-
دیوانه بدم... "رع"
سهشنبه 5 خرداد 1394 01:09
دیوانه بدم شرر به دل ریختم بیگانه بدم عاشقی آموختم ای اهل الم مگر چنین بادا باد؟ دل دادم و آنگهی چنین سوختم 94/3/5
-
جنگ که پایان یافت... "صابر کاکایی"
یکشنبه 3 خرداد 1394 22:13
جنگ که پایان یافت به خانه هایشان برگشتند بعضی ها با تن خون آلود بعضی ها با روح خون آلود بعضی ها تنها خون بودند که برگشتند خشکیده بر چند تکه لباس!... ( از کتاب جزیره ی 63 متری)
-
از بس کف دست بر جبین کوبیدم... "کارو دردریان"
یکشنبه 3 خرداد 1394 21:29
مجموعه : شعر و ترانه از بس کف دست بر جبین کوبیدم تا بگذرد از سرم، پریشانی من نقش کف دست! محو شد، ریخت به هم شد چین و شکن، به روی پیشانی من *** او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ وقتی که فشردمش به آغوشم تنگ لرزید دلش، شکست و نالید که: آخ ... ای شیشه چه میکنی تو در بستر سنگ؟ *** ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن سرود...
-
میلاد سلطان عشق مبارک...
یکشنبه 3 خرداد 1394 00:44
مِثْلِ عبّٰاسْ کَسْی هَسْت دِلٰاوَرْ بٰاشَدْ بٰاْ هَمِهْ تِشْنِگی اَشْ یٰادِ بَرٰادَرْ بٰاشَد مِثْلِ عَبّٰاسْ کَسیْ هَسْت کِهْ سَقّٰا بٰاشَدْ جِگَرِ سُوخْتِه اشْ حَسْرَتِ دَرْیٰا بٰاشَدْ مِثْلِ عَبّٰاسْ کَسْیْ هَسْتْ اَبٰابیلْ شَوَدْ بٰالُ و پَرْ سُوخْتِه،هَمْسٰایِه جِبْریلْ شَوَدْ هیچْ کَسْ مِثْلِ اَباالْفَضْلِ...
-
رفته بود... "شهراد میدری"
یکشنبه 3 خرداد 1394 00:38
پیش از آنی که به رویش وا کنم در، رفته بود مثل ِ قرن ِ چندم ِ هجری که دلبر رفته بود برگ ِ خیامی خمار افتاده لای ِ پاکتی شور ِ نیشابور ِ چشم انگور ِ نوبر رفته بود جای ِ پای ِ خوشخرامش نقره بافی از حریر آن تراش الماس، آن تندیس ِ مرمر رفته بود روسری ِ بادبانش بر فراز ِ موج ِ مو پلک را پا/روی دل.. در بهت ِ بندر رفته بود...
-
قصیده دماوندیه... "ملکالشعرای بهار"
شنبه 2 خرداد 1394 01:14
ای دیو سپید پای در بند! ای گنبد گیتی! ای دماوند! از سیم به سر یکی کله خود ز آهن به میان یکی کمر بند تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر، چهر دلبند تا وارهی از دم ستوران وین مردم نحس دیومانند با شیر سپهر بسته پیمان با اختر سعد کرده پیوند چون گشت زمین ز جور گردون سرد و سیه و خموش و آوند بنواخت ز خشم بر فلک مشت آن مشت...
-
زندگی نامه شیرکو بیکس...
جمعه 1 خرداد 1394 21:13
شیرکو بیکس زادروز ۲ مهٔ ۱۹۴۰ سلیمانیه، کردستان عراق درگذشت ۴ اوت ۲۰۱۳ میلادی (۷۳ سال) استکهلم، سوئد علت مرگ سرطان ملیت کرد تبار کرد پیشه شاعر لقب امپراتور شعر جهان خویشاوندان فایق بیکس (پدر) جایزهها جایزه توخولسکی شیرکو بی کس (به کردی: Şêrko Bêkes ) ،زاده دوم ماه مه ۱۹۴۰، مرگ در چهارم اوت ۲۰۱۳ در سوئد). شیرکو بی کس...
-
قایقی خواهم ساخت... "سهراب سپهری"
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 00:55
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچکسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، همچنان خواهم راند نه به آبیها دل خواهم بست نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در میآرند و در آن تابش تنهایی ماهیگیران میفشانند فسون از سر گیسوهاشان...
-
با لعنت تو طاقت شب سر نمی رود... "غلامرضا طریقی"
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 00:36
با لعنت تو طاقت شب سر نمی رود ساعت از اینکه هست عقب تر نمی رود نفرین نکن به خانه که اوج صدای تو از سقف این اتاق فراتر نمی رود حتی اگر صدای تو از عرش بگذرد دیوار از مقابل ما در نمی رود ننگ غریبه می رود از جان ما ولی گویا بدون داغ برادر نمی رود بیچاره من که تیغ به جان می خرم ولی دست و دلم به دسته ی خنجر نمی رود
-
شاعر ببخش اگر غزلت را ترانه کشت... "امیرارجینی"
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 01:32
شاعر ببخش اگر غزلت را ترانه کشت دور از غزل ترانه ترا شاعرانه کشت تنها سکوت کردى و غم را قلم زدى خود را قدم زدى و ترا بهت خانه کشت پیش از نگاه گنگ خیابان به عابران شب پرسه هاى کوچه ترا عاشقانه کشت هم جان خنده را غم آن روزها گرفت هم بغض را تب نرسیدن به شانه کشت من با ترانه از تو و عشق تو سوختم از تو , تویى که اینهمه را...
-
چقَدَر مهربان شدی... "جویا معروفی"
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 00:30
با رفتنت بهانهی یک داستان شدی حالا که میروی چقَدَر مهربان شدی حالا که میروی به چه دلخوش کنم عزیز ؟ اینجا بمان که با نفسم توامان شدی "هرگز نبوده قلبِ من اینگونه گرم و سرخ" زیرا تو در تمامِ صفتها جوان شدی یادش بخیر سبزی و باغی که داشتیم با رفتنت بهانهی فصلِ خزان شدی "دستم نمیرسد که در آغوش...
-
چو برکندم دل از دیدار دلبر... "لبیبی"
یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 23:43
چو برکندم دل از دیدار دلبر نهادم مهر خرسندی بدل بر تو گویی داغ سوزان بر نهادم بدل، کز دل بدیده در زد آذر شرر دیدم که بر رویم همی جست ز مژگان همچو سوزان سونش زر مرا دید آن نگارین چشم گریان جگر بریان، پر از خون عارض و بر بچشم اندر شرار آتش عشق بچنگ اندر عنانِ خنگ رهبر مرا گفت آن دلارام {ای } بی آرام همیشه تازیان بی خواب...
-
عید مبعث بر همگان مبارک باد...
شنبه 26 اردیبهشت 1394 00:41
یا محمد ای خرد پابست تو ای چراغ مهر و مه در دست تو هر زمان گلواژه هایت تازه تر بلکه از هستی بلند آوازه تر ختم شد بر قامتت پیغمبری این ترا باشد دلیل برتری
-
شعر در مورد ایران... "فردوسی"
شنبه 26 اردیبهشت 1394 00:35
ندانی که ایران نشست منست جهان سر به سر زیر دست منست هنر نزد ایرانیان است و بـــس ندادند شـیر ژیان را بکــس همه یکدلانند یـزدان شناس بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس دریغ است ایـران که ویـران شــود کنام پلنگان و شیران شــود چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد در این بوم و بر زنده یک تن مباد همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم جــهان...
-
بمان... "مرتضی امیری اسفندقه"
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 02:02
مثل درخت تازهنشانده جوان بمان دور از هجوم و حملۀ باد خزان بمان طبع بهاری تو زمستان ندیده است ای باغ پرشکوفه! همیشه جوان بمان برگشتهای دوباره به پنجاه سالگی هشتاد و چند سال دگر همچنان بمان پیری و از جوانی حافظ جوانتری ای صائب زمانه! کلیم زمان! بمان دریا که هیچگاه به پیری نمیرسد پرجوش و پرخروش، کران تا کران بمان از...
-
خیلی چیزها... "نجمه زارع"
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 01:50
بیتو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزها میشوم بیاعتنا دیگر به خیلی چیزها تا چه پیش آید برای من! نمیدانم هنوز... دوری از تو میشود منجر به خیلی چیزها غیرمعمولیست رفتار من و شک کرده است ـ چند روزی میشود ـ مادر به خیلی چیزها نامههایت، عکسهایت، خاطرات کهنهات میزنند اینجا به روحم ضربه، خیلی چیزها هیچ حرفی نیست، دارم...
-
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست... "حافظ"
سهشنبه 22 اردیبهشت 1394 00:45
دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز فدای پیرهن چاک ماه رویان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز...
-
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی... "سعدی"
جمعه 18 اردیبهشت 1394 03:00
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن به از آن که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ای که گقتی مرو اندر پی خوبان زمانه ماکجاییم در این بحر تفکر تو کجایی عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی گفته بودم چو بیایی غم دل با تو...
-
ای عشق... "فاضل نظری"
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 01:02
غمخوار من به خانه ی غم ها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ می زنند می بینمت برای تماشا خوش آمدی راه نجاتم ار شب گیسوی دوست نیست ای دل به آخرین شب دنیا خوش آمدی پایان ماجرای دل و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیری ام سخنی غیر از این نبود منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی ای...
-
رباعیات... "ابوسعید ابوالخیر"
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 01:26
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ ***** یا رب به محمد و علی و زهرا یا رب به حسین و حسن و آلعبا کز لطف برآر حاجتم در دو سرا بیمنت خلق یا علی الاعلا ***** وصل تو کجا و من مهجور کجا دردانه کجا حوصله مور کجا هر چند ز سوختن ندارم باکی...