-
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟... "حافظ"
جمعه 22 اسفند 1393 02:32
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیّار کجاست شب تارست و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات مپرسید که هشیار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست هر سر موی مرا با تو هزاران کارست ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست...
-
پرستوی مهاجرم چرا ز لانه می روی؟... "غلامرضا سازگار-میثم-"
چهارشنبه 20 اسفند 1393 23:37
پرستوی مهاجرم چرا ز لانه می روی اگر ز لانه میروی چرا شبانه می روی قرار من شکیب من مهاجر غریب من فدای غربتت شوم که مخفیانه می روی حیات جان امید دل علی بود ز تو خجل که با کبودی بدن ز تازیانه می روی کبوتر شکسته پر مرا به همرهت ببر چرا بدون جفت خود ز آشیانه می روی چهار طفل خون جگر زنند در غمت به سر تو بر زیارت پدر چه...
-
دوستى... "؟"
سهشنبه 19 اسفند 1393 00:56
دوستى، فصل قشنگی است پر از لاله سرخ دوستى، جمع شعور من و توست دوستى، رنگ قشنگی است چون رنگ خدا دوستى، حس عجیبی است میان من و تو دوستى ،درس بهم تافتن عاطفه هاست دوستى، رج به رج حذف همه فاصله هاست دوستى، لمس سر انگشت وفاست دوستى ، یافتن راه ، تا عرش خداست دوستى، داشتن جمع وجود من و دوست دوستى، خواستن و داشتن قلب نکوست...
-
زن و زن بودن... "سیمین بهبهانی"
دوشنبه 18 اسفند 1393 16:02
زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُرشور است دو صد بیم از سفر دارد زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل را به او بسته کجا او لایق آنست؟ زنی هم...
-
آرامم نکرد... "نجمه زارع"
یکشنبه 17 اسفند 1393 20:57
گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد هرچه کردم، هرچه آه، انگار آرامم نکرد روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد بی تو خشکیدند پاهایم، کسی راهم نبرد دردِ دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد سوختم آنگونه در تب، آه از مادر بپرس...
-
خلاصه ای از زندگینامه ناصرخسرو قبادیانی...
شنبه 16 اسفند 1393 20:32
ناصرخسرو مجسمه نیم تنه از ناصر خسرو نام اصلی: ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی زمینهٔ کاری: حکمت، فلسفه، شعر، ادب، زادروز: ۹ ذیقعده ۳۹۴ قمری ۳ سپتامبر ۱۰۰۴ میلادی ۱۲ شهریور ۳۸۳ خورشیدی قبادیان ، بلخ، افغانستان کنونی وفات: ۴۸۱ قمری ۱۰۸۸ میلادی ۴۶۷ خورشیدی یمگان ، بدخشان؛ افغانستان کنونی . ملیت: ایرانی محل...
-
خلاصه ای از زندگینامه انوری...
جمعه 15 اسفند 1393 23:23
انوری ابیوردی حکیم اوحدالدین علی ابن محمد خاورانی انوری ابیوردی زادروز: اواخر قرن پنجم یا اوایل قرن ششم هجری قمری، سرخس درگذشت: ۵۷۵ هجری قمری، ۱۱۸۹میلادی، تبریز یا بلخ آرامگاه: مقبره الشعرای تبریز یا بلخ محل زندگی: سرخس, نیشابور و بلخ نامهای دیگر: انوری ابیوردی پیشه: شاعر، ریاضیدان، ستارهشناس، فیلسوف دوره: قرن ششم...
-
خلاصه ای از زندگینامه عمرخیام نیشابوری...
جمعه 15 اسفند 1393 21:52
عمرخیام مجسمهٔ خیام نیشابوری در دفتر سازمان ملل متحد در وین عُمَر خَیّام: نام اصلی: غیاثالدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری زمینهٔ کاری: ریاضیات، اخترشناسی، شعر، فلسفه، دین، تاریخ، گاهشماری، موسیقی زادروز: ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی، ۴۴۰ قمری، ۱۸ مه ۱۰۴۸ میلادی، نیشابور پدر و مادر: ابراهیم خیام نیشابوری وفات:...
-
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش... "حافظ"
جمعه 15 اسفند 1393 00:01
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش جای آن است که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف میشکند بازارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش ای که در کوچه معشوقه ما میگذری بر حذر باش...
-
بیا ای جان... " انوری"
پنجشنبه 14 اسفند 1393 01:39
بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را چو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید غم عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را لبت چون چشمهٔ نوش است و ما اندر هوس مانده که بر وصل لبت یک روز باشد دسترس...
-
گریه می کند... "علی انسانی"
چهارشنبه 13 اسفند 1393 23:45
گل، بر من و جوانی من گریه میکند بلبل به خسته جانی من گریه میکند از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست مهمان به میزبانی من گریه میکند از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست بازو به ناتوانی من گریه میکند گلهای من هنوز شکوفا نگشتهاند شبنم به باغبانی من گریه میکند در هر قدم نشینم و خیزم میان راه پیری، بر این جوانی من...
-
خلاصه ای از زندگینامه بابا طاهر...
چهارشنبه 13 اسفند 1393 17:54
باباطاهر یا باباطاهر عریان نام اصلی: باباطاهر عریان زمینهٔ کاری: شعر ، موسیقی زادروز: ۳۲۶ هجری خورشیدی همدان یا لرستان وفات: ۴۱۱ هجری خورشیدی ملیت: ایرانی جایگاه خاکسپاری: همدان یا خرمآباد ، در زمان حکومت سلجوقیان، در زمان طغرل بیک سلجوقی لقب: باباطاهره، باباطاهر عریان پیشه: شاعر ، دوبیتی سرا سالهای نویسندگی: قرن...
-
در خاطر تو مانده؟... "ایرج میرزا"
سهشنبه 12 اسفند 1393 19:00
در خاطر تو مانده آن شب که تو را کردم در گوشه ی این خانه از خواب خوشت بیدار ؟ گفتم که بخور این را سرخ است و پر از آب است این سیب خودم چیدم از آن طرف دیوار خوردی و خوشت آمد خنده به لبت آمد گفتی که بکن حالا تعریف ازین دیدار یادش همگی خوش باد می دادی و می کردم تو درس محبت را من گوش به این اقرار من عاشق و تو عاشق گفتم که...
-
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را... " ناصرخسرو"
سهشنبه 12 اسفند 1393 02:11
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را برون کن ز سر باد و خیرهسری را بری دان از افعال چرخ برین را نشاید ز دانا نکوهش بری را همی تا کند پیشه، عادت همی کن جهان مر جفا را، تو مر صابری را هم امروز از پشت بارت بیفگن میفگن به فردا مر این داوری را چو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را به چهره شدن چون پری کی توانی؟ به...
-
زیر تاریکی شب دیدن مهتاب قشنگ است... "؟"
سهشنبه 12 اسفند 1393 00:53
زیر تاریکی شب دیدن مهتاب قشنگ است چه خیالی ست اگر بال ندارم؟ حس پرواز که هست حس پرواز قشنگ است قلمم دفتر شعرم همه را باد ربود خبری نیست رقص ژولیده ی نیزار قشنگ است در ودیوار اگر غم دارد گریه کن گریه قشنگ است. به کسی کینه نگیرید دل بی کینه قشنگ است به همه مهر بورزید به خدا مهر قشنگ است دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی...
-
دوبیتیها(1)... "باباطاهر"
سهشنبه 12 اسفند 1393 00:40
چه خوش بیمهربانی هر دو سر بی که یکسر مهربانی دردسر بی اگر مجنون دل شوریدهای داشت دل لیلی از آن شوریده تر بی ***** ز بوی زلف تو مفتونم ای گل ز رنگ روی تو دلخونم ای گل من عاشق زعشقت بیقرارم تو چون لیلی و من مجنونم ای گل ***** نمی دانم دلم دیوانهٔ کیست کجا آواره و در خانهٔ کیست نمی دونم دل سر گشتهٔ مو اسیر نرگس مستانهٔ...
-
یاد... "نجمه زارع"
دوشنبه 11 اسفند 1393 23:13
می رسم، اما سلام انگار یادم می رود شاعری آشفته ام هنجار یادم می رود با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل مگیر بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود راستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار دوستت دارم، ولی هر بار یادم می رود مست و سرشاری ز عطر صبح تا می...
-
خلاصه ای از زندگینامه سنایی غزنوی...
دوشنبه 11 اسفند 1393 22:21
سنایی غزنوی حکیم سنایی: زادروز: ۴۷۳ هجری قمری،غزنه درگذشت: ۵۴۵ هجری قمری،غزنه،آرامگاه غزنه ملیت: ایران بزرگ باستان، افغانستان نامهای دیگر: ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی دوره: قرن پنجم و ششم هجری آثار: حدیقةالحقیقه،سیرالعباد الی المعاد ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی یا حکیم سنایی (۴۷۳-۵۴۵ قمری)، از بزرگترین...
-
از بی مکانی ام گلــــه دارد جوانی ام ..." سعید بیابانکی"
دوشنبه 11 اسفند 1393 02:04
از بی مکانی ام گلــــه دارد جوانی ام شرمنده ی جوانی از این بی مکانی ام ! خسّت به خرج می دهد و پا نمی دهد بدجنس بوکشیده که من اصفهانی ام گز خورده ام دوبسته ،غزل هم که گفته ام پس در نتـــیجه آخر شیــــــرین زبانی ام من عهد کرده ام که نگویم که شاعرم ترسم خدا نکرده بفهمد روانی ام من مثل استکان عرق دوست دارمش از ماورای...
-
خلاصه ای از زندگینامه مسعود سعد سلمان...
یکشنبه 10 اسفند 1393 21:13
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان شاعر دورهٔ غزنوی که در نیمهٔ دوم قرن پنجم و آغاز قرن ششم هجری میزیستهاست. زندگی: مسعود سعد سلمان، در سال ۴۳۸ هجری به دنیا آمد. اجداد مسعود سعد همدانی بودند همچنین سعد سلمان پدر مسعود اهل همدان بود ولی ارباب تذکره (تذکره کتابیست که در آن شرح احوال شعرا، نویسندگان، درباریان، فلاسفه،...