-
بیم جدایی... "فاضل نظرى"
پنجشنبه 3 تیر 1395 01:29
مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است فهم این رندی برای اهل معنا سخت...
-
دوستی... "فریدون مشیری"
سهشنبه 1 تیر 1395 04:38
دل من دیر زمانی است که می پندارد : « دوستی » نیز گلی است ؛ مثل نیلوفر و ناز ، ساقه ترد ظریفی دارد . بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را - دانسته- بیازارد ! در زمینی که ضمیر من و توست ، از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار ، دانه هایی است که می افشانیم . برگ و باری است که می رویانیم آب و خورشید و...
-
ماجرای من و تو... "محمدعلی بهمنی"
چهارشنبه 26 خرداد 1395 20:20
ماجرای من و تو باور باورها نیست ماجرایی ست کہ در حافظہ ی دنیا نیست نه دروغیم ، نه رویا نه خیالیم ، نه وهم ذات عشقیم ، که در آیته ها پیدا نیست تو گمی در من و من در تو گم ام باورکن جز دراین شعر نشان و اثری از ما نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم با دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست!...
-
فصل دلتنگی... "؟"
سهشنبه 25 خرداد 1395 01:29
در آستانه ی فصلی به نام دلتنگی عبور می کنم از ازدحام دلتنگی بیا تا بسرایم برایت از ته دل فرازی از غزل ناتمام دلتنگی تصدق سر آن چهره گشاده ی تو اگر که عالم من شد به کام دلتنگی نگو که همسفر غصه ها چرا شده ام که همدم اند لب من و جام دلتنگی تمام عمر صبورانه جستجو کردم نبود جای خوشی در مرام دلتنگی خدا کند که نیفتد گذار...
-
فرخی و بی مهری سلطان محمود غزنوی...
یکشنبه 23 خرداد 1395 17:32
...باید یادآوری نمود که همیشه بخت با او یار نبود، چنانکه باری با آنکه سیزده سال در دربار خدمت کرده بود، مورد بی مهری سلطان قرار گرفت و از دربار رانده شد و حق آنرا نداشت که دربار ظاهر شود. به گفته خودش سبب این بی مهری سلطان محمود بدگویی رقیبان او بوده و آنها به سلطان سخن چینی کرده بودند که فرخی با یکی از نزدیکان سلطان...
-
مادر نازنینم!...
پنجشنبه 20 خرداد 1395 20:02
مادرم آن لحظه که نگاهت را از چشمانم ربودی آیا به این نیندیشیدی که بعد از نگاهت به چه بنگرم؟ دست نازنینت را از دستم رهانیدی ، بعد از این بر دستان خدا بوسه می زنم و تو را به دست او می سپارم... مادرم، تا ابد مهرت بر دل، یادت در ذهن ، تصویر و خاطراتت در عمق جانم خواهد ماند... روحت شاد ای مهربان ترین......
-
ننگ شو... "مولانا"
چهارشنبه 19 خرداد 1395 22:22
نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو از جنگ میترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو ماییم مست ایزدی زان بادههای سرمدی تو عاقلی و فاضلی دربند نام و ننگ شو رفتیم سوی شاه دین با جامههای کاغذین تو عاشق نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو در عشق جانان جان بده بیعشق نگشاید گره ای روح این جا مست شو وی عقل این جا دنگ شو شد روم مست...
-
تماشا کن... "مهدی فرجی"
شنبه 15 خرداد 1395 06:09
چیزی نگو ، دزدانه و شیرین تماشا کن بنشین و مثل دختری سنگین تماشا کن یک کاروان خیس ابریشم همین حالا از زیر چشم ام رفت سمت چین ، تماشا کن! بر شانه ات نگذاشتم سر،با خودم گفتم: آن قله ها را از همین پایین تماشا کن آن آبشاری را که از قوس کمرگاهش جاری ست نافرمان و بی تمکین تماشا کن مرد خدا را هر اذان صبح در کافه ای چشم های...
-
پارینه... "مهدی اخوان ثالث"
شنبه 15 خرداد 1395 05:49
چون سبویی ست پر از خون ،دل بی کینه ی من این که قندیل غم آویخته در سینه ی من ندهد طفل مرا شادی و غم راحت و رنج پر تفاوت نکند شنبه و آدینه ی من زندگی نامدم این مغلطه ی مرگ و دم ، آه آب از جوی سرابم دهد ، آیینه ی من کهکشان ها همه با آتش و خون ، فرش شود سر کشد یک دم اگر دود دل از سینه ی من پر شد از قهقه دیوانگیش چاه شغاد...
-
از تو شهرم قفس است ای همه آزادی من... "حسین منزوی"
پنجشنبه 13 خرداد 1395 18:18
از تو شهرم قفس است ای همه آزادی من غم مرا هم نفس است ای تو همه شادی من بی تو آوارم و بر خویش فرو ریخته ام ای همه سقف و ستون و همه آبادی من منگر اینک به سکوتم که جهانی شر و شور خفته در سینه ی خاموشی فریادی من نز تو مجموعه ی آرامشم از هم پاشید که سرشتی است پریشانی بنیادی من چون در او، پنجه ی تقدیر به جز باد نکاشت غیر...
-
صدا کن مرا... "سهراب سپهری"
چهارشنبه 12 خرداد 1395 03:19
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد و خاصیت عشق این است. کسی نیست، بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت میان...
-
بهانه... "مریم حیدرزاده"
سهشنبه 11 خرداد 1395 01:54
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که ستاره شو دلی روشن کن من همچو گل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باغ دل پیچک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و ترا به ساحل دیدم گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون...
-
از دل سلامت می کنم... "مولانا"
یکشنبه 9 خرداد 1395 04:19
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنم ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم دوری به تن...
-
تو کیستی؟... "فریدون مشیری"
یکشنبه 9 خرداد 1395 00:43
تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم! تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟ تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟ تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟ تو از کدام سبو؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه...
-
تا کی پریشانی هنوز؟ ... "امیرخسرو دهلوی"
شنبه 8 خرداد 1395 01:42
دل ز تن بردی و در جانی هنوز دردها دادی و درمانی هنوز آشکارا سینهام بشکافتی هم چنان در سینه پنهانی هنوز ملک دل کردی خراب از تیغ ناز واندرین ویرانه سلطانی هنوز هر دو عالم، قیمت خود گفتهای نرخ بالا کن که ارزانی هنوز ما ز گریه چون نمک بگداختیم تو ز خنده شکرستانی هنوز جان ز بند کالبد آزاد گشت دل به گیسوی تو زندانی هنوز...
-
ای عاشقان... "؟"
چهارشنبه 5 خرداد 1395 01:02
ای عاشقان ، ای عاشقان ، جان می رسد ، جان می رسد مهری درخشان می دمد ، ماهی فروزان می رسد آید نوای کاروان ، بر گوش جهان کان دل ستان تا دل ستاند زین و آن ، اینک شتابان می رسد رخسار ماهش را ببین ، زلف سیاهش را ببین برق نگاهش را ببین ، یوسف به کنعان می رسد ساقی ببخشا جام را ، از باده پر کن کام را گو باز این پیغام را...
-
میلاد نور مبارک...
یکشنبه 2 خرداد 1395 02:15
بازآ که دل هنوز به یاد تو دلبر است جان از دریچه نظرم ، چشم بر در است بازآ دگر که سیه دیوار انتظار سوزنده تر ز تابش خورشید محشر است بازآ ، که باز مردم چشمم ز درد هجر در موج خیز اشک چو کشتی ، شناور است بازآ که از فراق تو ی غیب از نظر دامن ز خون دیده چو دریای گوهر است ای صبح مهر بخش دل ، از مشرق امید بنمای رخ که طالعم...
-
عزم آن دارم که امشب نیم مست... " عطار"
جمعه 31 اردیبهشت 1395 00:43
عزم آن دارم که امشب نیم مست پای کوبان کوزهٔ دردی به دست سر به بازار قلندر در نهم پس به یک ساعت ببازم هرچه هست تا کی از تزویر باشم خودنمای تا کی از پندار باشم خودپرست پردهٔ پندار میباید درید توبهٔ زهاد میباید شکست وقت آن آمد که دستی بر زنم چند خواهم بودن آخر پایبست ساقیا در ده شرابی دلگشای هین که دل برخاست غم در سر...
-
دلم گرفته، برایم «بهار» بفرستید... "منیژه درتومیان"
جمعه 31 اردیبهشت 1395 00:32
دلم گرفته، برایم «بهار» بفرستید ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید دلم گرفته پدر! روزگار با من نیست دعای «خیر» و صدای دوتار بفرستید اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار برای دخترک خود «قرار» بفرستید غم از ستاره تهی کرد آسمانم را کمی ستاره ی دنباله دار بفرستید به اعتبار گذشته دو خوشه ی «لبخند» در این زمانه ی بی اعتبار بفرستید...
-
به دیدارم بیا هر شب... "مهدی اخوان ثالث"
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 03:34
به دیدارم بیا هر شب , در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند ، دلم تنگ است بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زیر تن پوش سیاهی ها دلم تنگ است... بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سر پوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا , ای هم...