-
اشعار کوتاه از شیرکو بی کس...
دوشنبه 17 فروردین 1394 02:13
در برابر چشمهای آسمان ابر را در برابر چشمهای ابر باد را در برابر چشمهای باد باران را در برابر چشمهای باران خاک را دزدیدند، و سرانجام در برابر همه چشمها دو چشم زنده را زنده به گور کردند چشمهایی که دزدها را دیده بود! *** از میان همه روزها اگر روزی طوفانی بمیری بسا باز به گونه ببری زاده شوی از میان همه روزها اگر...
-
آسمانی پیش رو دارم ولی در باز نیست... "سعید ایران نژاد"
دوشنبه 17 فروردین 1394 02:02
آسمانی پیش رو دارم ولی در باز نیست بال و پر دارم، ولی انگیزهی پرواز نیست چار دیوار قفس را با خودم طی میکنم نغمهام اینروزها دیگر طنینانداز نیست این سکوت تلخ از دلتنگیام دارد نشان آن که در بند است را دیگر دل ِ آواز نیست حرفهایی در دلم دارم که رنجم میدهد دوستت دارم و لیکن فرصت ابراز نیست فکر رفتن داشتم امّا دلم...
-
شیرم و از دست آهویت فراری می شوم... "شهراد میدری"
شنبه 15 فروردین 1394 14:18
شیرم و از دست آهویت فراری می شوم می روم در گوشه ای مشغول زاری می شوم می سپارم یال و کوپال پریشان دست باد های و هوی گریه های بیقراری می شوم می گذارم زیر پا قانون جنگل، هرچه باد بی خیال آن همه قانون مداری می شوم شیرها حق داشتند از جمع خود طردم کنند من فقط ننگم دلیل شرمساری می شوم جای خونت خون دلها می خورم از دست عشق...
-
صورتگر نقاشم... "مولانا"
جمعه 14 فروردین 1394 22:09
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید با مهر تو...
-
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق... "فاضل نظری"
پنجشنبه 13 فروردین 1394 01:51
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوست می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق پیله رنج من ابریشم پیراهن شد شمع حق داشت، به پروانه...
-
اشعار کوتاه... "لطیف هلمت"
چهارشنبه 12 فروردین 1394 01:42
من هنوز آبنبات را آبنبات صدا میزنم و زخم را زخم مینامم و گُل را گُل اما مادر من دیگر تا آخر دنیا به چه کسی بگویم مادر ! ****** ای شعر در دلی برایت گریه میکنم که زبان را در آن کشتهاند ****** در جنگ گیتار نوازان گوش میدهند ژنرالها توپ و دوشکا مینوازند ****** زبان سنگ اگر بیاموزی مست میشوی از طعم سکوت ******...
-
ز فروردین... "ملک الشعرای بهار"
شنبه 8 فروردین 1394 00:29
ز فروردین شد شکفته چمن گل نوشد زیب دشت و دمن کجایی ای نازنین گل من بهار آمد با گل و سنبل ز بیداد گل نعره زد بلبل دل بلبل نازک است ای گل دل او را از جفا مشکن بهار از گل سایبان دارد دربغا کز پی خزان دارد خوش آن کس کاو یاری جوان دارد بتی تازه با شراب کهن دلم گشت از چرخ بوقلمون چو جام می لب به لب پرخون غم عشقت شد برغمم...
-
بهار بگیرم... "مهدی فرجی"
جمعه 7 فروردین 1394 03:50
آخر سالی اگر قرار بگیرم پنجره ای هست از آن بهار بگیرم پنجره ای هست بشکفاندم از خود دست به دست تو برگ و بار بگیرم باد شوم تا وجب وجب همه ات را تندتر از ثانیه شمار بگیرم صبر بکن چشمه چشمه از تو بجوشم وقت بده حس آبشار بگیرم حول خودم،حول آفتاب بچرخم آن ور ماه و زمین مدار بگیرم چلچله ها را بیاورم به تماشا حافظه صبح را به...
-
عشق من! پاییز آمد مثل پار... "احمد عزیزی"
سهشنبه 4 فروردین 1394 02:06
عشق من! پاییز آمد مثل پار باز هم، ما باز ماندیم از بهار احتراق لاله را دیدیم ما گُل دمید و خون نجوشیدیم ما باید از فقدان گل، خونجوش بود در فراق یاس، مشکى پوش بود یاس بوى مهربانى مى دهد عطر دوران جوانى مى دهد یاس ها یادآور پروانه اند یاس ها پیغمبران خانه اند یاس ما را رو به پاکى مى برد رو به عشقى اشتراکى مى...
-
گهواره ی خالی... "هوشنگ ابتهاج"
یکشنبه 2 فروردین 1394 02:08
عمری ست تا از جان و دل ، ای جان و دل می خوانمت تو نیز خواهان منی ، می دانمت ، می دانمت گفتی اگر دانی مرا آیی و بستانی مرا ای هیچگاهِ ناکجا ! گو کِی، کجا بستانمت آوازِ خاموشی، از آن در پرده ی گوشی نهان بی منّتِ گوش و دهان در جانِ جان می خوانمت منشین خمُش ای جانِ خوش این ساکنی ها را بِکُش گر تن به آتش می دهی چون شعله می...
-
سال نو و بهارطبیعت فرخنده و مبارک...
شنبه 1 فروردین 1394 03:30
دی شد و بهمـــن گذشت فصل بهاران رسید جلوه ی گلشن به باغ همچو نگاران رسیـــــد... فرارسیدن سال نو و نوروز باستانی خجسته و مبارک باد...
-
نسیم باد نوروزی... "حافظ"
شنبه 1 فروردین 1394 03:29
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را ضررها داد سودای زراندوزی ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی چو امکان خلود ای...
-
دلتنگ مثل لحظهی دیدار میروم... "جویا معروفی"
جمعه 29 اسفند 1393 02:15
دلتنگ مثل لحظهی دیدار میروم بیزارم از زمانه و بیزار میروم پر میکنم ز خاطرهات کولهبار را حالا که از کنار تو انگار میروم در خاطرم نشستهای و خوش نشستهای اما من از خیالِ تو هر بار میروم بستی تمامِ پنجرهها را یکی یکی باشد مرا به حادثه بسپار میروم باشد مرا رها کن و انکار کن مرا انکار کن مرا که به انکار میروم در...
-
رونق عهد شبابست دگر بستان را... "حافظ"
پنجشنبه 28 اسفند 1393 00:53
رونق عهد شبابست دگر بستان را می رسد مژده ی گل بلبل خوش الحان را ای صبا گر به جوانان چمن باز رسی خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را گر چنین جلوه کند مُغبچه باده فروش خاکروبِ در میخانه کنم مژگان را ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان مضطرب حال مگردان من سرگردان را ترسم این قوم که بر دردکشان می خندند در سر کار خرابات کنند...
-
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی ... "فخرالدین عراقی"
چهارشنبه 27 اسفند 1393 01:17
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی گره از کار فروبستهی ما بگشایی نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن که خیالی شدم از تنهایی گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو من به جان آمدم اینک تو چرا مینایی بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب به که بینم که تویی...
-
بهاران می رسد... "؟"
سهشنبه 26 اسفند 1393 23:26
"؟"
-
کنارِ پنجره بوی بهار میآید... "جویا معروفی"
سهشنبه 26 اسفند 1393 23:05
کنارِ پنجره بوی بهار میآید بهار با دلِ عاشق کنار میآید "چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید" شمیمِ نرگس و آوای سار میآید برای باغ و چمن نه، برای این دلِ تنگ بهار با دو سه تا گل به بار میآید به موجهای فروخفته مژده خواهم داد که ماه بر سرِ قول و قرار میآید نسیمِ "جامه دران" میرسد ز هر طرفی صلای عشق و...
-
سالی نوروز (ویژه نوروز) ..." احمد شاملو"
دوشنبه 25 اسفند 1393 16:24
سالی نوروز بیچلچله بیبنفشه میآید، جنبش سرد برگ نارنج بر آب بی گردش مُرغانهی رنگین بر آینه سالی نوروز بیگندم سبز و سفره میآید، بیپیغام خموش ماهی از تُنگ بلور بیرقص عفیف شعله در مردنگی. سالی نوروز همراه به درکوبی مردانی سنگینی بار سالهاشان بر دوش تا لالهی سوخته به یاد آرد باز نام ممنوعاش را وتاقچه گناه...
-
این خانه قشنگ است... "خسرو فرشیدورد"
یکشنبه 24 اسفند 1393 22:14
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست این خاک چه زیباست ولی خاکِ وطن نیست آن دختـــــــــــرِ چشم آبیِ گیسوی طلایی طنازِ سیه چشــــــــــم، چو معشوقۀ من نیست آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت هرگز به دل انگیــــــــــزیِ ایرانِ کهن نیست در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان لطفی است که در کَلگَری و نیس و پِکَن نیست در...
-
به دنبال تو می گردم... "فاطمه کربلایی"
شنبه 23 اسفند 1393 01:45
تو ای تنهاترازتنها به دنبال تو می گردم تو ای پیدا و ناپیدابه دنبال تو می گردم رها از عالم خاکی،به دوراز هرچه ناپاکی وهمچون عاشقی شیدا به دنبال تو می گردم تو رامی جویم ای زیباترین گل واژه هستی تو ای عالم ترین معنا به دنبال تومی گردم وهرجایی که ردی ازقدم های تومی بینم سری هم می زنم آنجا به دنبال تومی گردم و گاهی هم خودم...