دست داری در قتل ناتالی وود دست داری در غرق شدن کشتی های...
-
حرف هایی که بر دلم ماندند... “سمانه نایینی”
سهشنبه 12 بهمن 1395 02:17
باورش ... نه ! زیاد مشکل نیست ، حرف هایی که بر دلم ماندند آسمان تمام دنیا را ابرهای سیاه پوشاندند آسمان بودنت بدیهی بود ، قبله یعنی نگاه غمگینت و چه احمق شدند دستانی که تو را رو به قبله خواباندند چشم هایم فقط تو را می دید که شبیه فرشته ها بودی و تو را مثل تکه ای خورشید بین دستان ماه پیچاندند مثل یک قطره نور سر می خورد...
-
حقیقت... "سید تقی سیدی"
سهشنبه 12 بهمن 1395 01:39
تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست بگو ، جواب محبّت مگر محبّت نیست ؟ نگو به تلخى این اتفاق عادت کن که عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟ تو هم شبیه منى هیچ کس کنارت نیست پر از گلایه ام اما به جبر خندانم همیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیست برو سفر بسلامت ولى بدان از عشق اگر که خیر ندیدى بدون...
-
آمد بهار جان ها...“مولانا”
یکشنبه 10 بهمن 1395 04:04
آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر ای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدی از پا و سر بریدی بیپا و سر به رقص آ تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی گفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ از عشق تاجداران در چرخ او چو باران آن جا قبا...
-
دیگر چه میخواهی؟...“ساعد باقری"
شنبه 9 بهمن 1395 02:52
کشتی مرا، اکنون بگو دیگر چه میخواهی؟ زین کشتهی بیآرزو دیگر چه میخواهی؟ در جان من دیگر نماند آن شور سرمستی خالی ز مِی شد آن سبو، دیگر چه میخواهی؟ گفتی بگو، گفتم، ولی نشنیدی و در من افسرد ذوق گفتگو، دیگر چه میخواهی؟ حالم چه میپرسی، نشسته خار در چشمم زهراب جوشد از گلو، دیگر چه میخواهی؟ با اشک پروردم تو را ای گل،...
-
عشق علیه السّلام ... “عباس خوش عمل کاشانی"
شنبه 9 بهمن 1395 00:25
تا که برافروخت جام ؛ عشق علیه السّلام داد به مستان پیام ؛ عشق علیه السّلام ساحت میخانه را ، گلشن توحید کرد با نفس مشک فام ؛ عشق علیه السّلام ناهـــی بیـــدار را ، داد بـــــرات حضـــــور آمـــــر حی لاینام ؛ عشق علیه السّلام رتبــــه ی پیغمبــــری ، یافت ز نیک اختــری بـــــرد ز دلها ظلام ؛ عشق علیه السّلام زهـــــد...
-
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد... “نجمه زارع”
دوشنبه 4 بهمن 1395 20:10
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد نخواست او به منِ خسته ـ بیگمان ـ برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه میکنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر بهراحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوستتَرَش داشته به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر به...
-
دل شیدا... “فرخی یزدی”
دوشنبه 4 بهمن 1395 12:44
گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من ست لیک دیوانه تر از من،دل شیدای من ست آخر از راه دل و دیده سرآرد بیرون نیش آن خار که از دست تو درپای من ست رخت بربست ز دل شادی و ،هنگام وداع با غمت گفت که یا جای تو یا جای من ست جامه ای را که به خون رنگ نمودم،امروز برجفا کاری تو شاهد فردای من ست سرتسلیم به چرخ آنکه نیاورد فرود با همه...
-
کاش تا دل می گرفت و می شکست... "نیما یوشیج"
دوشنبه 4 بهمن 1395 01:19
کاش تا دل می گرفت و می شکست دوست می آمد کنارش می نشست کاش می شد روی هر رنگین کمان می نوشتم "مهربان "با من بمان کاش می شد قلب ها آباد بود کینه و غم ها به دست باد بود کاش می شد دل فراموشی نداشت نم نم باران هم آغوشی نداشت کاش می شد کاش های زندگی تا شود در پشت قاب بندگی کاش می شد کاش ها مهمان شوند درمیان غصه ها...
-
وا دل من وا دل من... "مولانا"
جمعه 1 بهمن 1395 18:22
قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من واله و شیدا دل من بیسر و بیپا دل من وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من بیخود و مجنون دل من خانه پرخون دل من ساکن و گردان دل من فوق ثریا دل من سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو...
-
شهدای مدافع وطن...“حسین_جنتی”
جمعه 1 بهمن 1395 02:48
بسیار داغِ مرگِ عزیزان شمرده ایم مارا کفن کنید،که ما نیز مُرده ایم ! از دشنه پُر شده ست دگر سینه های ما، ای روزگارِ خیره! از امروز گُرده ایم ! چیزی نمانده از جگرِ ما که سال هاست ، دندانِ صبر بر سرِ دندان فشرده ایم ! زخمی شکست گوشه ای از "پایتخت" را روزی که تخت بشکند از پایه ، بُرده ایم ! باشد که منفجر شود...
-
ای آمدنت مبدا تاریخ تغزُل... “غلامرضا طریقی”
دوشنبه 27 دی 1395 10:06
ای بازی زیبای لبت، بسته زبان را زیبایی تو کرده فنا، فنّ بیان را ای آمدنت مبدا تاریخ تغزُل تاخیر تو بر هم زده تنظیم زمان را عشق تو چه دردیست که در منظر عاشق از تاب و تب انداخته، حتی سرطان را کافی است به مسجد بروی تا که مشایخ با شوق تو، از نیمه بگویند اذان را روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد ترسید که دیوانه کنی نامه...
-
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد...“حافظ”
پنجشنبه 16 دی 1395 12:57
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد این تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مایه نقد بقا را که...