-
دلم برای باغچه می سوزد... "فروغ فرخزاد"
دوشنبه 9 تیر 1393 00:30
کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست حیاط خانه ما تنهاست حیاط خانه ی ما در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه میکشد و...
-
حلول ماه رمضان مبارک باد...
شنبه 7 تیر 1393 20:47
-
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت... "حافظ"
جمعه 6 تیر 1393 16:43
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت به نوک خامه رقم کرده ای سلام مرا که کارخانه دوران مباد بی رقمت نگویم از من بی دل به سهو کردی یاد که در حساب خرد نیست سهو بر قلمت مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت که داشت دولت سرمد عزیز و محترمت بیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد که گر سرم برود برندارم از قدمت ز...
-
باز باران با ترانه... "گلچین گیلانی"
جمعه 6 تیر 1393 14:46
باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان میخورد بر بام خانه من به پشت شیشه تنها ایستاده: در گذرها رودها راه اوفتاده. شاد و خُرم یک دوسه گنجشک پرگُو باز هر دم میپرند اینسو و آنسو میخورد بر شیشه و در مُشت و سیلی آسمان امروز دیگر نیست نیلی یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگلهای گیلان: کودکی دهساله...
-
سوز دل... "شهریار"
سهشنبه 3 تیر 1393 01:35
بزن که سوز دل من به ساز می گوئی ز ساز دل چه شنیدی که باز می گوئی مگر چو باد وزیدی به زلف یار که باز به گوش دل سخنی دلنواز می گوئی مگر حکایت پروانه می کنی با شمع که شرح قصه به سوز و گداز می گوئی به یاد تیشه فرهاد و موکب شیرین گهی ز شور و گه از شاهناز می گوئی کنون که راز دل ما ز پرده بیرون شد بزن که در دل این پرده راز...
-
ده بار دیگر خواندن مکبث... "حامد ابراهیم پور"
یکشنبه 1 تیر 1393 11:34
ده بار دیگر خواندن مکبث صدبار دیگر خواندن کوری از آخر میدان آزادی تا اول میدان جمهوری ما زندگی کردیم و ترسیدیم در روزهای سرد پر تشویش در ایستگاه متروی سرسبز در ایستگاه متروی تجریش ما عاشقی کردیم و جان دادیم در کوچههای شهر بیروزن در کافههای دُور دانشگاه در پلههای سینما بهمن … ما زندگی کردیم و ترسیدیم ما زندگی کردیم...
-
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم... " حسین منزوی"
جمعه 30 خرداد 1393 17:19
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم با آسمان مفاخره کردیم تا سحر او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید من برق چشم ملتهبت را رقم زدم تا کور سوی اخترکان بشکند همه از نام تو به بام افق ها،علم زدم با وامی از نگاه تو خورشید های شب نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم هر...
-
کار... "رسول جوانمردی"
چهارشنبه 28 خرداد 1393 00:04
مرد یعنی کار و کار و کار و کار یکسره در شیفت های بیشمار مثل یک چیزی میان منگنه روز و شب از هر طرف تحت فشار مرد موجی است هی در حال دو جان بر آرد تا برآرد انتظار او خودش همواره در تولید پول لیک فرزند و عیالش پول خوار با چه عشقی دائما در چرخشند گرد شهد جیب او زنبور وار چون که آخر شب به منزل می رسد خسته اما با لبانی خنده...
-
قلب ترک خورده... "حفیظ اله ممبینی"
سهشنبه 27 خرداد 1393 19:58
به سرقلب ترک خورده ی من، پا مگذار عاشقت را به قفس،این همه تنها مگذار همه شب صدغزل ازوصف توگویم ای دوست وعده ی امدنت را، توبه فردا مگذار رخصتی ده نورعشق تو،بتابد برماه آسمان را به کبودی، تومهیا مگذار ای گل که دل از سینه ی بلبل بردی بیش ازاین سربه سربلبل شیدا مگذار دی بگفتم زخوش احوالی خویشم با تو یا مرو یا مرا درغم خود...
-
ایستادگی... "سعید بیابانکی"
یکشنبه 25 خرداد 1393 08:30
یک غزل جدید و پیشکش به عاشقان : با من چه کرده است ببین بی ارادگی افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام این است راز و رمز دل از دست دادگی ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها افتادگی شنیده ام و ایستادگی روحی زلال دارم و جانی زلال تر آموختم از آینه ها صاف و سادگی با سکّه ها بگو غزلم را رها...
-
ولادت صاحب عصر و الزمان (عج) مبارک باد...
پنجشنبه 22 خرداد 1393 12:59
زمین دلتنگ و مهدی بیقرار است فلک شیدا پریشان روزگار است دلا آدینه شد دلبر نیامد غروب انتظارم سرنیامد همه دلها پر از آه و غم و درد همه آلاله ها پژمرده و زرد نفسها خسته و در دل خموشند فغانها بی صدا و پرخروشند نه رنگی از عدالت نی از صداقت در و دیوار دارد نقش ظلمت شده پرپر گل مهر و محبت همه دلها شده سرشار نفرت شده شام...
-
بیابان... "احمد شاملو"
چهارشنبه 21 خرداد 1393 01:25
بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است چراغ قریه پنهان است موجی گرم در خون بیابان است بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته از هر بند بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر سگان قریه خاموشند در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه در درگاه می بیند به چشمش قطره اشکی بر...
-
پرواز فکر... "نیما یوشیج"
چهارشنبه 21 خرداد 1393 00:25
فکر را پر بدهید... و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر فکر باید بپرد برسد تا سر کوه تردید و ببیند که میان افق باورها کفر و ایمان چه به هم نزدیکند فکر اگر پربکشد... جای این توپ و تفنگ، این همه جنگ سینه ها دشت محبت گردد دست ها مزرع گل های قشنگ فکر اگر پر بکشد هیچ کس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست همه پاکیم و رها ... همه...
-
یک بار بی خبر به شبستان من درآ... "صائب تبریزی"
دوشنبه 19 خرداد 1393 00:46
یک بار بی خبر به شبستان من درآ چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ از دوریت چو شام غریبان گرفتهایم از در گشادهروی چو صبح وطن درآ مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را بیرون در گذار و به این انجمن درآ دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است بند قبا گشوده به آغوش من درآ آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست ای سنگدل به صائب شیرینسخن درآ
-
غمزه دوست... "امام خمینی"
چهارشنبه 14 خرداد 1393 22:48
جــــــــز سر کوى تــــــو اى دوست، نـــــــدارم جایى در سرم نیست، بجز خاک درت سودایى بـــــــر در میکـــــــــده و بتکــــــــــده و مسجد و دیر سجــــده آرم که تو شاید، نظرى بنمایى مشکلى حــــــل نشد از مـــــدرسه و صحبت شیخ غمـــــزه اى تا گره از مشکل ما بگشایى این همـــــه مــــــــا و منـــــى، صـوفى درویش نمود...
-
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست... "حافظ"
دوشنبه 12 خرداد 1393 14:11
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد که چون شکنج ورق های غنچه تو بر توست نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را که باد غالیه سا...
-
اعیاد شعبانیه بر تمام مسلمین مبارک و فرخنده باد...
یکشنبه 11 خرداد 1393 07:03
عطری که کسی ندیده و نشنیده امشب به حریم احمدی پیچیده ذرات اگر به شوق و شور آمده اند خورشید شفاعت ز افق تابیده...
-
زندگی رسم خوشایندی است... "سهراب سپهری"
جمعه 9 خرداد 1393 00:54
زندگی رسم خوشایندی است زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود زندگی جذبه دستی است که می چیند زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است زندگی بعد درخت است به چشم حشره زندگی تجربه شب پره در تاریکی است زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگی سوت...
-
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم... "محمد علی بهمنی"
سهشنبه 6 خرداد 1393 12:18
خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها تپش تب زده نبض مرا می فهمید آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم هیچ کس...
-
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد... "حافظ"
سهشنبه 6 خرداد 1393 02:06
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسله آموز صد مدرس شد به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد به صدر مصطبهام مینشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد خیال آب خضر بست و جام اسکندر به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد...