-
خانه به خانه در به در... "طارق خراسانی"
سهشنبه 12 مرداد 1395 19:12
خانه بـه خانه، در به در، در پی تو دویده ام شانه به شانه، سر به سر، بارِ تو را کشیده ام حیله به حیله، فن به فن، داغ نهاده ای به دل سینه به سینه، دل به دل، مهر تو بر گزیده ام نقطه به نقطه، جا به جا، دام نهاده، دانه ای لحظه به لحظه، بیش و کم، از برِ شان پریده ام چهره به چهره، رو به رو، حرف دلم شنیده ای پرده به پرده، دم...
-
کاش می شد... "بهرنگ قاسمی"
سهشنبه 12 مرداد 1395 04:36
کاش می شد صدای تو را بوسید یا در صندوق خاطرات پیچید کاش می شد آن صدا را با وجودت جمع زد یا حضورت را کمی پررنگ کرد کاش می شد پای رفتن را شکست داغ هجرت تا ابد بر دل نشست...
-
خون شد دل پاره پارهٔ ما..." رضیالدین آرتیمانی "
سهشنبه 12 مرداد 1395 03:56
خون شد دل پاره پارهٔ ما مردیم و نکرد چٰارهٔ ما دادیم به کفر زلفش ایمان شاید که شود کفارهٔ ما بندیم ز شکوه لب و لیکن خون میچکد از نظارهٔ ما بااین همه غم، نمیشود آب آه از دل سنگ خارهٔ ما بستیم رضی لب و توان یافت پیغام دل از نظاره ما
-
بی قرارم... "عمران میری"
دوشنبه 11 مرداد 1395 06:08
بی قرارم ، نه قراری که قرارم بشوی من مسافر شوم و سوت قطارم بشوی می شود ساده بیایی و فقط بگذری و ... زن اسطوره ایِ ایل وتبارم بشوی ساده تر،این که تو از دور به من زل بزنی دار ِ من را ببری دار و ندارم بشوی مرگ بر هرچه به جز اسم تو در زندگی ام این که اشکال ندارد تو " شعارم " بشوی مرگ خوب است به شرطی که تو فرمان...
-
اول روضه میرسد از راه... “قاسم صرافان”
دوشنبه 11 مرداد 1395 02:16
اول روضه میرسد از راه قد بلند است و پردهها کوتاه آه از آنشب که چشم من افتاد پشت پرده به تکه ای از ماه بچهی هیأتم من و حساس به دو چشم تو و به رنگ سیاه مویت از زیر روسری پیداست دخترِه ... ، لا اله الا الله ! به «ولا الضالین» دلم خوش بود با دو نخ موی تو شدم گمراه چشم هایم زبان نمیفهمند دین ندارد که مرد خاطرخواه چای...
-
تو همانی که... “کاظم بهمنی”
دوشنبه 11 مرداد 1395 01:35
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را...
-
ما ز یاران چشم یاری داشتیم... " حافظ"
یکشنبه 10 مرداد 1395 01:41
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکتهها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم گفت...
-
چکمه در ماه... “هادی خوانساری”
شنبه 9 مرداد 1395 12:30
غزل پیشرو در بندری دم کرده از عطر زن و نعنا سلاخها و سایهها دنبال من بودند از ابتدا من حلقهی مفقوده در انسان در بین قایقهای بادی چرخ میخوردند در بین مردم سایهها مشکوک بودم به مردان ورزیده که با من راه میرفتند پنهان شدم در بین مرجانها و دلفینها با حلقهی مفقوده رقصیدند رقصیدند دریانوردان در پی اعماق و مروارید...
-
بهار من..."رحیم معینی کرمانشاهی"
سهشنبه 5 مرداد 1395 16:15
چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی بهار من گذشته شاید شکوفه ی جمال تو ، شکفته در خیال من چرا نمی کنی نظر ، به زردی جمال من بهار من گذشته شاید تو را چه حاجت نشانه من تویی که پا نمی نهی به خانه من چه بهتر آن که نشنوی ترانه من نه قاصدی که از من آرد ، گهی به سوی تو سلامی نه رهگذاری از...
-
جان منست او هی مزنیدش... "مولانا"
سهشنبه 5 مرداد 1395 15:06
جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش باغ و جنانش آب روانش سرخی سیبش سبزی بیدش متصلست او معتدلست او شمع دلست او پیش کشیدش هر که ز غوغا وز سر سودا سر کشد این جا سر ببریدش هر که ز صهبا آرد صفرا کاسه سکبا پیش نهیدش عام بیاید خاص کنیدش خام بیاید هم بپزیدش نک شه هادی زان سوی...
-
سلام می کنم به باد... "یغما گلرویی"
یکشنبه 3 مرداد 1395 18:51
سلام می کنم به باد ، به بادبادک و بوسه ، به سکوت و سوال و به گلدانی که خواب گل همیشه بهار می بیند ! سلام می کنم به چراغ ، به چرا های کودکی ، به چال های مهربان گونه ی تو !! سلام می کنم به پائیز پسین پــروانه ، به مسیر مدرسه ، به بالش نمناک ، به نامه های نرسیده ! سلام می کنم به تصویر زنی نی زن ؛ به نی زنی تنها ، به...
-
صاحب خانه... "فروغی بسطامی"
شنبه 2 مرداد 1395 20:35
من نمیگویم که عاقل باش یا دیوانه باش گر به جانان آشنایی از جهان بیگانه باش گر سر مقصود داری مو به مو جوینده شو ور وصال گنج خواهی سر به سر ویرانه باش گر ز تیر غمزه خونت ریخت ساقی دم مزن ور به جای باده زهرت داد در شکرانه باش چون قدح از دست مستان می خوری مستانه خور چون قدم در خیل مردان میزنی مردانه باش گر مقام خوشدلی...
-
سرود ای ایران... "حسین گل گلاب"
شنبه 2 مرداد 1395 20:16
ای ایران ای مرز پر گهر ای خاکت سرچشمه هنر دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی و جاودان ای … دشمن ار تو سنگ خارهای من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم مهر تو چون شد پیشهام دور از تو نیست اندیشه ام در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما سنگ کوهت دُر و گوهر است خاک دشتت بهتر از زر است مهرت از دل کی...
-
شادمانی ها... "فاضل نظری"
جمعه 1 مرداد 1395 03:47
همین که نعش درختی به باغ می افتد بهانه باز به دست اجاق می افتد حکایت من و دنیایتان حکایت آن پرنده ایست که به باتلاق می افتد عجب عدالت تلخی که شادمانی ها فقط برای شما اتفاق می افتد تمام سهم من از روشنی همان نوریست که از چراغ شما در اتاق می افتد به زور جاذبه سیب از درخت چیده زمین چه میوه ای ز سر اشتیاق می افتد همیشه...
-
شعرهایم مال تو... "شهراد میدرى"
چهارشنبه 30 تیر 1395 03:05
دختر فالوده موی شهر شیرازی که چه؟ بستنی لب، طالب لیسیدن و گازی که چه؟ مشتری هایت فراوان و سرت خیلی شلوغ پسته چشم و روسری وانیلی و نازی که چه؟ اخم و تخمت آبلیمو، خنده هایت چون شکر باز معجونی ملس از این دو می سازی که چه؟ ادعایت می شود شاخه نبات حافظی هی تفال می زنی و کاشف رازی که چه؟ قند خون شهر را خیر سرت بالا نبر این...
-
نوای غزل های دلکش... "شهریار"
دوشنبه 28 تیر 1395 02:40
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم با عقل آب عشق به یک جو نمیرود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو می سوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست شاهد شو ای شرار محبت که...
-
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد... "مولانا"
یکشنبه 27 تیر 1395 01:22
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد تو را بر در نشاند او به طراری که میآید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد...
-
شعله زد عشق و من از نو نو شدم... "ایرج جنتی عطایی"
یکشنبه 27 تیر 1395 01:03
شعله زد عشق و من از نو نو شدم پر شدم از عشق تو مملو شدم شوق شیدایی مرا از من گرفت من به خود برگشتم از تو تو شدم آه ، با تو من چه رعنا می شوم آه ، از تو من چه زیبا می شوم عطر لبخنده خدا می گیرم و شکل آواز پری ها می شوم با تو من هم جامه ی شب می شوم هم طپش با گرگره تب می شوم با تو من هم بستره گلبرگ ها از شکفتن ها لبالب...
-
"می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشد... "مهدی فرجی"
شنبه 26 تیر 1395 01:26
می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشد روزی که پشتم مثل پشت کوه خم باشد با تو شبی از حسرت امروز خواهم گفت وقتی که حرفم محض پیری محترم باشد می گویم از روزی که خوردم حرفهایم را ترجیح میدادم که نانم در قلم باشد روزی که گریان از خیابان آمدی گفتی نفرین به شهری که سگی در هر قدم باشد یادت می آرم گفتی امید بهاری نیست وقتی زمستان...
-
آینه های مقعر... "کاظم بهمنی"
سهشنبه 22 تیر 1395 21:09
مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است خاطرم از مرگ تلخ جوجه ها آزرده است هر زمان یادت میفتم مثل قبرستانم و.... سینه ام سنگ مزار خاطرات مرده است ناسزا گاهی پیام عشق دارد با خودش این سکوت بی رضایت، نه؛ به من برخورده است غیر از آن آیینه هایی که تقعر داشتند تا به حالا هیچ کس کوچک مرا نشمرده است تیر غیب از آسمان یک روز...