-
"صدا... "فروغ فرخزاد"
سهشنبه 25 آذر 1393 23:08
در آنجا ، بر فراز قلهٔ کوه دو پایم خسته از رنج دویدن به خود گفتم که در این اوج دیگر صدایم را خدا خواهد شنیدن به سوی ابرهای تیره پر زد نگاه روشن امّیدوارم ز دل فریاد کردم کای خداوند من او را دوست دارم ، دوست دارم صدایم رفت تا اعماق ظلمت به هم زد خواب شوم اختران را غبار آلوده و بی تاب کوبید در زرین قصر آسمان را ملائک با...
-
بعد چند سال توی بن بستیم... "امیرحسین کاکایی"
سهشنبه 25 آذر 1393 23:03
بعد چند سال توی بن بستیم بعد چند سال تو سری خوردن بعد چند سال تازه فهمیدیم قهرمانای نسل ما مُردن آخرین اشتباه تاریخی آخرین نسل ابلهان ماییم آخرین گلهی نفهمی که با یه مشت گرگ زاده تنهاییم دوره اعتراض کامنتی عصر طغیان گری بی فریاد نسل قربانیان بعد از جنگ دههی بی هویت هفتاد! وارث ترکشای بعد از جنگ نسل ما بی گلوله زخمی...
-
خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان... "سعدی"
سهشنبه 25 آذر 1393 00:12
خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم کاین کارهای مشکل افتد به کاردانان دل داده را ملامت گفتن چه سود دارد میباید این نصیحت کردن به دلستانان دامن ز پای برگیر ای خوبروی خوش رو تا دامنت نگیرد دست خدای خوانان من ترک مهر اینان در خود نمیشناسم بگذار تا بیاید بر...
-
گل از پیراهنت چینم که زلف شب بیارایم... "حسین منزوی"
دوشنبه 24 آذر 1393 00:25
گل از پیراهنت چینم که زلف شب بیارایم چراغ از خندهات گیرم که راه صبح بگشایم چه تلفیقیست با چشم تو ـ این هر دم اشارتگرـ به استعلای کوهستان و استیلای دریایم؟ به بال جذبهای شیرین، عروجی دلنشین دارم زمانی را که در بالای تو غرق تماشایم غنای مردهام را بار دیگر زنده خواهی کرد تو از این سان که میآیی به تاراج غزلهایم. گل...
-
عاقلی دیوانه ای را داد پند... " پروین اعتصامی"
یکشنبه 23 آذر 1393 01:21
عاقلی دیوانه ای را داد پند کزچه بر خود می پسندی این گزند؟ می زنند اوباش کویت سنگ ها می دوانندت ز پی فرسنگ ها کودکان پیراهنت را می درند رهروان کفش و کلاهت می برند یاوه می گویی چو می گویی سخن کینه می جویی چو می بندی دهن گر بخندی ور به گریی زار زار بر تو می خندند اهل روزگار نان فرستادیم بهرت وقت شب نان نخوردی خاک خوردی...
-
فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت و تعزیت باد...
شنبه 22 آذر 1393 01:24
برگشت کاروان کربلا اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادر نسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادر نیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزد ز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادر به این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانم چه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادر اگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت ها ز صدها مرگ تدریجی نشان آورده...
-
دختری با چشم روشن... "سید احمد حسینی"
جمعه 21 آذر 1393 00:16
صاحب چشمان روشن ابروان خنجری اولین سنت شکن در راه ورسم دلبری دختر آتشفشان ها،مادر پروانه ها خانم دانشکده،با مانتویی خاکستری چار ترمی می شود از زندگی افتاده ام واحد افتاده دارم در نگاه دختری که غزل را پاس کرد و رفت و تنهایم گذاشت در میان بهت ودرد بی کسی ها،بگذریم قافیه با اتصال میم چشمانت شکست باز هم من واحد افتاده،ترم...
-
دلت را خانه ماکن... "محمدحسن فرح بخشیان"
جمعه 21 آذر 1393 00:10
دلت را خانه ماکن ، مصفا کردنش با من به ما درد دل افشا کن ، مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای دل،کلید استجابت را ، بیا یک لحظه با ما باش ،پیداکردنش بامن بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاورقطره ای اخلاص ،دریاکردنش بامن اگر درها برویت بسته شد، دل برمن کن بازآ دراین خانه دق الباب کن ،بازکردنش بامن به من گو حاجت...
-
زندگی جاریست... "؟"
چهارشنبه 19 آذر 1393 02:27
زندگی جاریست... زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی جنبش جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند زندگی جاری ست مثل خون در رگ ها حس بیداری ست زندگی جاری ست زندگی...
-
نمی خواهم بمیرم... "فریدون مشیری"
چهارشنبه 19 آذر 1393 02:24
نمی خواهم بمیرم، با که باید گفت؟ کجا باید صدا سر داد؟ در زیر کدامین آسمان، روی کدامین کوه؟ که در ذرات هستی رَه بَرَد توفان این اندوه که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد! کجا باید صدا سر داد؟ فضا خاموش و درگاه قضا دور است زمین کر، آسمان کوراست نمی خواهم بمیرم، با که باید گفت؟ اگر زشت و اگر زیبا اگر دون و اگر والا من...
-
ساقی به نور باده برافروز جام ما... "حافظ"
سهشنبه 18 آذر 1393 01:15
ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما ای باد اگر به گلشن احباب بگذری زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما گو...
-
دریا... "سید احمد حسینی"
سهشنبه 18 آذر 1393 01:10
دریا تنش را آسمان پیراهنش را هر کس به او بخشید سهم بودنش را دریا نگاهش کرد دریا عاشقش شد می خواست تا بر تن کند پیراهنش را دل را به دریا زد به دریا زد به دریا دریا به دریا زد به دریا زد تنش را (رفت و صدفها بر تنش آواز خواندند)
-
ای شب... "فروغ فرخزاد"
دوشنبه 17 آذر 1393 00:09
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایهء مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرین شاخه ها پر بارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردیدها با توام دیگر...
-
از خدا صدا نمی رسد... "مشیری"
یکشنبه 16 آذر 1393 01:11
ای ستاره ها که از جهان دور چشمتان به چشم بی فروغ ماست نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟ درمیان آبی زلال آسمان موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟ این غبار محنتی که در دل فضاست این دیار وحشتی که در فضا رهاست این سرای ظلمتی که آشیان ماست در پی تباهی شماست گوشتان اگر به ناله ی من آشناست از سفینه ای که می رود به سوی ماه از...
-
بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم... "مولانا"
جمعه 14 آذر 1393 22:37
در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم آن جا روم آن جا روم بالا بدم بالا روم بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهار آمدم من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر آخر صدف من...
-
به شب سلام... "حسین منزوی"
سهشنبه 11 آذر 1393 22:43
به شب سلام ، که بی تو رفیق راه من است سیاه چادرش امشب ، پناهگاه من است به شب که آینه ی غربت مکدر من به شب که نیمه ی تنهایی سیاه من است همین نه من درِ شب را به یاوری زده ام که وقت حادثه شب نیز در پناه من است نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا پرنده ای که قُرق را شکسته ، آه من است رسید هر کس و برقی به خرمنم زد و رفت هر...
-
ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم... "مولانا"
دوشنبه 10 آذر 1393 00:55
ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم وی مطربان ای مطربان دف شما پرزر کنم ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم ای بیکسان ای بیکسان جاء الفرج جاء الفرج هر خسته غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم ای کیمیا ای کیمیا در من نگر زیرا که من صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم ای کافران ای...
-
نه مرادم نه مریدم... "فریدون حلمی"
دوشنبه 10 آذر 1393 00:45
نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه نویدم نه سلامم نه علیکم نه سیاهم نه سپیدم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمایم نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده ی پیرم نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه...
-
چشمامو بستم، آروم شکستم..."؟"
شنبه 8 آذر 1393 23:27
چشمامو بستم، آروم شکستم هرچی نشتم، بابا نیومد منم بهارش، دار و ندارش سر قرارش، چرا نیومد؟ بابایی چی میشه، یه دفعه، بذاری موهات و توی دست بگیرم از لبات، بابا جون، اومدم که بوسه هامو پس بگیرم یه جوری، ببوسش، گونم و که جای بوسه هات بمونه برا چی عزیز دلم؟آخه هی بچه هاشون رو بغل کردن، اومدن جلوی خرابه، یه جوری می بوسیدن...
-
خدا هنوز از انسان ناامید نشده است... " رابیندرانات تاگور"
شنبه 8 آذر 1393 01:44
خدا هنوز از انسان ناامید نشده است رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست، اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست. زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است. زندگی همچون رودی بزرگ که به دریا می رود، دامان خدا را می جوید . خورشید هنوز طلوع می کند فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آویخته است بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را...