-
تن آدمی شریفست به جان آدمیت... "سعدی شیرازی"
شنبه 22 شهریور 1393 01:25
تن آدمـــی شــریفســـت به جــــــان آدمــــــــیت نه همین لباس زیباست نشــــان آدمــــیت اگر آدمـــی به چشمست و دهـــان و گــوش و بینی چه میان نقش دیوار و میــــان آدمــــیت؟ خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت حـیوان خبر ندارد ز جهــــــان آدمــــیت به حقیقــــت آدمـــی باش، و گـــرنه مرغ باشــــــد که همین...
-
وقتی که تو نیستی... "سیدعلی صالحی"
پنجشنبه 20 شهریور 1393 23:29
وقتی که تو نیستی من حزن هزار آسمان بی اردیبهشت را گریه میکنم .. فنجانی قهوه در سایههای پسین ، عاشقشدن در دیماه ، مردن به وقت شهریور وقتی که تو نیستی هزار کودک گمشده در نهان من لایلای مادرانهی ترا میطلبند .. درها بسته و کوچهها مغمومند .. چشم کدام خسته از آواز من خواهد گریست ؟ سفر بنام تو، خانه خانه بنام تو،...
-
وفا... "مهرداد اوستا"
پنجشنبه 20 شهریور 1393 02:15
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم چو...
-
می دود... "سیمین بهبهانی"
چهارشنبه 19 شهریور 1393 01:18
شب چون به چشم اهل جهان خواب می دود میل تو گرم، در دل بی تاب می دود در پرده ی نهان دلم جای می کنی گویی به چشم خسته تنی خواب می دود می بوسمت به شوق و برون می شوم ز خویش چون شبنمی که بر گل شاداب می دود می لغزد آن نگاه شتابان به چهره ام چون بوسه ی نسیم که بر آب می دود وز آن نگاه، مستی عشق تو در تنم آن گونه می دود که می...
-
منم، که رویا شده ام..."نیلوفر لاری پور"
چهارشنبه 19 شهریور 1393 01:04
آن سایه ای که از قاب پنجره رد شد، عطری که نشناختی دری که ناگهان بسته شد کتابی که ورق خورد نسیمی که نمی وزید منم ... که رویا شده ام . مرا بنویس در افسانه ای که پایانش را نمی دانی در خوابی که ندیده ای می خواهم طلسم شده باشم و تصویرم از آینه ها عبور کند . مرا زیباتر بنویس با چشم هایی که روشن است پیراهنی از گردباد و شاخه...
-
دریغ... "محمدعلی بهمنی"
سهشنبه 18 شهریور 1393 04:19
دریغ می کنی از من ، نگاه را حتی و نیز زمزمه ی گاه گاه را حتی من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم چرا مضایقه داری گناه را حتی ؟ تو اشتباه بزرگ منی ، ببخشایم بدیده می کشم این اشتباه را حتی به من که سبز پرستم چه گفت چشمانت ؟ که دوست دارم بخت سیاه را حتی بدیدن تو چنان خیره ام که نشناسم تفاوت است اگر ره و چاه را حتی اگر چه...
-
زیارت... "سهیل محمودی"
دوشنبه 17 شهریور 1393 01:11
دوس دارم صدات کنم، تو هم منو نیگا کنی من تو رو نیگات کنم ، تو هم منو صدا کنی قربون چشات برم، از راه دوری اومدم جای دوری نمی ره، اگه به من نیگا کنی دل من زندونیه، تویی که تنها می تونی قفسو واکنی و پرنده رو رها کنی می شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه؟ می شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی؟ تو سرت شلوغه، زیر دستیات فراوونن از خدا...
-
میلاد امام رضا (ع) بر همگان خجسته و مبارک باد...
یکشنبه 16 شهریور 1393 02:21
آن ماه که مهر از نگاهش ریزد گل بوسه ملک به خاک راهش ریزد درجشن ولادت رضا هر که نشست ازبارش مرحمت گناهش ریزد امشب که شب خجسته میلاد است تسبیح فرشتگان مبارک باد است شاد است دل آل محمد اما بیش از همه دلها، دل زهرا شاد است
-
بیاوری... "نعمت اله پژمان"
پنجشنبه 13 شهریور 1393 02:17
در پی درج غزل زیبای سرکار خانم "فریبا عباسی" شاعران و سخنوران زیادی از آن استقبال نمودند. بطوریکه در این میان شاعر توانا جناب آقای "نعمت الله پژمان " برای آن نظیره زیبائی نوشته اند که تقدیم ادب دوستان گرامی بالاخص سرکار خانم "عباسی" می گردد: اصلن قرار نیست که سر خم بیاوری یا در عزا و ماتم...
-
بیاورم... "فریبا عباسی"
پنجشنبه 13 شهریور 1393 01:55
اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم حالا که سهم من نشدی کم بیاورم دیشب تمام شهر تو را پرسه می زدم تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم می خواستم که چشم تو را شاعری کنم امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم یادت که هست پای قراری که هیچ وقت می خواستم...
-
منم که میگذری... "مهدی فرجی"
سهشنبه 11 شهریور 1393 00:56
دوباره مست شد و یاوه گفت و شَنگ ترم کرد نخورده گونهی من سرخ شد قشنگ ترم کرد به گریه گفت شبی "دوستم بدار" و ندانست که گریههای زنان رفته رفته سنگ ترم کرد مسیر آب که باریک شد رسید به طغیان نشست و هی به من انداخت سنگ و تنگ ترم کرد چقدر مسخره کردم که این توّهم ماه است و هرشب آمدن و رفتنش پلنگ ترم کرد شبی، فقط...
-
مردی که یک پا ندارد..."سیمین بهبهانی"
دوشنبه 10 شهریور 1393 00:50
شلوار تا خورده دارد مردی که یک پا ندارد خشم است و آتش نگاهش یعنی: تماشا ندارد رخساره میتابم از او اما به چشمم نشسته بس نوجوان است و شاید از بیست بالا ندارد با پای چالاک پیما دیدی چه دشوار رفتم تا چون رود او که پایی چالاک پیما ندارد تق تق کنان چوبدستش روی زمین مینهد مهر با آن که ثبت حضورش حاجت به امضا ندارد لبخند...
-
دختران..."احمد شاملو"
شنبه 8 شهریور 1393 02:51
دختران دشت ! دختران انتظار ! دختران امید تنگ در دشت بی کران، و آرزوهای بیکران در خلق های تنگ ! دختران آلاچیق نو در آلاچیق هائی که صد سال ! - از زره جامه تان اگر بشکوفید باد دیوانه یال بلند اسب تمنا را آشفته کرد خواهد ... *** دختران رود گل آلود ! دختران هزار ستون شعله،به طاق بلند دود ! دختران عشق های دور روز سکوت و...
-
دوباره میسازمت وطن!... "سیمین بهبهانی"
پنجشنبه 6 شهریور 1393 02:44
دوباره میسازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره می بویم از تو گُل، به میل نسل جوان تو دوباره می شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش دوباره ، یک روز آشنا، سیاهی از خانه میرود به شعر خود رنگ می زنم، ز آبی آسمان خویش اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ایستاد که...
-
چشم دلم به سمت حرم باز می شود... "یوسف رحیمی"
پنجشنبه 6 شهریور 1393 02:42
چشم دلم به سمت حرم باز می شود با یک سلام صبح من آغاز می شود پر می کشد دلم به هوای طواف تو وقتی که لحظه لحظه ی پرواز می شود قفل دلم شکسته کنار در حرم از مرقدت دری به جنان باز می شود فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه اینجا دل شکسته سبب ساز می شود کو چشم روشنی که ببیند در این حرم هر روز چند مرتبه اعجاز می شود اعجاز توست اینکه...
-
ابتدای عشق... "سهیل محمودی"
پنجشنبه 6 شهریور 1393 02:41
نه همدمی،نه رفیقی،نه آشنا مانده ست دل غریب من از همرهان جدا مانده ست ستارگان شب من،یکی یکی مُردند فقط تویی که دلم دیدن تو را مانده ست تمام قافله آماده شد؛ولی خورشید نیامده ست،گمانم که باز جا مانده ست دوباره گَرد گرفته کتاب ها بر رَف دوباره دفتر من،زیرِ دست و پا مانده ست مجال زمزمه و گفتن و شنیدن نیست دوباره باز شباهنگ...
-
بزرگ بود... "سهراب سپهری"
یکشنبه 2 شهریور 1393 01:24
بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد و او...
-
یک متر و هفتاد صدم... "سیمین بهبهانی"
سهشنبه 28 مرداد 1393 19:03
یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم یک متر و هفتاد صدم پاکیزگی ساده دلی جان دلارای غزل جسم شکیبای زنم زشت است اگر سیرت من خود را در او می نگری هیها که سنگم نزنی! آیینه ام می شکنم از جای برخیزم اگر پرسایه ام بیدبنم بر خاک بنشینم اگر فرش ظریفم چمنم بر ریشه ام تیشه مزن ! حیف است...
-
کاشکی... "ترانه سرا:داودحاتمی"
دوشنبه 27 مرداد 1393 21:59
کاشکی دلبسته ی این قفس نبودم کاشکی آلوده ی این هوا نبودم کاشکی آغوش تو وانکرده بودی کاشکی به دردتو مبتلا نبودم تومی تونی آسمونمو ببندی تومی تونی منو زیر پابذاری تومی تونی به جنونم بکشونی تومی تونی منوازپادربیاری حالا که فاصله مون قدیه آه ِ نذاحس کنم مث غریبه هایی ای که حسرتم شده منو ببینی حالا که اسیرتم بگو کجایی من...
-
ﺍﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﺯ ﺩﻝ... "ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ"
شنبه 25 مرداد 1393 01:51
ﺍﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﺯ ﺩﻝ، ﺭﻓﺘﻪ ﺯ ﺑﺮ، ﺭﻓﺘﻪ ﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﻨﮕﺮ ﺗﺎﺏ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﻨﮕﺮ ﺯﺍﻧﮑﻪ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻠﺨﯽ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﺸﻢ ﺳﯿﺎﻩ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺍﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﺯ ﺩﻝ، ﺭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮ ! ﺑﻬﺮ ﭼﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﻢ؟ ﮔﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﭘﯽ ﺁﻥ ﺩﻟﺒﺮ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﻣﻦ ﺍﻭ ﻧﯿﻢ ﺍﻭ ﻣﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﻦ ﺳﺎﯾﻪ ﯼ ﺍﻭﯾﻢ ﻣﻦ ﺍﻭ ﻧﯿﻢ ﺁﺧﺮ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺳﯿﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﻝ...