-
به کجا برم شکایت؟... “حافظ “
چهارشنبه 7 مهر 1395 01:35
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی شدهام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم که به همت عزیزان برسم به نیک نامی تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن که بضاعتی نداریم و فکندهایم دامی عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود نه به نامهای پیامی نه به خامهای سلامی اگر این شراب خام است اگر آن...
-
دل بیچاره... " فخرالدین عراقی"
یکشنبه 4 مهر 1395 21:34
شاد کن جان من ، که غمگین است رحم کن بر دلم ، که مسکین است روز اول که دیدمش گفتم آنکه روزم سیه کند این است روی بنمای ، تا نظاره کنم کارزوی من از جهان این است دل بیچاره را به وصل دمی شادمان کن ، که بیتو غمگین است بیرخت دین من همه کفر است با رخت کفر من همه دین است گه گهی یاد کن به دشنامم سخن تلخ از تو شیرین است دل به...
-
فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را... “ رضا نیکوکار”
یکشنبه 4 مهر 1395 17:12
گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست خنده کن تا جای خون درمن عسل جاری کنی بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست فتنه ها افتاده بین روسری های سرت خون به پا کردی، ببین! دعوا سرموهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر...
-
درد هایی تلخ... “رضاتنجیده”
یکشنبه 4 مهر 1395 16:54
در مسیرم هزارانپیچُخم دارم رفیق درد هایى تلخ اما تازه دَم دارم رفیق دوستان بى وفا بسیار اما در عوض دشمنانى باوفا و همقسم دارم رفیق بـــا همــه نامهربانــان مهربــانى میکنم چون کهدرقلبمخدایى محترم دارم رفیق منبراى بهترینُ بدترین بدخواه خویش آرزو هاى عجیبى در سرم دارم رفیق شیطنتهاى من دیوانه را جدى نگیر...
-
ماجرای نیمه شب... "رهی معیری"
شنبه 3 مهر 1395 01:41
یافتم روشندلی از گریه های نیمشب خاطری چون صبح دارم از صفای نیمشب شاهد معنی که دل سر گشته از سودای اوست جلوه بر من کرد در خلوت سرای نیمشب در دل شب دامن دولت به دست آمد مرا گنج گوهر یافتم از گریه های نیمشب دیگرم الفت به خورشید جهان افروز نیست تا دل درد آشنا شد آشنای نیمشب نیمشب با شاهد گلبن درآمیزد نسیم بوی آغوش تو آید...
-
عید سعید غدیر خم بر همگان خجسته و مبارک باد...
دوشنبه 29 شهریور 1395 22:22
این نور عیان است عیان است عیان است این سرِّ نهان است نهان است نهان است این جان جهان است جهان است جهان است این بر تـن توحیـد روان است روان است این رهبر دین رهبر دین رهبر دین است والله امیـن است امیـن است امین است
-
شرمنده ام اگر نفست تنگ می شود..."حسین جنتی"
یکشنبه 28 شهریور 1395 01:56
ای بوسه ی تو باطلِ سِحرِ حیای من وِی دکمه دکمه منتظرِ دست های من شرمنده ام اگر نفست تنگ می شود از بوسه های پشتِ همِ بی هوای من ! جان می رسید بر لبت از دیدنِ خودت بودی اگر هرآینه امروز جای من دودش ز چشم های سیاهت بلند شد آهی که سرمه ریخت به زنگِ صدای من نفرین به من اگر که ملایک شنیده اند جز آرزوی داشتنت در دعای من رازی...
-
از پس عمر شبی هم نفس یار شدم..." امیرخسرو دهلوی "
یکشنبه 28 شهریور 1395 01:51
از پس عمر شبی هم نفس یار شدم خواب بود آن همه گویی تو، چو بیدار شدم وقتی آن چشمه خورشید بدین سوی نتافت گر چه در کوی غمش سایه دیوار شدم موی گشتم ز غم و بار اجل می بندم ره دراز است، نکو شد که سکیار شدم توبه ام بود ز شاهد، کنون ای زاهد، دور که دگر بار ز سر بر سر این کار شدم طوف کوی تو همه از سر من بیرون رفت آنکه گه در چمن...
-
گل یخ... لادن نیکنام
یکشنبه 28 شهریور 1395 01:37
در خراش های گلویم گل یخ کاشته ام روی دیوارهای خانه درخت خرمالو ... باغچه را خالی کرده ام برای فرود کلاغ ها و برف ها و این صدای توست که از بام آغاز می شود بنفشه ها را گذاشته ام کنار کبودترین تکه های دلم نفس هایم تنگ شب ها پناه می برم به محبوبه ها داستان ها روی گل های کاغذی نوشته از تکرار صدای ِ گرفته ام در گوش های ِ...
-
آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد..."شهریار"
پنجشنبه 25 شهریور 1395 01:30
آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد جانم از نو به تن آن جان جهان بازآورد اشک غم پاک کن ای دیده که در جوی شباب آب رفته است که آن سرو روان بازآورد نوجوانی که غم دوری او پیرم کرد باز پیرانه سرم بخت جوان بازآورد گل به تاراج خزان رفت و بهارش از نو تاج سر کرد و علیرغم خزان بازآورد پرئی را که به صد آینه افسون نشدی دل دیوانه به...
-
غلام دولت آنم که پای بند یکی ست... ”سعدی“
شنبه 20 شهریور 1395 14:23
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست دگر به روی کسم دیده بر نمیباشد خلیل من همه بتهای آزری بشکست مجال خواب نمیباشدم ز دست خیال در سرای نشاید بر آشنایان بست در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست من از کمند تو تا زندهام نخواهم جست غلام دولت آنم که پای بند یکیست به جانبی متعلق شد از هزار...
-
شراب شعر چشمان تو... "فریدون مشیری"
چهارشنبه 17 شهریور 1395 02:57
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه اندیشه ام اندیشه فرداست وجودم از تمنای تو سرشار است زمان در بستر شب خواب و بیدار است شراب شعر چشمان تو هوا آرام، شب خاموش، راه آسمان ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز رود آنجا که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را همان جاها، که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند همان...
-
دردم از یار است و... “حافظ “
دوشنبه 15 شهریور 1395 17:37
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم این که میگویند آن خوشتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم یاد باد آن کو به قصد خون ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم دوستان در پرده میگویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم چون سر آمد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا...
-
شب جدایی... "رهی معیری"
یکشنبه 14 شهریور 1395 16:46
ای شب جدایی که چون روزم سیاهی ای شب کن شتابی آخر ز جان من چه خواهی ای شب؟ نشان زلف دلبری، ز بخت من سیه تری، بلا و غم سراسری تیره همچون آهی ای شب کنی به هجر یار من، حدیث روزگار من، بری ز کف قرار من جانم از غم کاهی ای شب تا که از آن گل دور افتادم خنده و شادی رفت از یادم سیه شد روزم بی مه رویش دمی نیاسودم به سیل اشکم،...
-
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت...” سعدی”
یکشنبه 14 شهریور 1395 13:35
"یاد تو" هر که دلارام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم پرده برانداختی کار به اتمام رفت ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت عارف مجموع را در پس...
-
ﯾﺎ ﺑﯿﺎ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺳﺮﺧﺖ ﻗﺪﺣﯽ ﻧﻮﺷﻢ ﮐﻦ... "علی قیصری"
شنبه 13 شهریور 1395 16:49
ﯾﺎ ﺑﯿﺎ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺳﺮﺧﺖ ﻗﺪﺣﯽ ﻧﻮﺷﻢ ﮐﻦ ﯾﺎ که آتش به وجودم زن و خاموشم ﮐﻦ ﯾﺎ ﺻﻤﯿﻤﺎﻧﻪ بگیر از منِ دلخون خبری ﯾﺎ نگاهم نکن از دور و فراموشم ﮐﻦ ﯾﺎ که پرپر شوم از گسترش باد خزان ﯾﺎ محبت بکن و ﺳﺒﺰ ﻭ ﻏﺰل پوﺷﻢ ﮐﻦ ﯾﺎ ﺑﮕﻮ ﺗﺎ ﺑﺪﻫﻢ ﺩﻝ ﺑﻪ هیاهوﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﯾﺎ ﺗﺤﻤﻞ ﺑﮑﻦ ﻭ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯼ ﮔﻮﺷﻢ ﮐﻦ ﯾﺎ شکایت نکن از داغ شقایق به کسی ﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﺩﺭ ﻃﻠﺐ ﺧﻮﻥ ﺳﯿﺎﻭﻭﺷﻢ...
-
انتظار.... “شهریار”
شنبه 13 شهریور 1395 16:28
باز امشب ای ستاره تابان نیامدی باز ای سپیده شب هجران نیامدی شمعم شکفته بود که خندد به روی تو افسوس ای شکوفه خندان نیامدی زندانی تو بودم و مهتاب من چرا باز امشب از دریچه زندان نیامدی با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی شعر من از زبان تو خوش صید دل کند افسوس ای غزال غزل خوان نیامدی گفتم به...
-
مست عشق... “مولانا”
پنجشنبه 11 شهریور 1395 22:34
زنده دلها میشوند از عشق، مست مرده دل کی عشق را آرد به دست عشق را با نیستی سودا بود تا تو هستی، عشق کی پیدا بود عشق میجوید حریفی سینه چاک کو ندارد از فنای خویش باک عشق در بند آورد عقل تو را تا نماند در دلت چون و چرا
-
دیدار نخست... “ یغما گلرویی”
پنجشنبه 11 شهریور 1395 22:04
تو آهویی بودی که زیباییات بوقِ ماشینها را لال کرده بود و موهای سفیدم، سیاه میشدند یک به یک به ریتم قدمهایت پیش میآمدی شبیه رقصندههای اسپانیایی که مغرور میرقصند و کِش میآمد خیابان زیر گامهای تو چهقدر شبیه عکس آن دختر بودی در آگهیِ تبلیغاتی بوردای خالهام که به چهاردهسالهگی دزدانه ورقش میزدم در زیرزمین...
-
خوشا دردی که درمانش تو باشی...“عراقی”
چهارشنبه 10 شهریور 1395 12:40
خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی خوشا چشمی که رخسار تو بیند خوشا ملکی که سلطانش تو باشی خوشا آن دل که دلدارش تو گردی خوشا جانی که جانانش تو باشی خوشی و خرمی و کامرانی کسی دارد که خواهانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواری که امید دل و جانش تو باشی همه شادی و عشرت باشد،ای دوست در آن خانه که مهمانش...