-
پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من... "مولانا"
جمعه 3 اردیبهشت 1395 22:45
پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من غمگسار و همنشین و مونس شبهای من ای شنیده وقت و بیوقت از وجودم نالهها ای فکنده آتشی در جمله اجزای من در صدای کوه افتد بانگ من چون بشنوی جفت گردد بانگ که با نعره و هیهای من ای ز هر نقشی تو پاک و ای ز جانها پاک تر صورتت نی لیک مغناطیس صورتهای من چون ز بیذوقی دل من طالب کاری بود...
-
کی و کجا وعده دیدار ما... "محمدرضا آقاسی"
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 04:21
با همه لحن خوش آوایی ام در به در کوچه تنهایی ام ای دو سه تا کوچه زما دورتر نغمه تو از همه پرشورتر کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ما می شدی مایه آسایه ما می شدی هر که به دیدار تو نائل شود یک شبه حلال مسائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سینه مارا عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت...
-
زندگی نامه علی اکبر دهخدا...
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 02:05
علیاکبر دهخدا زاده ۱۲۵۷ تهران - درگذشته ۷ اسفند ۱۳۳۴ تهران ، ادیب، لغتشناس، سیاستمدار و شاعر ایرانی است. او مؤلف و بنیانگذار لغتنامه دهخدا نیز بوده است. محتویات: ۱ زندگی ۱.۱ دوره یکم (تا نیمهراه مشروطیت) ۱.۲ دوره دوم (تبعید و مهاجرت) ۱.۳ دوره سوم ۲ فعالیتهای سیاسی ۳ لغتنامه دهخدا ۴ نمونه سرودهها ۵ فهرست آثار...
-
زندگی نامه هاتف اصفهانی...
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 02:46
هاتف اصفهانی هاتف اصفهانی زادروز: نیمه نخست قرن دوازدهم اصفهان درگذشت: ۱۱۹۸ ه. ق. قم آرامگاه: قم نامهای دیگر: میراحمد دوره: قرن دوازدهم هجری فرزندان: سحاب اصفهانی سید احمد حسینی متخلص به هاتف اصفهانی از شعرای نامی ایران در عهد افشاریه و زندیه است. وی اصالتاً از خانوادهای آذربایجانی بود ولی در اصفهان بدنیا آمد. سید...
-
دستور بده شاعر چشمان تو باشم... "؟"
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 02:01
دستور بده شاعر چشمان تو باشم مجبور که نه ...گوش به فرمان تو باشم بوسیدن تو جرم شد و فکر قصاصم محکوم شدم "نجمه ی" زندان تو باشم جانم شدی و عشق شود مسئله ی ما عید ست اگر مست به قربان تو باشم خورشید منی بر همه عمرم تو بتابی ای کاش که من شمع شبستان تو باشم بیمار شدم زود بیا تا که نمیرم یا مرگ ویا در پی درمان تو...
-
به همان سادگی... "حسین منزوی"
دوشنبه 30 فروردین 1395 01:21
به زمانی که پا در راه نهاده ای تا دلت از جای کنده شود نیازی به بدرقه ی دیدگان اشک آلود نیست و کرشمه ی انگشتان ظریفی که شوخ گینانه بخار از شیشه ی پنجره به سویی می زنند تا مه، به بخار چشم های عاشق از هم بشکافد به همان سادگی که کلاغ سالخورده با نخستین سوت قطار سقف واگن متروک را ترک می گوید دل، دیگر در جای خود نیست به...
-
زندگی نامه بیدل دهلوی...
یکشنبه 29 فروردین 1395 15:47
ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بن عبدالخالق ارلاس، متخلص به بیدل ، شاعر پارسیسرای سبک هندی است . محتویات ۱ زندگینامه ۲ سبک شعری ۳ مرگ و محل دفن بیدل ۴ آثار ۵ نمونه اشعار ۵.۱ پانوشتهها ۶ منابع زندگینامه : ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل فرزند میرزا عبدالخالق در سال ۱۰۵۴ ه. ق. به دنیا آمد. او شاعر پارسیگوی است که از...
-
رمیده..... "فروغ فرخزاد"
شنبه 28 فروردین 1395 14:06
نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه...
-
امشب به سیل اشک ره خواب میزنم... "حسین منزوی"
جمعه 27 فروردین 1395 01:46
امشب به ساز خاطره مضراب میزنم مضراب را به یاد تو بیتاب میزنم آری، کویر عاطفهام، تشنه توام دل را به یاد توست که بر آب میزنم فانوس آسمانی و من هم ستارهوار چشمک به سوی زورق مهتاب میزنم رفت آن شبی که اشک مرا خواب میربود «امشب به سیل اشک ره خواب میزنم» بین هجوم این همه تصویر رنگ رنگ تنها نگاه توست که در قاب میزنم
-
آدم یه جاهایی رو مجبوره ... "مهدی ایوبی"
جمعه 27 فروردین 1395 01:40
اشکاتو کی می شمره وقتی که، دستای من از گونه هات دوره رفتن همیشه اختیاری نیست..آدم یه جاهایی رو مجبوره فکر کن همیشه مال من باشی، دنیا مگه از این زیباترم می شه تو خیلی چیزهارو نمی فهمی، من خیلی حرفارو سرم می شه امروز اگه از من جدا باشی، دلواپس فردای تو نیستم دنیات شبیه روزگارم نیست، من مرد رویاهای تو نیستم می رم با این...
-
طلوع کن... "علیرضا آذر"
جمعه 27 فروردین 1395 01:37
از چشم های تشنه ی انسان طلوع کن رب الکریم حضرتِ باران طلوع کن اینجا زمان کفاف رهایی نمی دهد امشب بتاز ، دست بنجبان طلوع کن بردند خوشه را منقارهای فاجعه در دینِ نان و مذهبِ دندان طلوع کن خورشیدِ باغ،دختر سیبم خراب شد در جیب های چشم چرانان طلوع کن دستی رسان که خیلِ خوارج رسیده اند در آسمان پاره ی قرآن طلوع کن ابری رسان...
-
دو دست خالی... "؟"
جمعه 27 فروردین 1395 01:32
اثری نمانده از من، به جز این دو دست خالی نه ترانه ای نه شعری نه تبسمی نه حالی تو کجای قصه هایی که ندارمت نشانی ز کرم عنایتی کن بگذر از این حوالی به چه خوش کنم دلم را؟ به توهم و خیالات؟ نه به دیدنت امیدی نه به بودنت وصالی شب و روز در عبورند و فقط خدای داند که چقدر خسته ام من ز گذشت این توالی اگر آه بود و حسرت تو ببخش...
-
باد پیغامرسان من و او خواهد ماند... "فاضل نظری"
پنجشنبه 26 فروردین 1395 22:56
راز این داغ نه در سجدهی طولانی ماست بوسهی اوست که چون مهر به پیشانی ماست شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار باز هم پنجرهای در دل سیمانی ماست موج با تجربهی صخره به دریا برگشت کمترین فایدهی عشق پشیمانی ماست خانهای بر سرخود ریختهایم امّا عشق همچنان منتظر لحظهی ویرانی ماست باد پیغامرسان من و او خواهد ماند گرچه خود...
-
قاصد آمـد گفتمـش آن یار سـیمیـن بر چه گفت؟..."عظیمای نیشابوری"
یکشنبه 22 فروردین 1395 15:56
قاصد آمـد گفتمـش آن یار سـیمیـن بر چه گفت؟ گفت: بـا هجـرم بسازد، گفتمش دیگـر چـه گفت؟ گفت: دیگـر پا ز حد خـویــش نگذارد برون گفتمش جمع است از پا خاطرم، از سر چه گفت؟ گفت: سر را بایدش از خــاک ره کمـتــر شمرد گفتمش کمـتر شمـردم، زین تن لاغـر چه گفت؟ گفت: جسم لاغرش را از غضب خواهیم سوخت گفتمش مـن سوختم، در باب خاکسـتر...
-
رنگ طاقت سوخت اما وحشت آغازم هنوز... بیدل دهلوی
جمعه 20 فروردین 1395 22:48
رنگ طاقت سوخت اما وحشت آغازم هنوز چشم بر خاکستر بال است پروازم هنوز بیتو پیش از اشک شبنم زین گلستان رفتهام می دهد گل از شکست رنگ آوازم هنوز پیکرم چون اشک در ضبط نفس گردید آب می شمارد عشق چون آیینه غمازم هنوز زین چمن عمریست گلچین تماشای توام دور از آغوش خیالت یک گل اندازم هنوز زندگی وصل است اما کو سر و برگ تمیز...
-
آب و آیینه بیاَنداز، گمانم سنگ است!... "حسین جنتی"
سهشنبه 17 فروردین 1395 23:25
دستم از سنگ و دلم سنگ و روانم سنگ است دیرفهمیدم و اکنون همه جانم ،سنگ است! رازها دردل تاریک نهفتم،چون غار چه بگویم؟چه بگویم؟که دهانم سنگ است! آفرین بر من عاشق که نمازم نشکست، من که چون آینه هر روز اذانم سنگ است هیچکس از همه ی شهر،خریدارم نیست، مشتری شیشه و من جنس دکانم سنگ است بی سبب نیست کمان دارم و آرش نشدم، هم خودم...
-
آتش پنهان عشق... "اسیر اصفهانی"
یکشنبه 15 فروردین 1395 15:51
زآتش پنهان عشق ، هر که شد افروخته دود نخیزد ازو ، چون نفس سوخته دلبر بی خشم و کین ، گلبن بی رنگ و بو ست دلکش پروانه نیست ،شمع نیفروخته در وطن خود گهر ، آبله ای بیش نیست کی به عزیزی رسد ، یوسف نفروخته مایه ی ارام دل ،چشم هوس بستن است از تپش آسوده است ،باز نظر دوخته شاید کاید به دام ،مرغ پریده ز چنگ گرم نگردد دگر ، عاشق...
-
گفته بودم بی تو می میرم ... " شهریار"
یکشنبه 15 فروردین 1395 01:21
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز با غرورم می خرم آن را ، در این بازار نه...
-
ساعتی نیست که درشهر گرفتاری نیست... "حسین جنتی"
یکشنبه 15 فروردین 1395 00:12
ساعتی نیست که درشهر گرفتاری نیست شهرغارت شده ونعره ی عیاری نیست نه زلیخا و عزیزی ، نه ترنجی، نه کسی، یوسف از چاه برون آمده،بازاری نیست! حسن، آنست،که در صورت بسیاری هست، عشق، چیزی است، که در چنته ی بسیاری نیست! نه مغول،دست کشیده ست زخونخواری خویش، مو به مو گشته ولی ،گردن ِعطاری نیست! شیخ ما گشت پی ِ آدم و در شهر نبود،...
-
خطرکن... "فاضل نظری"
شنبه 14 فروردین 1395 01:12
اگر جای مروّت نیست با دنیا مدارا کن بهجای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن دل از اعماق دریای صدفهای تهی بردار همینجا در کویر خویش مروارید پیدا کن چه شوری بهتر از برخورد برق چشمها باهم نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ میآید به آه عشق کاری برتر از اعجاز عیسی کن خطر کن! زندگی بی...