-
یک حقیقت به جهان هست... “غلامرضا طریقی”
چهارشنبه 10 شهریور 1395 02:56
خفته در چشم تو نازیست که من می دانم نگهت دفتر رازیست که من می دانم قصه ایی را که به من طره کوتاه تو گفت رشته عمر درازیست که من می دانم بی نیازانه به ما می گذرد دوست ، ولی سینه اش بحر نیازیست که من می دانم گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع سایه را سوز و گدازیست که من می دانم یک حقیقت به جهان هست که عشقش خوانند آن هم...
-
قصد او چیست...؟“محسن نظری”
چهارشنبه 10 شهریور 1395 02:50
تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته است نزن آتش به درختی که خودش سوخته است به خدا رسم وفا نیست ، دلی را ببری که وفا را ، خودش از محضرت آموخته است چه بگویم به خدایت ، که جهان باخبر است که در این دل چه حریقی که برافروخته است گل من سرکش و زیباست ، دل آراست ، ولی حیف ! در سینه جفا و ستم اندوخته است قصد او چیست؟ ، که عمری به...
-
هم از امروز سخن باید گفت... “پروین اعتصامی”
سهشنبه 9 شهریور 1395 16:18
بلبل آهسته به گل گفت شبی که مرا از تو تمنائی هست من به پیوند تو یک رای شدم گر ترا نیز چنین رائی هست گفت فردا به گلستان باز آی تا ببینی چه تماشائی هست گر که منظور تو زیبائی ماست هر طرف چهرهٔ زیبائی هست پا بهرجا که نهی برگ گلی است همه جا شاهد رعنائی هست باغبانان همگی بیدارند چمن و جوی مصفائی هست قدح از لاله بگیرد نرگس...
-
سزار عاشق... “هادی خوانساری”
دوشنبه 8 شهریور 1395 13:29
چهار فصل شبت چار دکمهی سبز است چهار دکمه شبیه چهار تا گلسرخ که یکبهیک همگی باز میشود تا صبح که رمز هر یکشان شعر و بوسه یا گلسرخ قبول میکنی آیا که میزبان باشی شکوه عشق و شب عاشقانه را گلسرخ در این ستارهی کوچک بگو ببینم که چگونه من شدهام عاشق شما گلسرخ به من بگو که چرا شاهزاده کوچولو تمام روز و شبش را نشسته...
-
تو کجایی که برای دل تو مست شدم... "؟"
جمعه 5 شهریور 1395 05:20
تو کجایی که برای دل تو مست شدم سر از این خاک بر آورده ز نو هست شدم تو کجایی که ز بوی تن تو بود شدم با تو چون خانه یکی بود چنین عود شدم تو کجایی که من از هجر تو بیمار شدم وز برای تن بیمار خودم دار شدم تو کجایی که غزل باز و غزل ساز شدم تا سحر با غزل و میکده دمساز شدم تو کجایی که من از بودن تو داد شدم در میان همه شاهان...
-
پرده های گلباف ... “شهراد میدری”
چهارشنبه 3 شهریور 1395 03:28
پرده های گلباف را گرده گیری کرده ام پنجره را ب ه روی پروانه ها گشوده ام گلدان های بالکن را آب پیچک های سرریز نرده ها را تاب و شرشر فواره ها را شعر ناب داده ام سماور می نوازد و قوری چای گرم آواز است و استکان ها به تماشا صف کشیده اند مثل هر روز خیالت در راه است تا من و اشک های خوشآمدگویم دستی به سر و روی سفره ی ابر...
-
رو سیاه... “یوسف رحیمی”
دوشنبه 1 شهریور 1395 19:41
یا رب به در تو رو ســیاه آمده ام بر درگه تو به اشک و آه آمده ام اذنم بده راهم بده ای خـالق من افکنده سر و غرق گناه آمده ام عمرم به گناه ومعصیت شد سپری با بار گنه حضور شاه آمده ام گم کرده ره و منزل پرخوف وخطر طی کرده بسوی شاهراه آمده ام یارب تو کریمی و رحیمی و عطوف بــا عــذر و اشــتـبـاه آمــده ام غــفــار توئی صــمـد...
-
دیوانه ها... " امید صباغ نو"
دوشنبه 1 شهریور 1395 19:30
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند دیوانه ها از حال هم اما خبر دارند آئینه بانو تجربه این را نشان داده وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است اصلا تمام قرص ها جز تو ضرر دارند آرامش آغوش تو از چشم من انداخت امنیتی که بیمه های معتبر دارند " مردی" به این که،عشق ده زن بوده باشی،نیست...
-
گام نخستین... “مهدی فرجی"
یکشنبه 31 مرداد 1395 04:50
من آمده ام فاتح دنیاى تو باشم تا گامِ نخستین به بلنداى تو باشم تو قله ى برفى و نفسگیرتر از مرگ مى خواهم از این دامنه همپاى تو باشم با من! که تو آغوش اگر واکنى امروز مصلوب شوم بر تو، مسیحاى تو باشم با شاعرِ در بند جنونِ تو گرفتار مى سوزم و مى سازم اگر جاى تو باشم خورشیدَمی و عادت هر روزه ام این است؛ یک پنجره مبهوت...
-
یخ کرده ام... "نیلوفرلاری پور"
یکشنبه 31 مرداد 1395 04:36
یخ کرده ام پوستم آن قدر مچاله شده، که اثر انگشت های تو دیگر پیدا نیست آخرین مدرک بی گناهیم، برای دادگاهی که قاضی؛ وکیل مدافع توست یخ کرده ام دیشب تا صبح باران می بارید در انفرادی هم ، صدای باران را می شود شنید بی پنجره حتی، شنیده ام که می گویم یخ کرده ام حکم را می خوانند به سلولم برمی گردم و روی دیوار با ناخن می...
-
چوب لباسی..." هادی خوانساری"
پنجشنبه 28 مرداد 1395 02:47
آه ای چوبلباسی آرام من آرام که دستهای زیادی برای در آغوش کشیدن داری و پاهای زیادی برای گریختن از من از هر طرف که نگاهت میکنم زیبایی و رنگبهرنگ همچنان که ایستادهای همچنان که میروی و همچنان که میآیی این شعرها را به تو آویزان میکنم خودم را شاید با من حرفی بزنی !
-
آمدی لیلا ولی دیر آمدی... "حسین دلجو"
دوشنبه 25 مرداد 1395 11:26
آمدی لیلا ولی دیر آمدی دلخوشی ها رفته، دلگیر آمدی آمدی لیلا بهاران رفته اند لاله ها از لاله زاران رفته اند آمدی لیلا نوای شعر نیست در دلم، دیگر هوای شعر نیست نیست آن شاعر، که دل ها می گرفت از شما با عشق ، امضا می گرفت آن صفا و حرمت دیرینه نیست آن نگاه مهر ، در آیینه نیست راستی آن کوچه بن بست هست؟ آنکه دل هامان، بهم...
-
راز درون پرده ز رندان مست پرس... ”حافظ”
یکشنبه 24 مرداد 1395 20:33
صوفی بیا که آینه صافیست جام را تا بنگری صفای می لعل فام را راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را عنقا شکار کس نشود دام بازچین کان جا همیشه باد به دست است دام را در بزم دور یک دو قدح درکش و برو یعنی طمع مدار وصال دوام را ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را در عیش نقد...
-
من به درگاه تو با بار گناه آمده ام... "؟"
یکشنبه 24 مرداد 1395 00:40
من به درگاه تو با بار گناه آمده ام شرمسارم ز تو با روی سیاه آمده ام چشم پر اشک و دل خسته و بار سنگین مستنمندم به در خانه شاه آمده ام آتش معصیتم شعله کشد بر آفاق زیر ابر کرمت من به پناه آمده ام گر قبولم نکنی روی نمایم به کجا ؟ نه بدین جا ز پی حشمت و جاه آمده ام من بیچاره ز فعل بد خود منفعلم شرمسارم ز پی عذر گناه آمده...
-
شکوه... "شهریار"
شنبه 23 مرداد 1395 11:15
شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست متن خبر که یک قلم بیتو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رو نهیم این هم از آب و آینه خواهش ماه کردنست نو گل نازنین من تا تو نگاه میکنی لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست ماه عباد تست و من با لب روزه...
-
در جایی دور... “لادن نیکنام“
شنبه 23 مرداد 1395 10:58
در جایى دور دست های تو را گم کرده ام جایى میان خواب هام روی ایوانی مهتابى چسبیده به چراغ شاپرکى بوده ام دوار در هواى شب همیشه یک خیال دور بوده ام با طعم درد و مزه ى شور حاصل خواب هاى بلند زمستانی مردی در بعدازظهرى تابستانى ام برخیز ... بیا و ببین بى تو چه قدى کشیده ام کفش هایت اندازه ام شده جاى تو در خیابان راه مى روم...
-
تو جان شعر منی... “مریم سقلاطونی”
پنجشنبه 21 مرداد 1395 01:50
تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم درست مثل همانی که فکر می کردم شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم تو جان شعر منی و جهان چشمانم مباد بی تو جهانی که فکر می کردم تمام دلخوشی لحظه های من از توست تو آن آن زمانی که فکر می کردم درست مثل همانی که در پی ات بودم درست مثل همانی که فکر می کردم
-
خاتون... " مسلم محبی"
سهشنبه 19 مرداد 1395 05:33
باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد هر دو مخدرند که بیچاره می کنند باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد عارف اگر برای تقرب به ذات حق زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد تو...
-
شاه ساقیان... “مولانا”
شنبه 16 مرداد 1395 02:48
ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی تو نهای ز جنس خلقان تو زخلق آسمانی دو هزار خنب باده نرسد به جرعه تو ز کجا شراب خاکی ز کجا شراب جانی می و نقل این جهانی چو جهان وفا ندارد می و ساغر خدایی چو خداست جاودانی دل و جان و صد دل و جان به فدای آن ملاحت جز صورتی که داری تو به خاکیان چه مانی بزن آتشی که داری به جهان بیقراری...
-
هتل ترانه... "یغما گلرویی"
چهارشنبه 13 مرداد 1395 01:12
هتلی ساختهام از ترانههایم برای تو ! هتلی که در زمستانی سرد با چمدانی پر از جامههای سیاه اندوه به آن قدم میگذار ی در یکی از اتاقهای امنش بیتوته میکنی، در لابیاش قهوهی داغ مینوشی و با بازگشتنِ بهار سرخوشانه از آن خارج میشوی نه مدیرِ این هتلم، نه آوازخوانی که در دیسکوی هتل آوازهای عاشقانه میخواند؛ من دربانی...