-
ﺷﮑﺴﺘﻢ ﺗﻮﺑﻪ ﺍﻡ ﺳﺎﻗﯽ... “میررضی آرتیمان ”
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 01:22
ﺷﮑﺴﺘﻢ ﺗﻮﺑﻪ ﺍﻡ ﺳﺎﻗﯽ ﺗﻮ ﻫﻢ بشکن ﺳﺮ ﺧُﻢ ﺭﺍ ﺑﺰﻥ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻦ ﺑﺸﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺸﺐ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﺗﻮﺑﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺷﮑﻦ ﺩﺭ ﺯﻟﻒ ﺍﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﻝ ﺯﺍﻫﺪ ﺷﮑﺴﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻦ ﺑﺸﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺸﺐ ﻗﺪﺡ ﺑﺸﮑﺴﺖ ﻭ ﺩﻝ ﺑﺸﮑﺴﺖ ﻭ ﺟﺎﻡ ﺑﺎﺩﻩ ﻫﻢ ﺑﺸﮑﺴﺖ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﺸﮑﻦ ﺑﺸﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺸﺐ ﺭﻓﯿﻘﺎﻥ ﺧﻤﺮﻩ ﺑﺸﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺗﻮﺑﻪ ﺑﺸﮑﺴﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻫﻞ ﺩﻟﯽ ﺑﺸﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻦ ﺑﺸﮑﻦ ﺍﺳﺖ...
-
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل... "پروین اعتصامی"
شنبه 12 اردیبهشت 1394 23:55
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل تیشهای بود که شد باعث ویرانی من یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من مه گردون ادب بودی و در خاک شدی خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من از ندانستن من، دزد قضا آگه بود چو تو را برد، بخندید به نادانی من آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت کاش می خورد غم...
-
میلاد مولی الموحدین علی (ع) مبارک باد...
شنبه 12 اردیبهشت 1394 01:11
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد بغض چندین ساله ی ما باز شد... میلاد حضرت علی (ع)، روز پدر و روز مرد مبارک...
-
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد... "دکتر محمود اکرامی فر"
شنبه 12 اردیبهشت 1394 00:53
از بیابان بوی گندم مانده است عشق روی دست مردم مانده است آسمان بازیچه ی طوفان ماست ابر نعش آه سرگردان ماست باز هم یک روز طوفان می شود هر چه می خواهد خدا آن می شود می روم افتان و خیزان تا غدیر باده ها می نوشم از جوشن کبیر آب زمزم در دل صحرا خوش است باده نوشی از کف مولا خوش است فاش می گویم که مولایم علیست آفتاب صبح...
-
ای که پنجـــــاه رفت و در خـــوابی... "سعدی"
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 01:04
هــــــــردم از عمــــر می رود نفسی چـــــــــون نگه می کنم نمانده بسی ای که پنجـــــاه رفت و در خـــوابی مگــر این پنج روز دریـــــــــــابی خجـل آن کس که رفت و کار نسـاخت طبـل رحلت زدند و بار نســــــاخت خـــــواب نوشین بامداد رحیـــــــل بـــــاز دارد پیاده را ز سبیــــــــــل هـــــر که آمد عمــارتی نو ســـاخت رفت...
-
بی تو... "مهدى فرجى"
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 00:38
دیگر نمی شود بپرم بی تو وقتی شکسته بال و پرم بی تو جاری شده ست رگ به رگم را مرگ این درد را کجا ببرم بی تو؟ دیروز آشنای تمام شهر حالا غریب و دربدرم بی تو راضی به مشتی ارزن خیراتم مثل کبوتران حرم بی تو رفته ست بیست و چند بهار از من اما چقدر پیرترم بی تو از هر چه بود بعد تو دل کندم از هر چه هست بی خبرم بی تو فرصت نمی کنم...
-
سوزد مرا سازد مرا... "رهی معیری"
سهشنبه 8 اردیبهشت 1394 01:52
ساقی بده پیمانه ای، ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو، عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم، بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم، فارغ ز تشویشم کند نور سحرگاهی دهد، فیضی که می خواهی دهد با مسکنت شاهی دهد، سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا، در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا،بیگانه از خویشم کند...
-
اگر دستم رسد روزی ..." سعدی"
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 01:10
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نه دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانم تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم...
-
ارغوان... "ه.الف.سایه"
جمعه 4 اردیبهشت 1394 01:35
ارغوان شاخه ی همخونِ جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته ست هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی...
-
گرم است... "نجمه زارع"
جمعه 4 اردیبهشت 1394 00:19
فضای خانه که از خنده های ما گرم است چه عاشقانه نفس می کشم!، هوا گرم است دوباره «دیده امت»، زُل بزن به چشمانی که از حرارتِ «من دیده ام تو را» گرم است بگو دو مرتبه این را که: «دوستت دارم » دلم هنوز به این جمله ی شما گرم است بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است من و تو اهل بهشتیم اگرچه می...
-
دور مشو دور مشو... "مولانا"
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 23:27
ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو یار و نگار در برت دور مشو دور مشو خلق منم خانه منم دام منم دانه منم عاقل و دیوانه منم دور مشو دور مشو کعبه اسرار منم حبه و دستار منم راهب و زنار منم دور مشو دور مشو میر منم پیر منم بسته به زنجیر منم صاحب تدبیر منم دور مشو دور مشو شام منم روز منم عشق جگرسوز منم شمع دل افروز منم دور...
-
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد... " سعدی"
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 02:07
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نه دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانم تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم...
-
نو بهار... "حافظ"
شنبه 29 فروردین 1394 21:10
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف گر شب و روز...
-
کنارِ پنجره بوی بهار میآید... "جویا معروفی"
یکشنبه 23 فروردین 1394 20:19
کنارِ پنجره بوی بهار میآید بهار با دلِ عاشق کنار میآید "چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید" شمیمِ نرگس و آوای سار میآید برای باغ و چمن نه، برای این دلِ تنگ بهار با دو سه تا گل به بار میآید به موجهای فروخفته مژده خواهم داد که ماه بر سرِ قول و قرار میآید نسیمِ "جامه دران" میرسد ز هر طرفی صلای عشق و...
-
چشمهایت ستاره می بارد... "علی اکبر لطیفیان"
جمعه 21 فروردین 1394 02:28
چشمهایت ستاره می بارد مثل خورشید روشنی دارند نور ماه و ستاره و خورشید چقدر پیش چشم تو تارند جلوه کردی و از مکان خودت آمدی وفرشته ها دارند ... از بلندا ی عرش تا مکه سر راه تو یاس می کارند آمدی و تمام هر چه که هست به مقام تو سجده می آرند فاطمه ای فرشته خیرات بر تو و خاندان تو صلوات
-
به انسان بودنت شک کن ... "مریم نیکوبخت"
پنجشنبه 20 فروردین 1394 22:10
به انسان بودنت شک کن اگر مستضعفی دیدی، ولی از نان امروزت به او چیزی نبخشیدی. به انسان بودنت شک کن اگر چادر به سر داری، ولی از زیر آن چادر به یک دیوانه خندیدی. به انسان بودنت شک کن اگر قاری قرآنی، ولی در درکِ آیاتش دچارِ شک و تردیدی. به انسان بودنت شک کن اگر گفتی خدا ترسی، ولی از ترس اموالت تمام شب نخوابیدی. به انسان...
-
جاویدنامه... "اقبال لاهوری"
پنجشنبه 20 فروردین 1394 14:41
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو از پی دیدن رخت همچو صبا فتادهام خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو میرود از فراق تو خون دل از دو دیدهام دجله به دجله یم به یم، چشمه به چشمه جو به جو مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان رشته به رشته نخ به نخ، تار به تار پو به...
-
مرا به باغ و بهاران چه کار ،دور از تو... "حسین منزوی"
چهارشنبه 19 فروردین 1394 22:55
مرا به باغ و بهاران چه کار ،دور از تو مـــرا چه کـــار به بــاغ و بهار،دور از تو بهار آمــــده اما نـه سوی من که نسیم زنــد بــه خرمن عمــــرم شرار ، دور از تو بــــه سرو و گل نگراید دل شکستهی من کــــه سر به سینــه زند سوگوار ، دور از تو هـــم از بهــار مگر عشق ، عـــذر من خواهد اگــــر ز گل شــــدهام شرمســـــار ،...
-
زیر تاریکی شب... "محمد رضا نظری"
چهارشنبه 19 فروردین 1394 00:27
خلوتم پر شده از تاریکی زیر تاریکی شب دیدن مهتاب قشنگ است. چه خیالی است اگر بال ندارم حس پرواز که هست حس پرواز قشنگ است قلمم دفتر شعرم همه را باد ربود خبری نیست رقص ژولیده نیزار قشنگ است در و دیوار اگر غم دارد (گریه کن گریه قشنگ است) به کسی کینه نگیرید دل بی کینه قشنگ است به همه مهر بورزید به خدا مهر قشنگ است دست هر...
-
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش... "حافظ"
سهشنبه 18 فروردین 1394 01:40
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش جای آن است که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف میشکند بازارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش ای که در کوچه معشوقه ما میگذری بر حذر باش...