-
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند...“حافظ”
سهشنبه 14 دی 1395 11:24
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به...
-
قصه..."اصغر معاذی"
سهشنبه 14 دی 1395 11:14
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد خــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم دست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد سیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداست طعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد کودکی چشم به در...
-
توی شیرینی تو اول..."جواد منفرد "
سهشنبه 14 دی 1395 11:09
توی شیرینی ، تو اول ، قند دوم می شود مزه سوهان اعلا پیش تو گم می شود بین قطاب و گز و نقل محلی ساده است حدس این که طعم لب های تو چندم می شود روزها رد میشود، چشمت شرابی کهنهتر پلک هایت کم کَمک تبدیل به خُم میشود هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال جمعیت آن جا گرفتار تراکم میشود چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش باغ...
-
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم... “سعدی”
سهشنبه 7 دی 1395 01:15
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد خاک سر هر کویی بی فایده میبیزم در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد تا بر دف عشق آمد تیر...
-
پای طلبم بود و به منزل نرسیدم...“ساعد باقری”
شنبه 4 دی 1395 00:44
دیری است که دل ، آن دل دلتنگ شدن ها بی دغدغه تن داده به این سنگ شدن ها آه ای نفس از نفس افتاده ، کجا رفت در نای نی افتادن و آهنگ شدن ها کو ذوق چکیدن ز سرانگشت جنون ، کو جاری به رگ سوخته ی چنگ شدن ها زین رفتن کاهل چه تمنّای فتوحی؟ تیمور نخواهی شد از این لنگ شدن ها پای طلبم بود و به منزل نرسیدم من ماندم و فرسوده ی فرسنگ...
-
در من اندوهی بود...“نیلوفر حسینی خواه”
شنبه 4 دی 1395 00:31
همیشه در من اندوهی بود به جا مانده از حرف هایی که نتوانسته بودم به تمامی آنها را بر زبان بیاورم
-
گل کردم...."عباس خوش عمل کاشانی"
جمعه 3 دی 1395 22:28
بامدادی که به زنجیر جنون گل کردم عقل را بندی یلدای تغافل کردم توبه شیرین ثمری داشت مراآخرکار که عبادات فدای قدح مل کردم ناصح بیدلم آمد بفریبد با پند به طرب خاستم و رو به تغزّل کردم این شگفت است که حیرانیم افزونترشد هر چه در گفته ی او بیش تأمل کردم ساقی امشب دوسه پیمانه جنون بخشم بخش مزد نسخی که به پیمان تعقّل کردم...
-
آرزوها... “حسین منزوی”
پنجشنبه 2 دی 1395 03:06
نمی شه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره نمی شه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره دلم از اون دلای،قدیمیه از اون دلاست که می خواد عاشق که شد،پا روی دنیا بذاره دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو ببره از این جا و ، اونور ابرا بذاره تو دلت بوسه می خواد من می دونم اما لبت سر هر جمله دلش،می خواد یه اما بذاره بی تو دنیا...
-
من دیگه بچه نمی شم... “معینی کرمانشاهی”
پنجشنبه 2 دی 1395 02:34
به تو میگم که نشو دیوونه ای دل به تو میگم که نگیر بهونه ای دل من دیگه بچه نمی شم دیگه بازیچه نمی شم به تو میگم عاشقی ثمر نداره واسه تو جز غم و درد سر نداره من دیگه بچه نمیشم دیگه بازیچه نمیشم عقلم زیر پا گذاشتی رفتی تو منو مبتلا گذاشتی رفتی به غم زمونه ای دل منو واگذاشتی ای دل به خدا منو رسوا کردی ای دل همه جا...
-
دختر زیبای جنگل های آرام شمال ..." ناصر حامدی"
دوشنبه 29 آذر 1395 01:14
دوست دارم جستجو در جنگل موی تـو را از خدا چیزی نمی خواهم به جز بوی تو را دختر زیبای جنگل های آرام شمال ! از کجا آورده دست باد گیسوی تو را ؟ آستینت را که بـالا داده بودی دیـده انـد خلق ،رد بوسه ی من روی بازوی تو را چشم هایت را مراقب باش ، می ترسم سگان عــاقبت در آتش اندازند آهوی تو را کاش جای زندگی کردن در آغوشت ، خدا...
-
میلادپیامبر راستی(ص) و امام صادق(ع) مبارک و خجسته باد...
شنبه 27 آذر 1395 17:02
عرشیان امشب زمین را لاله باران می کنند خاک را خوشبو تر از زلف نگاران می کنند افرینش فیض از دیدار احمد می برد کعبه امشب سجده بر خاک محمد می برد
-
آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد..."عبدالجبار کاکایی"
جمعه 26 آذر 1395 00:36
آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد ! دیوانه سر قول و قرارم که نیاﻣﺪ بیرون زدم از خانه به آوارگی شهر خود را به نسیمی بسپارم که نیامد شهری پُر صورت ولی از عاطفه خالی این چهره و آن چهره،به کارم که نیامد جز سقف چه آوار بریزم به سری که بر خاک نیفتاد و به دارم که نیامد تا صبح من و کوچه و دلشوره ی باران می گفت، ببارم که ببارم...
-
بعد از من و تو از من و تو یادگار چیست؟..." سهیل محمودی"
پنجشنبه 25 آذر 1395 23:29
ماییم و پرسه های شبانه: همین و بس تا بانگ صبح،شعرو ترانه: همین و بس فرجام ما جرای بدِ روز را مپرس خوش باد قصه های شبانه: همین و بس بعد از من و تو،از من و تو، یادگار چیست؟ یک مشت داستان و فسانه: همین و بس مشتاقم و به خاطر یک لحظه دیدنت آورده ام هزار بهانه: همین و بس - یک روح شرحه شرحه و یک جسم چاک چاک - از من, جز این...
-
گل نازدار..."نیما یوشیج"
چهارشنبه 24 آذر 1395 00:31
سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکن آن گل صحرا به غمزه شکفت صورت خود در بن خاری نهفت صبح همی باخت به مهرش نظر ابر همی ریخت به پایش گهر باد ندانسته همی با شتاب ناله زدی تا که براید ز خواب شیفته پروانه بر او می پرید دوستیش ز دل و جان می خرید بلبل آشفته پی روی وی راهی همی جست ز هر سوی وی وان گل خودخواه خود...
-
هوای سحر..."احمد عزیزی"
جمعه 19 آذر 1395 20:10
باز هوای سحرم آرزوست خلوت و مژگان ترم آرزوست شکوه غربت نبرم این زمان دست تو و روی توام آرزوست خسته ام از دیدن این شوره زار چشم شقایق مگرم آرزوست واقعه دیدن روی ترا ثانیه ای بیشترم آرزوست جلوه این ماه نکو را ببین رنگ و رخ روی توام آرزوست این شب قدرست که ما با همیم من شب قدری دگرم آرزوست حس ترا می کنم ای جان من عزلت شبی...
-
زندگینامه عباس خوش عمل کاشانی(به قلم خود شاعر)...
جمعه 19 آذر 1395 14:14
زندگینامه عباس خوش عمل کاشانی، (پیشکسوت طنز) عباس خوش عمل کاشانی متولد ۲۵ دی ماه ۱۳۳۷ شمسی کاشان . پدر : قاری و استاد قرآن. مداح افتخاری اهل بیت. شغل شاطر نانوایی سنگکی. دارای طبع شعر و آثاری از او چاپ شده در مجلات دهه ی ۳۰ دوران تحصیل : خودم از کلاس اول ابتدایی تا پایان سوم راهنمایی را در دبستان و دبیرستان ملی...
-
پرنده در بهار...“عباس خوش عمل کاشانی”
جمعه 19 آذر 1395 13:03
آخرین ترانه ی پرنده در بهار اولین حکایت بهار از پرنده نیست سال ها پرنده خواند و ماند در قفس بی که با بهار در کران دشت ها و باغ ها همسفر شود سال ها بهار آمد و به هر که در مسیر خویش عشق هدیه داد بی که از اسارت پرنده در قفس با خبر شود !
-
هوا کم است ...“محمد علی بهمنی”
جمعه 19 آذر 1395 12:53
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غرل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی ترا کنار خود احساس می کنم اما چقدر دل خوشی خواب...
-
زندگینامه بابا فغانی شیرازی...
سهشنبه 16 آذر 1395 23:15
بابا فغانی شیرازی بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و بویژه سبک وقوع در شعر فارسی میدانند. او در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال...
-
پریشان..."علیرضا بدیع"
دوشنبه 15 آذر 1395 00:56
چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گبند مینوست پریشان مجموعهی ناچیز من آشفتهی او باد آنکس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان آرامش دریای مرا ریخته بر هم ماهی که پریخوست پریروست...