-
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست (غزل441)... "مولانا"
یکشنبه 26 مهر 1394 21:05
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست گفتی ز ناز، بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست...
-
دلی سوخته... هاتف کلانتری (رهگذر)
یکشنبه 26 مهر 1394 00:36
در بند دلی سوخته و تیره و تارم غمگین تر از آهنگ غم آلود سه تارم پژمرده ازین سردی دلگیر زمستان عمریست که در حسرت یک لحظه بهارم صیاد دلم بودی و من چشم به راهم شاید که شبی باز بیایی به شکارم اما سخن از درد روا نیست عزیزم وقتی که تو باشی همه دار و ندارم اندوه من اینست که در دفتر شعرم یک بیت به زیبایی چشم تو ندارم
-
افسوس... "هلالی جغتایی"
پنجشنبه 23 مهر 1394 01:09
یار من با دگران یار شد افسوس افسوس! رفت و همصحبت اغیار شد، افسوس افسوس! سالها عهد وفا بست ولی آخر کار عهد بشکست و جفاگار شد، افسوس افسوس! آن که چون روز شب عیشم ازو روشن بود رفت و روزم چو شب تار شد، افسوس افسوس! آن که هم راحت جان بود و هم آسایش دل قصد جان کرد و دلازار شد، افسوس افسوس! گفتم ای دل به کمند سر زلفش نروی...
-
پدر ابتدای گم شدنم بود... "ناجی غریب زاد"
سهشنبه 21 مهر 1394 01:31
پدر ابتدای گم شدنم بود که کوچه های بن بست را کاج نمی نشست و کودکانِ دلتنگ لجِ شب های باران را آوازهای مست می خواندند بهانه ی اول سکوت بود و تبسم و برج های عاج که آشفته ی خواب هایم شد بهانه ی دوم صدای ریزش و آب سایه های پریدن که پر شکنِ عشقِ بی گمانم بود * مادر اما مسیرِ جستجوی آب بود که مهربانیِ دیوار باغ ندارد و...
-
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند(غزل179)... "حافظ"
دوشنبه 20 مهر 1394 14:12
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند چو پرده دار به شمشیر میزند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند سرود مجلس جمشید گفتهاند این بود که جام باده بیاور...
-
شمع مزار... "رضیالدین آرتیمانی"
چهارشنبه 15 مهر 1394 21:30
بهشت است آن ندانم یا بهار است غلط کردم غلط، دیدار یار است هلاک آن تنم کز نازنینی زمین و آسمانش زیر بار است مرا گوئی چرا شوریده شکلی شراب است و بهار است و نگار است مرا ویران دلی و جلوهٔ او هزار اندر هزار اندر هزار است بناکامی خوشم یا رب که آنچه بکام من نگردد، روزگار است رضی گویی میان کشتگان کیست شهیدان تو را شمع مزار...
-
دل دیوانه... "مهدی فرج"
دوشنبه 13 مهر 1394 14:00
تو رفتهای دل دیوانهای گذاشتهای دوباره آمدهای دانهای گذاشتهای برای حسرت من بوسهای فرستادی کنار آینهای شانهای گذاشتهای درست آمدهای این دل من است، فقط قدم به خانهی ویرانهای گذاشتهای طبیعیاند! به این لرزهها نگاه نکن که سر به شانهی دیوانهای گذاشتهای حرام باد به تو بوسهام اگر روزی محل به خندهی بیگانهای...
-
تک بیتی و دو بیتی2... "رع"
دوشنبه 13 مهر 1394 13:51
دل سپردم به رهت تا که مریدت باشم در پناه شب بی ماه، حبیبت باشم... ******* مهرت به دلم نشست وافسونم کرد! عشقت به سرم پرزد و مجنونم کرد... ******* دل دیوانه ام گردید اسیرمرمری مرجان گون تا به صیادش بگوید راز غمگین دلی پرخون...
-
"عاشقانه"... " ؟"
شنبه 11 مهر 1394 00:49
تا کنون دیوانه وار اسم کسی بوسیده ای؟ نیمه شب در آینه با خنده اش خندیده ای ؟ چشم بر در ،خنده بر لب،اشک هم در دیدگان سال ها با یاد او، با ساز او رقصیده ای؟ راستی پیش آمده با ترس از دست دادنش همچو طفلی از نبود مادرش ترسیده ای؟ اولین دیدار مانده خاطرت یک روز خوب باز هر هفته به یادش در سماع چرخیده ای؟ با خیال اولین دیدار...
-
پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری... "شهریار"
جمعه 10 مهر 1394 23:34
ثریا ابراهیمی (پری) معشوقه معروف استاد شهریار است که ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻋﻤﺮ ﺑﺎ اینﮑﻪ ﻫﻴﭻﮔﺎه ﭘﻴﻮﻧﺪﯼ ﻣﻴﺎﻥ آن ها ﺻﻮﺭﺕ ﻧﮕﺮفت ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ یکدﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻨﺪ! پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری هرچه عاشق پیرتر، عشقش جوانتر، ای عجب ! دل دهد تاوان، اگر تن ناتوان است ای پری پیل ماه و...
-
صدای کیست چنین دلپذیر میآید؟... "مرتضی امیری اسفندقه"
جمعه 10 مهر 1394 00:52
صدای کیست چنین دلپذیر میآید؟ کدام چشمه به این گرمسیر میآید؟ صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟ که بود و کیست که از این مسیر میآید؟ چه گفته است مگر جبرییل با احمد؟ صدای کاتب و کلک دبیر میآید خبر به روشنی روز در فضا پیچید خبر دهید:کسی دستگیر میآید کسی بزرگتر از آسمان و هر چه در اوست به دستگیری طفل صغیر میآید...
-
درد عشقی کشیدهام که مپرس... "حافظ"
پنجشنبه 9 مهر 1394 00:46
درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری چشیدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزیدهام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش میرود آب دیدهام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیدهام که مپرس سوی من لب چه میگزی که مگوی لب لعلی گزیدهام که مپرس بی تو در کلبه گدایی خویش رنجهایی کشیدهام که مپرس همچو حافظ...
-
جریمه کرده ای مرا؟... "الهام منصور"
چهارشنبه 8 مهر 1394 00:22
جریمه کرده ای مرا؟ بی تو نفس نمی کشم! تَرکه بزن!جریمه کُن! پا ز تو پس نمی کشم هرچه پِیِ تو می دوم باز به "بی تو " می رسم کوه به کوه می رسد باز به تو نمی رسم راهِ مرا اشاره شو من به کجا رسیده ام؟ هرچه دویده ام تو را خسته شدم ، ندیده ام دامن خسته ام پُر از گرد تمام جاده ها زیر نگاه تشنه گمشده ها، پیاده ها......
-
خوب نیست ... "شهراد میدری"
دوشنبه 6 مهر 1394 01:27
این که گهگاهی به خاب ِ من میایی خوب نیست این که خیلی نازی و شیطان بلایی خوب نیست این که از روی ِ کلید ِ من کلیدی ساختی بی اجازه پلک ِ من را می گشایی خوب نیست خنده ات می گیرد از نوع ِ خوش آمد گفتنم لهجه از دید ِ تو لابد روستایی خوب نیست می کنم از تو پذیرایی دوباره گیج و منگ گرچه کمرنگ است و خیلی طعم ِ چایی خوب نیست بچه...
-
پاییز... "علیرضا بدیع"
چهارشنبه 1 مهر 1394 01:41
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را برملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه های تازه بیارد، خدا کند او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند پاییز...
-
زندگی نامه امیرخسرو دهلوی...
چهارشنبه 1 مهر 1394 00:07
حکیم ابوالحسن یمینالدین بن سیفالدین محمود معروف به امیر خسرو دهلوی (زادهٔ ۶۵۱ در پتیالی، هند – درگذشتهٔ ۷۲۵ هجری قمری در دهلی) شاعر پارسیگوی هندوستان بود. او یکی از دو شاعر مهم اوایل قرن هشتم است که سایر سخنوران پارسیگوی هند را تحتالشعاع قرار دادند و در ادوار بعد هم نفوذی دامنهدار در میان شعرای ایران و هند...
-
ای ساقی آرامم کن... "معینی کرمانشاهی"
سهشنبه 31 شهریور 1394 01:53
ای ساقی آرامم کن دیوانه ام رامم کن من خسته ایامم ساقی تو آرامم کن گمگشته ای در خویشم ساقی تو پیدایم کن با ساغر شیدایی سرمست و شیدایم کن در سینه پنهان کردم فریاد آوازم را محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را من مرغ خوش آواز این شهرم می دانم می دانی کز رنج این خاموشی می گریم در خلوت پنهانی از جان ما چه خواهی ای دست بیرحم...
-
جام عشق... "؟"
یکشنبه 29 شهریور 1394 02:44
هر کجا جامی ز عشق آمد،بدستت نوش کن هــر که می گوید سخن از مهــربانی گوش کن قلـب عاشق بوستان پُـر گُل و پُر آرزوســت تا توانی گرد این گلشن بگرد و بوش کن بی تعلق از مسیر زندگی باید گذشت از می آزادگی جان و دلت مدهوش کن عشق در دامن هستی روح و جان زندگیست دل اگر داری دلت را عاشق پر جوش کن... زندگی لیلاست این معشوقه را از...
-
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه؟... "حافظ"
یکشنبه 29 شهریور 1394 02:42
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه مست از خانه برون تاختهای یعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این چنین با همه درساختهای یعنی چه شاه خوبانی و منظور گدایان شدهای قدر این مرتبه نشناختهای یعنی چه نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی بازم از پای درانداختهای یعنی چه سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان و از میان تیغ به ما...
-
مسیر عشق... "سیدخلیل جبارفلاحی"
یکشنبه 29 شهریور 1394 02:25
بلبلی دیدم که با گل صحبتی بسیــــــــــار دارد می کنـددرگوش گل هر آنچه در منقـــــــــار دارد گاه ثنا گوید به گل، گـــاه درخفـــا بوسد به گل گاه گله دارد زگـــــل، اینکه چرا گل خـار دارد؟ گل چو بشنید این سخن، خندید و گفت او را به طعن هر که طی کرد راه عشق،گفت پیچ و خـم بسیار دارد زندگانی را بسـی تلخـی و شیریــــــن با...