-
ای جان بر لب آمده وقت شکیبایی ست... "سهیل محمودی"
جمعه 7 آذر 1393 03:00
وقتی تمام شهر دستاویز رسوایی ست بی پرده می گویم تماشایی،تماشایی ست بر چهره ها جز صورتک یا عینک دودی چیزی نخواهی دید در شهری که هرجایی ست سقفی مهیا کن برایم، گر چه گوری تنگ بیزارم از این خانه هایی که مقوایی ست بر آفتاب افکنده ام بود و نبودم را از زندگی تنها نصیبم شعر و شیدایی ست خون دل و داغ جگر، گندابه و مردار تا بوده...
-
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم... "هما میرافشار"
پنجشنبه 6 آذر 1393 02:59
در جواب شعر کوچه فریدون مشیری ( درتاریخ 93/7/4 در همین وبلاگ منتشر شده) بی تو من زنده نمانم... بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟ بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی!...
-
ماه من... "وحشی بافقی"
پنجشنبه 6 آذر 1393 02:55
ماه من گفتم که با من مهربان باشد نبود مرهم جان من آزرده جان باشد نبود از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید اینکه اندک گفتگویی در میان باشد نبود بر دلم صد کوه غم از سرگرانیهای او بود اما اینکه بر خاطر گران باشد نبود خاطر هرکس ازو می شد به نوعی شادمان شادمان گشتم که با من همچنان باشد نبود وحشی از بی لطفی او صد شکایت...
-
شب... "حسین منزوی"
چهارشنبه 5 آذر 1393 00:32
شب قدری که دمی پیش تو ماندم خوش بود کامی از عمر که همراه تو راندم خوش بود در خیالم که نه پرهیز و نه پروای تو داشت بوسه ها کز لب نوش تو ستاندم خوش بود و آن همه گل که نسیمانه به شکرانه ی تو چیدم از باغ دل و بر تو فشاندم خوش بود به چمنزار غزل با نی سحر آور خود وقتی آن چشم غزالانه چراندم خوش بود من چنان محو سخن گفتن گرمت...
-
رمیدیم... "وحشی بافقی"
شنبه 1 آذر 1393 00:10
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهی بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
-
چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی... "هاتف اصفهانی"
جمعه 30 آبان 1393 23:25
چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی تو شهی و کشور جان ترا، تو مهی و جان جهان ترا ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون...
-
گیسوان حسرت... "؟"
جمعه 30 آبان 1393 15:30
"در انتظار حضرت مهدی (عج) " یوسف مصری نمی آید به کنعان دلم بازسر را می گذارد غم به دامان دلم بی حضورچتر دستانت ببین یعقوب وار مانده ام امشب دوباره زیر باران دلم خوب می دانی زلیخای جنون با من چه کرد پاره شد در ماتم عصمت گریبان دلم نوح من ! خاصیت عشق است امواج بلند کشتی ات را بشکن و بنشین به طوفان دلم کی بهارت...
-
عاشق نشدی زاهد... "هما افشار"
پنجشنبه 29 آبان 1393 01:52
عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می دانی؟ در شعله نرقصیدی، پروانه چه می دانی؟ لبریز میِ غم ها، شد ساغر جان من خندیدی و بگذ شتی، پیمانه چه می دانی؟ یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او ای غافل! از آن جادو، افسانه چه می دانی؟ من مست میِ عشقم، وز توبه که بشکستم راهم مزن ای عابد، میخانه چه می دانی؟ تا چند فریب خلق با نام مسلمانی سر بر...
-
برای سی و دو سالگی ام... "اشرف گیلانی"
پنجشنبه 29 آبان 1393 01:50
دنیا شبیه شیشه پس از باران دنیا شبیه پنجره بعد از باد دنیا اسیر پنجره و شیشه دنیا سی و دو سال مرا هل داد ! ابری عقیم و تیره و مایوس است دنیای دل سپرده به نابودی ای آنکه بی تو در دل من دردی ست ! آزادی عزیز! کجا بودی؟ من یک جنازه ام وسط میدان تفهیم کن به مرگ دلیلت را نزدیک تر بیا که نمی بینم دل رعشه های جرّثقیلت را من...
-
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟... "محمد علی بهمنی"
سهشنبه 27 آبان 1393 22:27
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هرشب بدینسان خوابها را با تو زیبا میکنم هرشب تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند، آنگاه چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هرشب تماشاییست پیچ و تاب آتشها ... خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هرشب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا...
-
درد گنگ... "هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)"
دوشنبه 26 آبان 1393 01:10
نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته ست در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته ست نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد گهی در خاطرم می جوشد این وهم ز رنگ آمیزی غمهای انبوه که در رگهام جای خون روان است سیه داروی زهرآگین اندوه فغانی...
-
طنینِ خنده... "عماد موسوی"
دوشنبه 26 آبان 1393 01:02
طنینِ خندهات را باد خیلی زود خواهد برد زمان با خود هر آن چیزی که اینجا بود خواهد برد شنا یعنی مخالف با مسیرِ رود پیمودن وگرنه کنده را هم در مسیرش رود خواهد برد من و تو مثلِ واگنهای خسته روی یک ریلیم که تنها دیگری از رفتنِ ما سود خواهد برد بهاری گرچه خواهد آمد اما از زمستانها درختی یادگاری تلخ و درد آلود خواهد برد...
-
درد، نام دیگر من است ... "قیصر امینپور "
یکشنبه 25 آبان 1393 01:14
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشتهی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنهی شناسنامههایشان درد...
-
بنشین مرو... "فریدون مشیری"
یکشنبه 25 آبان 1393 01:05
بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است بگذار تا سپیده بخندد به روی ما بنشین ببین که : دختر خورشید صبحگاه حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما بنشین مرو ھنوز به کامت ندیده ام بنشین مرو ھنوز ز کلامی نگفته ایم بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است بنشین که با خیال تو شب ھا نخفته ایم بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه خوشتر ز حرف...
-
به یاد هنرمند فقید مرتضی پاشایی...
شنبه 24 آبان 1393 00:04
متن آهنگ دقیقه های آخر مرتضی پاشایی... ( روحش شاد...) می خوای بری از پیشم دیگه عشق من بی همسفر میری سفر دلواپسم واسه تو دلواپسم واسه تو عشق من برو تنها برو اما بخند این لحظه های آخرو تورو خدا نزار یه امشبم با گریه های من تموم شه… قرار دیدنت از امشب آخه آرزوم شه نزار که اشک چشم من بریزه پشت پای تو کی میاد؟! جای تو...
-
گرگ... "فریــدون مشیری"
پنجشنبه 22 آبان 1393 00:57
گفت دانایی که گرگی خیرهسر، هست پنهان در نهاد هر بشر ! لاجرم جاریست پیکاری ستُرگ روز و شب، مابین این انسان و گرگ زور بازو چارهی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زورآفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگِ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته میشود...
-
رقص... "اسمر شجاعان خراسانی"
پنجشنبه 22 آبان 1393 00:39
با تن عریانیم دیوانه از رویای شب رقص در رقصم هویدا می کند غوغای تب من میان بازوانت بوسه باران می شوم تا ته شعرم بیا گر نه که بی جان می شوم مو به زیبایی ندارد این زلیخا چون منی روی خود را بر مگردان از چنین پیراهنی از زن هندو و خالش هم بسی زیباترم از تمام انجمن هم باز امشب من سرم یک غزل با خنده های من بسازو غم مخور پیش...
-
میخانه... "جویا معروفی"
چهارشنبه 21 آبان 1393 01:33
میخانهای امشب برای من مهیا کن حالم گرفته، گوشهای آنجا مرا جا کن افسوس پشتِ حسرت و اندوه پشتِ آه فکری به حالِ تلخی امروز و فردا کن سرچشمه و آبشخورِ امید من خشکید این شورهزارِ مانده بر جا را تماشا کن! ای آسمان با من برادر باش و شب تا صبح از حرصِ بختِ شورِ من یکریز غوغا کن بختم شبیه یک کلافِ گیج تو در توست بنشین...
-
نمی دانم از کجا؟... "سوگل حیدری"
چهارشنبه 21 آبان 1393 01:15
نمی دانم از کجا اما یاد گرفته بودی دهانت را بر دهانم بگذاری و نفس بزنی و نفس بدهی ... کجایی شعر؟ ! لخته ی بی کسی شریان هیجانم را مسدود می کند انگار از دور لب هایم قیطانی ارتجاعی رد کرده و تا جائیکه می شده، کشیده اند ! گلریزان برای فرو نشاندن آتشی ... دیگر برای کسی مهم نیست پیدا بشود دندان های نیشم در آینه ... بِکِشید...
-
دوستی... "حمید مصدق"
یکشنبه 18 آبان 1393 23:45
من گمان می کردم دوستی همچو سروی سرسبز چهار فصلش همه آراستگی است من چه می دانستم هیبت باده زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها صیقلی از آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند سخن از مهر من و جور تو نیست ، سخن از متلاشی شدن دوستی است و عبث...