-
بی روی دوست... "پروین اعتصامی"
چهارشنبه 15 خرداد 1392 22:30
بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت مهر بلند، چهره ز خاور نمینمود ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت دانی که نوشداروی سهراب کی رسید آنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت دی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاند بار دگر امید رهائی مگر...
-
کفش هایم کو؟... "سهراب سپهری"
دوشنبه 13 خرداد 1392 14:13
کفشهایم کو، چه کسی بود صدا زد: سهراب؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ مادرم در خواب است و منوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیهها میگذرد و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا میروبد بوی هجرت میآید : بالش من پر آواز پر چلچلههاست صبح خواهد شد و به این کاسه آب آسمان هجرت...
-
سرمشق حیرت... "بیدل دهلوی"
دوشنبه 13 خرداد 1392 11:22
کردهام سرمشق حیرت سرو موزون تورا ناله میخوانم بلندیهای مضمون تو را شام پرورد غمم با صبح اقبالم چهکار تیرهبختی سایهٔ بید است مجنون تو را خاکهای این چمن میبایدم بر سر زدن بسکهگل پوشید نقش پایگلگون تو را ساز محشرگشت آفاق از نگاه حیرتم درنی مژگان چه فریاد است مفتون تو را شور استغنابرون از پردههای عجز نیست رشتهٔ...
-
ساقیا... "مهدی اخوان ثالث"
چهارشنبه 8 خرداد 1392 07:06
ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگر تا بسوی عالم مستی زنم گامی دگر چشم مستت را بنازم ، تازه از راه آمدم بعد ازین جامی که دادی ، باز هم جامی دگر تا مگر مستانه بر گیرم قلم ، وز راه دور باز بفرستم بسوی دوست پیغامی دگر رو که زین پس از کبوتر عاشقی آموختم گر نشد بام تو ، جویم دانه از بامی دگر ای " امید " از مستی و...
-
نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا... "صائب تبریزی"
دوشنبه 6 خرداد 1392 02:51
نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا باغهای دلگشا در زیر پر باشد مرا سرمهٔ خاموشی من از سواد شهرهاست چون جرس گلبانگ عشرت در سفر باشد مرا باده نتواند برون بردن مرا از فکر یار دست دایم چون سبو در زیر سر باشد مرا در محیط رحمت حق، چون حباب شوخچشم بادبان کشتی از دامان تر باشد مرا منزل آسایش من محو در خود گشتن است گردبادی...
-
مُردن تدریجی... " محمد فرخی یزدی "
پنجشنبه 2 خرداد 1392 01:34
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت ... جوابش کردم ! دیدی آن تُرک ختا دشمن جان بود مرا ؟ گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم ... منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی مُرد ز حسرت فرهاد خواندم...
-
الوداع شهر پیمبر... "کاوه جوادیه"
شنبه 21 اردیبهشت 1392 14:29
دیگر ای شهر پیمبر الوداع دیگر ای معنای کوثر الوداع ای در جبریل، ای باب النسا ای ستون های مکرر الوداع ای سریر و ای وفود و ای حرس توبه و حنانه، یک سر الوداع ای مصلای علی، ای مأذنه مسجد و محراب و منبر الوداع خاک عبدالّه مزار بی نشان با تو ای کنج معطر الوداع ای بقیع و خفتگان در بقیع ای کبوترهای بی پر الوداع ای حسن، ای...
-
تماشا... "بیدل دهلوی"
سهشنبه 17 اردیبهشت 1392 02:47
کو ذوق نگاهیکه به هنگام تماشا چون دیدهگریبان درم از نام تماشا چشمم به تمنای توگرداند نگاهی گلکرد به صد رنگ خط جام تماشا شد عمروبه راه طلبت چشم نبستم قاصد مژهام سوخت به پیغام تماشا هشدارکه این منظر نیرنگ ندارد غیر از مژه برداشتنت بام تماشا تا آینهات زنگ تغافل نزداید هرگز به چراغی نرسد شام تماشا چون شمع حضوری نشد...
-
وفا نکردی و کردم... "مهرداد اوستا"
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 01:13
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم چو...
-
محبت... "مولانا"
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 02:16
از محبت تلخها شیرین شود وز محبت مس ها زرین شود از محبت دردها صافی شود وز محبت دردها شافی شود از محبت خارها گل می شود وز محبت سرکه ها مل می شود از محبت دار تختی می شود وز محبت بار تختی می شود از محبت سجن گلشن می شود بی محبت روضه گلخن می شود از محبت نار نوری می شود وز محبت دیو حوری می شود از محبت سنگ روغن می شود بی محبت...
-
یـــار صـاحبــــدل... "رهی معیری"
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 08:23
در پـیــش بـــی دردان چــــرا فـــریـاد بــــی حــاصــل کــــنم گــــــر شکـــــوه ای دارم ز دل بـــا یـــار صـاحبــــدل کــــنم در پــرده سـوزم همچــو گل در سینه جوشم همچو مل مــن شمـــع رســـوا نیستم تا گـــــریه در محفل کنم اول کــــنم انـــدیشـــه ای تــا بــرگـــــزینم پیشه ای آخـــر به یک پیمانه مــــی اندیشه را...
-
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر... "حافظ"
سهشنبه 10 اردیبهشت 1392 12:58
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر سینه گو شعله آتشکده فارس بکش دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر دولت پیر مغان باد که باقی سهل است دیگری گو برو و نام من از یاد...
-
قرار بود بمونی... "پویا بیاتی"
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 14:09
قرار بود بمونی کنار غرورم نگو قسمت اینه نگو از تو دورم قرار بود بیای توی بی کسی هام یه کاری کنی واسه دلواپسی هام چقدر بغض کردم کنارم نبودی هزار بار دلم خواست ببارم نبودی نبودی ببینی چقدر سوتو کورم چقدر بی قرارم چقدر بی عبورم خودت نیستی اما غمت روبه رومه میخوای بپرسی بغضی که توی گلومه دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نیست...
-
در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم؟... "حسین منزوی"
شنبه 7 اردیبهشت 1392 02:19
در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم؟ ورق ورق شب تقویم کهنه پاره کنم؟ نشانه های تو بر چوب خط هفته زنم که جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنم برای خواستن خیر مطلقی که تویی به هر کتاب ز هر باب استخاره کنم شب و خیال و سراغ تو،باز می آیم که بهت خانه ی در بسته را نظاره کنم تو کی ز راه میایی که شهر شبزده را به روشنایی چشمم چراغواره...
-
مرنجان... "طبیب اصفهانی"
سهشنبه 3 اردیبهشت 1392 13:43
غمش در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند بنازم به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند خلد گر به پا خاری آسان برآرم چه سازم به خاری که در دل نشیند؟
-
خواب دیدم... "سید امیر حسین میر حسینی"
شنبه 31 فروردین 1392 14:20
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته و افسرده ام روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت ناله می کردم ولیکن بی جواب تشنه بودم تشنه یک جرعه آب بالش زیر سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود خسته بودم هیچ کس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد...
-
تو مرا جان و جهانی... "مولانا"
سهشنبه 20 فروردین 1392 06:57
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را چو من اندر تک جویم چه روم آب...
-
مهتاب... "نیما یوشیج"
سهشنبه 20 فروردین 1392 01:32
می تراود مهتاب، می درخشد شب تاب. نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفته ی چند، خواب در چشم ترم می شکند نگران با من استاده سحر صبح می خواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر، در جگر لیکن خاری، از ره این سفرم می شکند نازک آرای تن ساق گلی، که به جانش کِشتم، و به جان دادمش آب، ای دریغا !...
-
همین و بس... "سهیل محمودی"
سهشنبه 20 فروردین 1392 01:24
ماییم و پرسه های شبانه ، همین و بس تا بانگ صبح ، شعر و ترانه ، همین و بس فرجام ماجرای بد روز را مپرس خوش باد قصه های شبانه ، همین و بس بعد از من و تو ـ از من و تو ـ یادگار چیست ؟ یک مشت داستان و فسانه ، همین و بس مشتاقم و به خاطر یک لحظه دیدنت آورده ام هزار بهانه ، همین و بس ـ یک روح شرحه شرحه و یک جسم چاک چاک از من...
-
من چه می دانم...؟ "رها"
یکشنبه 4 فروردین 1392 13:52
من چه میدانم از،حس پروانه شدن؟ ! من چه میدانم گل،عشق را میفهمد؟ یا فقط دلبریش را بلد است؟ ! من چه میدانم شمع،واپسین لحظۀ مرگ، حسرت زندگیش پروانه است؟ یا هراسان شده از فاجعۀ نیست شدن؟ ! به خدا من همه را لاف زدم !! بخدا من همۀ عمر به عشاق حسادت کردم !! باختم من همۀ عمر دلم را،به سراب !! باختم من همۀ عمر دلم را، به...