-
دوست داری از میان جمع پیدایت کنم؟... "؟"
جمعه 13 شهریور 1394 15:19
دوست داری از میان جمع پیدایت کنم؟ من که می دانم تو می خواهی تماشایت کنم بی قراری، دائما این سو و آن سو می پری تا مگر من یک نظر بر قد و بالایت کنم آرزویت شاید این باشد که مجنونم کنی بلکه از دیوانگی من نیز لیلایت کنم هیچ می دانی که من هم آرزومند توام؟ دوست دارم با تمام قلب شیدایت کنم روزها طوری نگاهت می کنم تا شب که تو...
-
دامِ صیّاد کجا؟ مرغِ گرفتار کجا؟... "مرتضا کیوان هاشمی"
جمعه 13 شهریور 1394 13:29
دامِ صیّاد کجا؟ مرغِ گرفتار کجا؟ پرِ پروانه کجا؟ شمعِ شبِ تار کجا؟ مسگرِ شوشتری داند و آهنگرِ بلخ که بدهکار کجا بود و گنهکار کجا؟ زلفِ لیلی به کجا و دلِ مجنون به کجا؟ سرِ سرگشته کجا؟ خالِ لبِ یار کجا؟ عزّتِ مصر کجا؟ یوسف گم گشته کجا؟ سرِ منصور کجا بود و سرِ دار کجا؟ کاخِ خسرو به دَمَن، خیمه ی شیرین در کوه دلِ دیوانه...
-
عشق را تفسیر کن... "پارسا خسروی"
چهارشنبه 11 شهریور 1394 02:54
عاشقم کردی و رفتی عشق را تفسیر کن چون سخندانی بلد اندیشه ات تکثیر کن جور کردی با دلم آن را شکستی بی وفا لا اقل با من که نه؛ با دیگران تغییر کن عاشقم کردی و رفتی عشق درمن مُرد مُرد عادت عاشق کشی را بعد ازاین زنجیر کن با ولع نوشیدی از جانم بقایش نوش کن صبرکن! یا لااقل حرف مرا تعبیر کن سنگسارم کن؛ بسوزانم ؛ مرا بر دار زن...
-
سلامم را جوابی ده... "فریدون مشیری"
یکشنبه 8 شهریور 1394 00:59
سلامم را جوابی ده که در شهر تو مهمانم غبارم را بیفشان تا به پایت جان بیفشانم بپرس از خود کجا بودی ، کجا هستی ، چه می جویی نگاهم کن چه می گویم ، سخن بشنو چه می خوانم دلم گوید سخن با تو ، چنین روشن که من با تو صفای این چمن با تو ، بیا مرغ سخن دامن در آن ساحل چه می گردی ، از آن دریا چه آوردی به شهر خویشتن باز آ که من...
-
تقدیر چنین می خواست... "داود اسدی"
شنبه 7 شهریور 1394 02:33
می خواستمت امّا، تقدیر نه این می خواست یک عمر جدا از تو،تقدیر چنین می خواست می خواست که چون پیچک، در خلوت خود پیچم چشمی که مرا هردم با غصّه، قرین می خواست من بودم و یک رؤیا، یک عشق جنون آسا عشقی که مرا چون خود، دیوانه ترین می خواست چون خلسه ی یک مرداب، آن برکه مرا عمری با حسرت یک دریا، همواره عجین می خواست لبریز غزل...
-
لحظه دیدار نزدیک است... "مهدی اخوان ثالث"
شنبه 7 شهریور 1394 02:25
بمناسبت سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث "خدایش بیامرزد..." لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ های، نپریشی صفای زلفکم را، دست و آبرویم را نریزی، دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است...
-
زندگی زیباست چشمی باز کن... "شهرام محمدی" (آذرخش)
پنجشنبه 5 شهریور 1394 02:11
زندگی زیباست چشمی باز کن گردشی در کوچه باغ راز کن هر که عشقش در تماشا نقش بست عینک بدبینی خود را شکست علت عاشق ز علت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست من میان جسم ها جان دیدهام درد را افکنده درمان دیده ام دیدهام بر شاخه احساس ها می تپد دل در شمیم یاس ها زندگی موسیقی گنجشک هاست زندگی باغ تماشای خداست گر تو را نور یقین...
-
روح برخاسته از من... "کاظم بهمنی"
پنجشنبه 5 شهریور 1394 01:50
نه فقط از تو اگر دل بکنم میمیرم سایهات نیز بیفتد به تنم میمیرم بین جان من و پیراهن من فرقی نیست هر یکی را که برایت بکنم میمیرم برق چشمان تو از دور مرا میگیرد من اگر دست به زلفت بزنم میمیرم بازی ماهی و گربه است نظربازی ما مثل یک تُنگ شبی میشکنم میمیرم روح برخاسته از من، ته این کوچه بایست بیش از این دور شوی از...
-
از تو دورم و دلم پیش توئه... "نیلوفر حسینی خواه"
سهشنبه 3 شهریور 1394 20:49
از تو دورم و دلم پیش توئه کاش الان تو حرمت شاد بودم کاش الان نشسته بودم توی صحن یا دم پنجره فولاد بودم از تو دورم و دلم پر می کشه این همه راه و تا اون گلدسته من همونم که یه عمره دلشو به ضریح مهربونت بسته که همیشه دور تو می گردن چی بگم از این همه دلتنگی غصه ها بدجوری دوره م کردن دیگه از عالم و آدم خسته ام ولی تو بازم...
-
در امتداد سحر... "جویا معروفی"
سهشنبه 3 شهریور 1394 20:17
در امتدادِ سحر میرسم به خانهی تو سلام بر تو و دریای بیکرانهی تو سلام بر نفسِ باد و بادبان که مرا رساندهاند به مهمانیِ شبانهی تو چه محفلیست، به مهمانیِ بهارانم چه مجلسیست، صدای من و ترانهی تو بریدم از همه و آمدم به دیدارت کبوترانه نشستم به شوقِ دانهی تو دلم دلیست که در زلفت آشیان کرده سرم سریست که جا مانده...
-
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم... "شفیعی کدکنی"
یکشنبه 1 شهریور 1394 13:40
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم این درد نهانسوز، نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو، من سوخته در دامن شبها چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم فریاد ز...
-
به گردون میرسد فریاد یارب یاربم شبها... "هاتف اصفهانی"
یکشنبه 1 شهریور 1394 01:06
به گردون میرسد فریاد یارب یاربم شبها چه شد یارب در این شبها غم تاثیر یاربها به دل صدگونه مطلب سوی او رفتم ولی ماندم ز بیم خوی او خاموش و در دل ماند مطلبها هزاران شکوه بر لب بود یاران را ز خوی تو به شکرخنده آمد چون لبت، زد مهر بر لبها ندانی گر ز حال تشنگان شربت وصلت ببین افتاده چون ماهی طپان بر خاک طالبها جدا از...
-
عشق یعنی... "؟"
یکشنبه 1 شهریور 1394 00:25
عشق یعنی گم شدن پیداشدن عشق یعنی غرق در رویا شدن عشق یعنی آتشی برروی آب عشق یعنی خوش خیالی مثل خواب عشق یعنی حسرت دیدارتو عشق یعنی من شوم بیمارتو عشق یعنی خلوت بی انتها عشق یعنی یک کلام بی صدا عشق یعنی من تورا می خواستم عشق یعنی رفتی و من باختم عشق یعنی مهربانی های تو عشق یعنی یادگاری های تو ...
-
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟... "هوشنگ ابتهاج"
شنبه 31 مرداد 1394 00:43
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟ ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟ بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من ببوسم آن لب شیرین جان فزای تو را کی ام مجال کنار تو دست خواهد داد که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را مباد روزی چشم من ای چراغ امید که خالی از تو...
-
رخ گلفشان تو... "مولانا"
جمعه 30 مرداد 1394 23:24
سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو دوش چه خوردهای دلا راست بگو به جان تو فتنه گر است نام تو پرشکر است دام تو باطرب است جام تو بانمک است نان تو مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی چند نهان کنی که می فاش کند نهان تو بوی کباب میزند از دل پرفغان من بوی شراب میزند از دم و از فغان تو بهر خدا بیا بگو ور نه بهل مرا که تا...
-
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت... "حافظ "
جمعه 30 مرداد 1394 01:09
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت بنگر که از کجا به کجا میفرستمت حیف است طایری چو تو در خاکدان غم زین جا به آشیان وفا میفرستمت در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست میبینمت عیان و دعا میفرستمت هر صبح و شام قافلهای از دعای خیر در صحبت شمال و صبا میفرستمت تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب جان عزیز خود به نوا میفرستمت ای غایب از...
-
شاخه نیلوفرینم... "؟"
پنجشنبه 29 مرداد 1394 00:43
ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم تکیه کن بر شانه ام ای شاخه...
-
به نام عشق که زیباترین سر آغاز است... "سعید بیابانکی"
پنجشنبه 29 مرداد 1394 00:37
به نام عشق که زیباترین سر آغاز است هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است جهان تمام شد و ماهپاره های زمین هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد چقدر عشق شریف...
-
دشمن جان... "عماد خراسانی"
چهارشنبه 28 مرداد 1394 02:15
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم دم به دم حلقه این دام شود تنگتر و من دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم سرپر شور مرا نه شبی ای دوست به دامان تو شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم ساز بشکسته ام و طائر پر بسته...
-
دو چشمم نم نم باران و دل دشت کویر امشب... "حنظله ربانی زاده"
چهارشنبه 28 مرداد 1394 02:01
دو چشمم نم نم باران و دل دشت کویر امشب بیا بانو ! مدارا کن ، دو دستم را بگیر امشب بیا « آرایه ام « باش و بشو زیبای شعر من تو با من می شوی آیا ، « مراعاتُ النّظیر » امشب ؟ تویی « مرجع » برای « من » ، « تو » و « او » ،« ما » ، « شما » ، « ایشان » « جدا » نه ، « متّصل » گردان ، مرا بر خود « ضمیر » امشب نگفتی ، آی ! ماه...