-
زندگی نامه قاآنی شیرازی...
شنبه 1 آبان 1395 18:13
قاآنی شیرازی نام اصلی: میرزا حبیب زادروز: ۲۹ شعبان، ۱۲۲۳-۲۰ اکتبر ۱۸۰۸ شیراز پدر و مادر: محمدعلی گلشن مرگ: ۵ شعبان ۱۲۷۰ /۴ مه ۱۸۵۴ میلادی (۴۵ سال ) تهران - بیماری مالیخولیا ملیت: ایرانی جایگاه خاکسپاری:جوار حضرت عبدالعظیم شهر ری (در زمان حکومت فتحعلیشاه، محمدشاه و ناصرالدینشاه) لقب: مجتهدالشعراء - حسانالعجم پیشه:...
-
رسم ما...“سعدی “
جمعه 30 مهر 1395 22:47
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را گر سرم میرود از عهد تو سر بازنپیچم تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید...
-
قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس... "شهریار"
جمعه 30 مهر 1395 22:35
قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس جوانیها رجزخوانی و پیری ها پشیمانی است شب بدمستی و صبح خمار از می گساران پرس قراری نیست در دور زمانه بیقراران بین سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس تو...
-
خانه ویرانه...“حسین پژمان بختیاری”
سهشنبه 27 مهر 1395 13:06
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ویرانه ندارد دل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد دل خانه عشقست خدا را به که گویم کارایشی از عشق کس این خانه ندارد گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد...
-
دیرتر برو... "مهدی فرجی"
دوشنبه 26 مهر 1395 11:55
پابند کفش های سیاه سفر نشو یا دست کم بخاطر من دیرتر برو دارم نگاه می کنم و حرص می خورم امشب قشنگ تر شده ای، بیشتر نشو کاری نکن که بشکنی امـا... شکسته ای حالا شکستنی ترم از شاخه های مو موضوع را عوض بکنیم ، از خودت بگو به به مبارک است ، دل خوش ، لباس نو دارند سور و سات عروسی می آورند از کوچه های سرد به آغوش گرم تو هی پا...
-
چشمه حیات منم... "مولانا"
جمعه 23 مهر 1395 20:34
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده رضات منم نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم...
-
زینب...“سید حسن حسینی”
پنجشنبه 22 مهر 1395 13:54
پلک صبوری می گشایی و چشم حماسه ها روشن می شود کدام سر انگشت پنهانی زخمه به تار صوتی تو می زند که آهنگ خشم صبورت عیش مغروران را منغص می کند می دانیم تو نایب آن حنجره ی مشبّکی که به تاراج زوبین رفت و دلت مهمانسرای داغ های رشید است ای زن ! قرآن بخوان تا مردانگی بماند قرآن بخوان به نیابت کل آن سی جز که با سر انگشت نیزه...
-
سنگ صبور... "؟"
پنجشنبه 22 مهر 1395 13:41
چرخ گردون با دلم به به چه بازی می کند با من خسته عجب بنده نوازی می کند چون نسیمی گه ملایم، گه طوفانی مخوف وای عجب حال و هوایی بی قراری می کند می شوم مهمان نا خوانده برایت خاطرات تلخ وشیرینش عجب مهمان نوازی می کند مثل هر شب قطره های اشک بامن همسفر دیدگان منتظر شب زنده داری میکند آب و جارو می کنم من کوچه های بی کسی بهر...
-
زندگی شاید... “یغما گلرویی”
پنجشنبه 22 مهر 1395 13:31
می خواستم قزلآلایی باشم که سرچشمهی رودها را به جنگ میطلبد، نه ماهیِ آکواریومی که همه عمر از شیشهای به شیشهای میرود، مدفوع خود را میبلعد در بیغذایی و شک نمیکند که زندگی شاید چیز دیگری باشد . از شعر بلندِ از سرگذشته ها
-
اندوه عشق...“فروغی بسطامی”
سهشنبه 20 مهر 1395 18:35
ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست سر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست من نشاطی را نمیجویم به جز اندوه عشق من بهشتی را نمیخواهم به غیر از کوی دوست کوثر من لعل ساقی جنت من روی یار لذت من صوت مطرب رغبت من سوی دوست شاخ گل در بند خواری از قد موزون یار ماه نو در عین خجلت از خم ابروی دوست گر بنازد بر سر شاهان عالم...
-
حریق خزان ... " فریدون مشیری"
سهشنبه 20 مهر 1395 18:08
حریق خزان بود همه برگ ها آتش سرخ همه شاخه ها شعله زرد درختان همه دود پیچان به تاراج باد و برگی که می سوخت می ریخت می مرد و جامی سزاوار چندین هزار آفرین که بر سنگ می خورد من از جنگل شعله ها می گذشتم غبار غروب به روی درختان فرو می نشست و باد غریب عبوس از بر شاخه ها می گذشت و سر در پی برگ ها می گذاشت فضا را صدای غم آلود...
-
باران که شدی..."مولانا"
یکشنبه 18 مهر 1395 23:14
باران که شدی مپرس ، این خانه کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست باران که شدی، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست باران ، تو که از پیش خدا می آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست بر درگه او چون که بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست با سوره ی دل ، اگر خدارا خواندی حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست...
-
ماه پری... "فرخی یزدی"
یکشنبه 18 مهر 1395 23:05
هرجا سخن از جلوه ی آن ماه پری بود کارِ من سودازده ، دیوانه گری بود پرواز به مرغان چمن خوش که درین دام فریاد من از حسرت بی بال و پری بود گر این همه وارسته و آزاد نبودم چون سرو ، چرا بهره ی من بی ثمری بود روزی که ز عشق تو شدم بی خبر از خویش دیدم که خبرها همه از بی خبری بود بی تابش مهر رُخت ای ماه دل افروز یاقوت صفت ،...
-
یا رب به در تو رو ســیاه آمده ام..."؟"
سهشنبه 13 مهر 1395 14:24
یا رب به در تو رو ســیاه آمده ام بر درگه تو به اشک و آه آمده ام اذنم بده راهم بده ای خـالق من افکنده سر و غرق گناه آمده ام عمرم به گناه ومعصیت شد سپری با بار گنه حضور شاه آمده ام گم کرده ره و منزل پرخوف وخطر طی کرده بسوی شاهراه آمده ام یارب تو کریمی و رحیمی و عطوف بــا عــذر و اشــتـبـاه آمــده ام غــفــار توئی صــمـد...
-
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت... “حافظ”
دوشنبه 12 مهر 1395 18:56
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت گل بخندید که از راست نرنجیم ولی هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل ای بسا در که به نوک مژهات باید سفت تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا زلف سنبل به نسیم...
-
یک مرد عاشق، گریه هایش، درد دارد ... "مصطفی گودرزی"
دوشنبه 12 مهر 1395 18:47
یک مرد عاشق، گریه هایش، درد دارد بغضش، نفس هایش، صدایش، درد دارد حالا اگر این مرد شاعر هم که باشد حال و هوای شعرهایش، درد دارد با احتساب ابر و باران و خیابان فصل زمستان هم برایش، درد دارد طرز قدم هایش همیشه فرق دارد در استخوان ساق پایش، درد دارد بین تمام سجده هایش بغض دارد طرز مناجات و دعایش، درد دارد بغضش، صدای های...
-
ستاره بخت و اقبال... "لادن نیکنام"
دوشنبه 12 مهر 1395 17:30
تکثیر می شوی در خیابان و کوچه و خانه ستاره و بخت اقبال ما را ربوده اند تو از همان سوی چراغ دور می شوی که من نزدیک حالا یکی تاریک دیگری روشن تو در سلول من از سلول هات دانه به دانه خودم را در هر چشم در هر درد تکرار می کنم ...
-
ای نفس خرم باد صبا... “سعدی”
دوشنبه 12 مهر 1395 15:48
ای نفس خرم باد صبا از بر یار آمدهای مرحبا قافله شب چه شنیدی ز صبح مرغ سلیمان چه خبر از سبا بر سر خشم ست هنوز آن حریف یا سخنی میرود اندر رضا از در صلح آمدهای یا خلاف با قدم خوف روم یا رجا بار دگر گر به سر کوی دوست بگذری ای پیک نسیم صبا گو رمقی بیش نماند از ضعیف چند کند صورت بیجان بقا آن همه دلداری و پیمان و عهد نیک...
-
شعرناب... “شهراد_میدری”
پنجشنبه 8 مهر 1395 02:49
پرده های گلباف را گرده گیری کرده ام پنجره را بروی پروانه ها گشوده ام گلدان های بالکن را آب پیچک های سرریز نرده ها را تاب و شرشر فواره ها را شعر ناب داده ام سماور می نوازد و قوری چای گرم آواز است و استکان ها به تماشا صف کشیده اند مثل هر روز خیالت در راه است تا من و اشک های خوش آمد گویم دستی به سر و روی سفره ی ابر بکشیم...
-
زندگی کردن من مردن تدریجی بود... “فرخی یزدی”
پنجشنبه 8 مهر 1395 02:34
شب چو در بستم و مست از مینابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد خواندم افسانه شیرین و...