-
خلاصه ای از زندگینامه کسایی مروزی
شنبه 2 اسفند 1393 21:34
کسایی مروزی مجدالدین ابوالحسن کسایی مروزی (زادهٔ ۳۴۱ ه.ق در مرو )، شاعر ایرانی در نیمهٔ دوم سده چهارم هجری و (شاید) آغاز سده پنجم هجری است. چنان که از نامش برمیآید و خود وی نیز به این امر اشاره دارد اهل مرو بود. کسایی در اواخر دورهٔ سامانیان و اوایل دوره غزنویان میزیسته است. § نام و نشان: نام کسایی در چهار مقاله...
-
خلاصه ای از زندگینامه رابعه بلخی...
شنبه 2 اسفند 1393 21:22
رابعه بلخی رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شدهاست، شاعر پارسیگوی نیمه نخست سده چهارم هجری ( ۹۱۴ - ۹۴۳میلادی ) است. پدرش کعب قزداری ، از عرب های کوچیده به خراسان و فرمانروای بلخ و سیستان و قندهار و بست بود. از تاریخ ولادت و مرگ رابعه اطلاعات درستی در دست نیست. آنچه قطعیست آن است که او همدوره با...
-
خلاصه ای از زندگینامه عنصری بلخی...
شنبه 2 اسفند 1393 16:47
عنصری بلخی: ابوالقاسم حسن بن احمد عنصری بلخی شاعر پارسیگوی، نامآور به عنصری بلخی در سال ۳۵۰ هجری قمری در بلخ زاده شد. امیر نصر برادر سلطان محمود غزنوی ، وی را به غزنه فراخواند. سلطان محمود غزنوی به او توجه نشان داد و به او عنوان ملکالشعرایی داد. عنصری در سال ۴۳۱ هجری قمری درگذشت. اشعار بازمانده از عنصری به حدود دو...
-
خلاصه ای از زندگینامه فرخی سیستانی...
شنبه 2 اسفند 1393 15:47
فرخی سیستانی ابوالحسن علی بن جولوغ فرخی زادروز: سال ۳۷۰ هجری قمری غزنه ( سیستان ) وفات: ۴۲۹ هجری قمری غزنه آرامگاه: آرامگاه فرخی سیستانی غزنه ( سیستان - ایران ) محل زندگی: سیستان ملیت: ایرانی پیشه: شاعر ، نویسنده سالهای فعالیت: قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری قمری سبک: قصیده ، غزل ، رباعی لقب: فرخی دوره: حکومت سلطان...
-
چندرباعی... "مسعودسعد سلمان"
شنبه 2 اسفند 1393 01:39
در آرزوی بوی گل نوروزم در حسرت آن نگار عالم سوزم از شمع سهگونه کار میآموزم: میگریم و میگدازم و میسوزم ********** ای بخت مرا سوخته خرمن کردی بی جرم دو پای من در آهن کردی در جمله مرا به کام دشمن کردی با سگ نکنند آنچه تو با من کردی ********** مسعود که هست سعد سلمان پدرش جایی است که از چرخ گذشته است سرش در حبس بیفزود...
-
نرگس... "کسایی"
جمعه 1 اسفند 1393 22:14
نرگس نگر ، چگونه همی عاشقی کند بر چشمکان آن صنم خَلُّخی نژاد گویی مگر کسی بشد ، از آب زعفران انگشت زرد کرد و به کافور بر نهاد
-
خلاصه ای از زندگینامه فردوسی...
جمعه 1 اسفند 1393 21:49
فردوسی پیکرهٔ فردوس ی از ابوالحسن صدیقی در میدان فردوسی شهر رم نام اصلی ابوالقاسم فردوسی توسی زمینهٔ کاری ادبیات فارسی ، شعر زادروز ۳۱۹ خورشیدی ۳۲۹ دهکده توس ، خراسان مرگ پیش از ۳۹۷ خورشیدی ، ۴۱۱ هجری قمری توس ملیت ایرانی محل زندگی توس ، تابران جایگاه خاکسپاری توس ، خراسان ۳۶°۲۹′۱۰.۱۵″ شمالی ۵۹°۳۱′۳.۳۴″ شرقی در زمان...
-
خلاصه ای از زندگینامه دقیقی...
جمعه 1 اسفند 1393 21:06
دقیقی ابو منصور محمد بن احمد توسی شناختهشده به دقیقی (زاده ۳۲۰ - مرگ میان سالهای ۳۵۶ - ۳۵۹ خورشیدی) شاعر بزرگ پارسی زبان بود. زادگاه وی بنا به روایات گوناگون، توس ، بلخ ، سمرقند و بخارا ذکر شده است. او از معدود شاعران ادبیات فارسی بوده که دین زرتشتی داشته است. دقیقی آغاز کننده سرایش شاهنامه بود. § زندگینامه : دقیقی...
-
خلاصه ای از زندگینامه رودکی...
جمعه 1 اسفند 1393 20:41
رودکی ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم متخلص به رودکی و مشهور به استاد شاعران (زادهٔ ۲۴۴، رودک - درگذشتهٔ ۳۲۹ هجری قمری) نخستین شاعر مشهور ایرانی-فارسی حوزه تمدن ایرانی در دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری و استاد شاعران این قرن در ایران است. او در روستایی بهنام بَنُج رودک ( پنجکنت در تاجیکستان...
-
فتح سومنات... "عسجدی"
جمعه 1 اسفند 1393 16:44
تا شاه خسروان، سفر سومنات کرد کردار خویشتن را علم معجزات کرد آثار روشنِ ملکانِ گذشته را نزدیک بِخْردان، همه از مشکلات کرد بزدود [ز] اهل کفر، جهان را به اهل دین شکر و دعای خویشتن از واجبات کرد هر لشکری که بود چو پروین ز انبوهی از هم جدا فکند و چو نعش بنات کرد چندان بکشت برهمنان را به سومنات تا سومنات را به لقب مومنات...
-
اشعار و رباعیات... "عنصری"
جمعه 1 اسفند 1393 16:28
سر زلف مشکین جانان من مرا کشت و پیچید بر جان من ایا ترک سیمین تن سنگدل هویدا به تو راز پنهان من به فرمان منم باش تا برخوری تو را بد نیاید ز فرمان من نگردم من ز پیمان تو من به دل مگر دان تو دل را ز پیمان من ************************** گفتم:صنما دلم تو را جویان است گفتا:که لبم درد تو را درمان است گفتم:که همیشه از منت...
-
باد نوروزی... "عنصری"
جمعه 1 اسفند 1393 15:30
باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود تا زصنعش هر درختی لعبتی دیگر شود باغ همچون کلبه بزاز پردیبا شود راغ همچون طبله عطار پرعنبر شود روی بند هر زمینی حله چینی شود گوشوار هر درختی رشته گوهر شود چون حجابی لعبتان خورشید را بینی به ناز گه برون آید زمیغ و گه به میغ اندر شود افسر سیمین فرو گیرد زسر کوه بلند بازمینا چشم و زیبا...
-
صبح و نبید... " کسایی"
جمعه 1 اسفند 1393 02:04
صبح آمد و علامت مصقول بر کشید وز آسمان شمامهٔ کافور بر دمید گویی که دوست قُرطهٔ شَعر کبود خویش تا جایگاه ناف به عمدا فرو درید در شد به چتر ماه سنانهای آفتاب ور چند جِرم ماه سر اندر سپر کشید خورشید با سهیل عروسی کند همی کز بامداد کِلّهٔ مصقول بر کشید وان عکس آفتاب نگه کن ؛ علم علم گویی به لاژورد می سرخ بر چکید یا بر...
-
بهار آمد... "عنصری"
جمعه 1 اسفند 1393 00:01
بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد گل از نسرین همیپرسد که چون بودی در این غربت همیگوید خوشم زیرا خوشیها زان دیار آمد سمن با سرو میگوید که مستانه همی رقصی به گوشش سرو میگوید که یار بردبار آمد...
-
ابیاتی از دقیقی
پنجشنبه 30 بهمن 1393 02:12
مدیح تا به بر من رسید عریان بود ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار ********** جوانی بیامد گشادهزبان سخن گفتن خوب و طبع روان به مدح افسر تاجداران بُدی ستایندهٔ شهریاران بُدی ********** برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زردشت بنشین و برافکن شکمِ قاقُم بر پشت بس کس که ز زردشت بگردیده دگربار ناچار کند رو سوی قبلهٔ زردشت من سرد...
-
ماهی نمیر... "پوریا شیرانی"
پنجشنبه 30 بهمن 1393 01:54
حالم بد است مثل عقابی که پیر شد یا کفتری که زخمیِ پرواز تیر شد ابری قرار بود ازین جا گذر کند پیمان شکست باد و نصیبم کویر شد تا آهِ آخرین نفس آهو امید داشت وقتی به چنگ تیزِ پلنگی اسیر شد رودم که در تقابل با رسم آبشار در عین سربلندی خود، سربزیر شد بازیچه ی قمار و غرور و شراب و شعر عاشق که شد به حکم دلش گوشه گیر شد سنگی...
-
بوستان - باب اول در عدل و تدبیر و رای... "سعدی"
پنجشنبه 30 بهمن 1393 01:50
چنان قحط سالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق چنان آسمان بر زمین شد بخیل که لب تر نکردند زرع و نخیل بخوشید سرچشمههای قدیم نماند آب، جز آب چشم یتیم نبودی بجز آه بیوه زنی اگر برشدی دودی از روزنی چو درویش بی برگ دیدم درخت قوی بازوان سست و درمانده سخت نه در کوه سبزی نه در باغ شخ ملخ بوستان خورده مردم ملخ در آن حال...
-
آیین هوشیاری... "حافظ"
جمعه 24 بهمن 1393 23:54
چون در جهان خوبی امروز کامکاری شاید که عاشقان را کامی ز لب برآری با عاشقان بیدل تا چند ناز و عشوه بر بیدلان مسکین تا کی جفا و خواری تا چند همچو چشمت در عین ناتوانی تا چند همچو زلفت در تاب و بی قراری جوری که از تو دیدم دردی که از تو بردم گر شمه بدانی دانم که رحمت آری از باده وصالت گر جرعه ای بنوشم تا زنده ام نورزم آئین...
-
چشم من بیدار است... "؟"
پنجشنبه 23 بهمن 1393 01:51
چشمهایت معصوم ، شور عشقی به دلم ریخته ای خنده هایت شیرین ، شور و شیرین به هم آمیخته ای شب پر از وسوسه دیدار است گرم و آرام بیا منتظرم چشم من بیدار است...
-
بوی جوی مولیان آید همی... "رودکی"
پنجشنبه 23 بهمن 1393 01:28
بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی ای بخارا! شاد باش و دیر زی میر زی تو شادمان آید همی میر ماه است و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی آفرین و مدح سود آید همی...